تحلیل تحولات اخیر در منطقه و واکاوی نسبت میان «پایگاه مردمی» و «ثبات سیاسی»، بیانگر شکافی عمیق میان واقعیتهای میدانی و معادلات قدرت در خاورمیانه است. در حالی که حملات اخیر به مواضع حشدالشعبی در عراق، بیش از هر چیز نمایانگر تضاد منافع قدرتهای فرامنطقهای و منطقهای با جریان مقاومت است، واکنش تودههای مردم در عراق، ماهیتِ «مردمی بودن» این جریان را به مثابه یک قدرت نرمِ پیشران به رخ کشیده است.
در تحلیل این وضعیت، میتوان دو الگوی متفاوت از حکمرانی و انسجام اجتماعی را بازشناسی کرد:
نخست؛ الگوی «بسیج اجتماعیِ مبتنی بر آرمان» در عراق. پیوند ناگسستنی نیروهای مقاومت با تودههای مردم در عراق، ریشه در خاستگاهِ برآمده از بطن جامعه دارد. این رابطه، نه یک پیوند تصنعی، بلکه حاصل تجربهی مشترک بحرانها و درکِ عمومی از تهدیدات خارجی است. انسجامِ فعلی مردم عراق در حمایت از جبهه مقاومت، نه تنها به این نیروها مشروعیتی فراتر از ساختارهای رسمی میبخشد، بلکه هزینهی تقابل نظامی با آنها را برای دشمنان به شدت افزایش میدهد. در این دیدگاه، قدرت نه در عدد و رقم، که در «نفوذِ قلبی» و همراهی تودهها تجلی مییابد.
دوم؛ الگوی «شکنندگیِ جمعیتی» در عربستان. ریاض در حالی تلاش میکند موازنه قدرت را به نفع خود تغییر دهد که از درون با چالشهای ساختاریِ جمعیتی روبهروست. حضور ۱۸ میلیون مهاجر کارجو در کنار ۱۷ میلیون شهروندی که بخشی از آنان (بهویژه در مناطق شرقی) با سیاستهای حکومت مرکزی ناهمسو هستند، نمایانگر جامعهای متکثر و فاقد انسجام ملی است. تضاد این ساختار با واقعیتهای جمعیتی عراق و یمن، پرسشهای جدی درباره «پایداریِ استراتژیک» ریاض در بزنگاههای حساس ایجاد میکند. وقتی نیمی از جمعیت یک کشور را نیروی کار خارجی بدون پیوند آرمانی با ساختار سیاسی تشکیل میدهد، توانِ این کشور در مدیریتِ بحرانهای بلندمدت با تردیدهای اساسی مواجه است.
در مجموع، آنچه در صحنه تحولات منطقهای در جریان است، تقابل میان «عمق راهبردیِ برخاسته از مردم» و «سیاستهای مبتنی بر اتکا به قوای نظامیِ خارجی» است. عراق با اتکا به وزنِ جمعیت و انسجامِ جبهه مقاومت، پتانسیلی را به نمایش گذاشته که ریاض با وجود تمامی ثروتهای نفتی و حمایتهای بینالمللی، از بازتولید آن ناتوان است. این شکاف در پایگاه مردمی، به معنای آن است که هرگونه اقدام نظامی علیه جبهه مقاومت، نه تنها موجب تضعیف این جریان نمیشود، بلکه به محرکی برای تقویتِ خشم عمومی و پاسخهای هماهنگ میدانی تبدیل خواهد شد که موازنه منطقهای را به ضرر مداخلهگران تغییر میدهد.




