گزارش جدید نهاد حقوق بشری رواداری از حملات نظامی پاکستان به افغانستان در هجده ماه گذشته، تصویری هولناک از جنایات جنگی و نقض فاحش حقوق بشر ترسیم میکند.
یک هزار و 187 کشته و زخمی، بیش از 29 هزار خانواده بیجا شده، و هدف قرار گرفتن یک مرکز درمان معتادان در کابل تنها بخشی از این فاجعه است.
هر چند دههها از آغاز مداخلات پاکستان در افغانستان می گذرد، اما ابعاد فاجعه بار این سیاست های ویرانگر، هر روز آشکارتر و هولناک تر میشود. گزارش اخیر نهاد حقوق بشری رواداری که به بررسی حملات نظامی پاکستان به افغانستان از دسامبر 2024 تا پایان جون 2026 پرداخته، یک بار دیگر ماهیت تجاوزکارانه و غیرانسانی این کشور را به نمایش گذاشته است.
در این گزارش آمده است که این حملات دست کم یک هزار و 187 کشته و زخمی برجای گذاشته، بیش از 29 هزار خانواده را آواره کرده و صدها خانه مسکونی، مرکز درمانی، مکتب و مسجد را در ولایتهای خوست، پکتیا، پکتیکا، نورستان، ننگرهار، قندهار، هلمند و کابل تخریب نموده است.
با این حال، آنچه این فاجعه را پیچیده تر و تلخ تر می سازد، نه فقط خود حملات، بلکه بستر تاریخی و سیاسی شکل دهنده به این حملات است؛ بستری که در آن، هم پاکستان به عنوان متجاوز، و هم طالبان به عنوان حاکمان کنونی افغانستان، نقشی پررنگ و تأسف بار ایفا میکنند.
نهاد رواداری در گزارش خود به صراحت اعلام کرده است که حمله هوایی پاکستان به یک مرکز درمان و بازپروری معتادان در کابل که منجر به کشته یا زخمی شدن دستکم 300 بیمار و کارمند شد، نقض صریح اصول بنیادین حقوق بینالملل بشردوستانه و مصداق بارز جنایت جنگی است. این اقدام وحشیانه در کنار محاصره دو ماهه مسیرهای ارتباطی ولسوالیهای کامدیش و برگ متال در نورستان، که دسترسی ساکنان را به مواد غذایی و خدمات صحی قطع کرد، نشان میدهد که راهبرد پاکستان نه فقط مقابله با گروههای تروریستی، بلکه تنبیه و فشار جمعی بر مردم بیگناه افغانستان است. این اقدامات با قواعد مندرج در کنوانسیونهای ژنو و قوانین بینالمللی که تفکیک میان اهداف نظامی و غیرنظامی را الزامی میداند، در تضاد آشکار است. سازمان ملل متحد نیز تأیید کرده است که در حملات اخیر پاکستان، زنان و کودکان در میان قربانیان قرار داشتهاند که این موضوع، غیرنظامی بودن حملات را ثابت میکند.
این نخستین بار نیست که پاکستان، به ویژه سازمان استخبارات و ارتش این کشور، دست به چنین اقدامات ویرانگری در افغانستان میزند. در طول بیست سال دوره جمهوریت، استخبارات پاکستان با ایجاد و آموزش گروههای تروریستی، و فرستادن انتحاریها به افغانستان، نقشی کلیدی در ناامن سازی و ریختن خون سربازان و غیرنظامیان افغانستان ایفا کرد.
تحلیلهای راهبردی نشان میدهد که آیاسآی همواره به دنبال ایجاد «عمق استراتژیک» در افغانستان برای مقابله با رقیب اصلی خود، هند، بوده است. این نهاد با حمایت از طالبان و دیگر گروههای تندرو، افغانستان را به میدان جنگ نیابتی خود تبدیل کرد و ثبات و امنیت افغانستان را قربانی منافع ژئوپولیتیک خود ساخت.
با سقوط دولت جمهوریت در اوت 2021 که خود با تبانی طالبان و امریکا و با همکاری پاکستان و خیانت برخی چهرههای داخلی رقم خورد، بسیاری امیدوار بودند که دوره مداخلات پاکستان به پایان رسد. اما واقعیت تلخ این است که پاکستان نه تنها از سیاستهای خود دست برنداشته، بلکه اکنون با جسارت بیشتری مستقیماً به خاک افغانستان حمله میکند. در گذشته، پاکستان از طریق مزدوران خود، خون مردم را میریخت؛ اما امروز خود آستین بالا زده و با بهانه سازی از طریق گروه تحریک طالبان پاکستان (تیتیپی) – که خود در گذشته خلق کرده بود تا بهانهای برای مداخلات اش باشد، به جان مردم افغانستان افتاده است.
گزارشها حاکی از آن است که پاکستان بیش از 1200 مورد نقض مرزی و 712 مورد نقض حریم هوایی را بین سالهای 2022 تا 2025 انجام داده است. طعنهآمیز اینجاست که همین تروریستهای پاکستانی که برای خون ریزی در افغانستان تربیت شده بودند، اکنون علیه خود پاکستان نیز عمل میکنند و این کشور را به بمباران خاک افغانستان واداشتهاند. این چرخه معیوب، بار دیگر نشان میدهد که سیاست «ببری که پاکستان سوارش شد» اکنون در حال دریدن خود پاکستان است.
طالبان و مسئولیت تأمین امنیت شهروندان
با این همه، تقصیر را نمیتوان تنها بر دوش پاکستان گذاشت. طالبان که امروز حکومت تک قومی و انحصاری را در کابل در دست دارند، مسئولیت تأمین امنیت شهروندان کشور را بر عهده دارند. آنها بارها اعلام کرده اند که اجازه نخواهند داد از خاک افغانستان علیه کشور دیگری استفاده شود، اما در عمل، حملات پاکستان با بهانه حضور گروههای تروریستی مانند تیتیپی، نشان میدهد که یا طالبان توانایی مقابله با این گروه ها را ندارند، یا ارادهای برای این کار وجود ندارد.
گزارشهای سازمان ملل نیز تأیید کرده است که تیتیپی، حملات فرامرزی خود را تشدید کرده است. پرسش اینجاست که مردم افغانستان تا کی باید بهای سیاستهای دوگانه و ناکارآمد طالبان و هم پیمانان پاکستانیشان را بپردازند؟ آیا محافظت از جان و مال مردم که از بارزترین وظایف هر حکومتی است، نباید در اولویت قرار گیرد؟
آمار و ارقام هولناک ارائه شده در گزارش رواداری، صرفاً اعدادی بر روی کاغذ نیستند؛ بلکه هر کدام از این یک هزار و 187 قربانی، یک داستان انسانی از درد، رنج و از دست دادن است. پشت هر خانواده آواره شده، هر کودک بیسرپرست مانده و هر مرکز درمانی ویران شده، چهره زشت سیاستهای پاکستان و ناتوانی یا همراهی حکومت طالبان هویداست. پاکستان که خود را قربانی تروریسم معرفی میکند، بزرگترین تولید کننده و صادر کننده ناامنی در افغانستان بوده است و طالبان نیز با سکوت یا همراهیاش، امنیت شهروندان خود را به گروگان منافع گروهی و قومی گرفته است.
آیا زمان آن نرسیده که از طالبان به عنوان یک قدرت حاکم، پاسخگویی جدی در قبال امنیت شهروندان خواسته شود و از پاکستان نیز به عنوان یک دولت متجاوز و عامل بیثباتی افغانستان در پنج دههء گذشته، به نهادهای بینالمللی شکایت شود؟ ادامه این روند، نه تنها آینده افغانستان را با ابهامات بیشتری مواجه خواهد کرد، بلکه امنیت کل منطقه را با چالشهای جبران ناپذیری رو به رو میسازد.
نویسنده: م. کهریزنوی



