سفر رئیس دفتر مدیر اجرایی سازمان ملل متحد به افغانستان و دیدار با مقامهای طالبان، در حالی صورت میگیرد که وضعیت زنان افغان در یکی از وخیمترین مراحل خود از زمان بازگشت طالبان به قدرت قرار دارند. این سفر را میتوان در چارچوب چند محور تحلیلی مهم مورد ارزیابی قرار داد.
۱. استمرار سیاست فشار دیپلماتیک
سازمان ملل متحد طی نزدیک به پنج سال گذشته، رویکردی دوگانه را در قبال طالبان در پیش گرفته است: از یک سو، تعامل محدود دیپلماتیک برای جلوگیری از فروپاشی کامل خدمات بشردوستانه، و از سوی دیگر، صدور بیانیهها و قطعنامههای مکرر برای محکومیت محدودیتها علیه زنان. سفر محمد ناصری نیز در همین چارچوب قابل ارزیابی است. این رویکرد، اگرچه نشانهای از پایبندی جامعه جهانی به اصول حقوق بشری است، اما در عمل با پرسشهای جدی درباره میزان اثربخشی مواجه است. طالبان تاکنون در برابر این فشارها انعطاف ساختاری نشان ندادهاند و تنها در مواردی محدود و مقطعی، مانند صدور مجوز برخی فعالیتهای بهداشتی، عقبنشینی کردهاند.
۲. بحران چندلایه زنان افغان
محدودیتهای طالبان بر آموزش دختران، کار زنان در سازمانهای غیردولتی و حضور در فضای عمومی، اکنون به مرحلهای رسیده که نهتنها یک مسئله حقوق بشری، بلکه یک فاجعه انسانی تمامعیار محسوب میشود. نسلی از دختران افغان در حال بزرگ شدن هستند که از حق تحصیل، کار و مشارکت اجتماعی محروم ماندهاند. این وضعیت، پیامدهای بلندمدت و جبرانناپذیری بر ساختار اجتماعی، اقتصادی و روانی جامعه افغانستان خواهد داشت. ممنوعیت فعالیت امدادرسانهای زن، بهویژه در حوزه بهداشت، آموزش و تغذیه، عملاً دسترسی میلیونها زن و کودک به خدمات اولیه را با اختلال جدی روبهرو کرده است.
۳. تعارض در سیاست بینالمللی
یکی از مهمترین نکات تحلیلی این رویداد، تناقض آشکار در سیاست کشورهای غربی در قبال افغانستان است. از یک طرف، این کشورها بارها خواستار احترام به حقوق زنان افغان شدهاند، اما از طرف دیگر، بسیاری از همین کشورها در ماههای اخیر، به دلایل امنیتی و مهاجرتی، در حال کاهش تعهدات مالی خود به برنامههای کمکرسانی در افغانستان هستند. کاهش بودجه نهادهایی مانند یونیسف، برنامه جهانی غذا و دیگر آژانسهای سازمان ملل، در حالی رخ میدهد که نیمی از جمعیت افغانستان به کمکهای بشردوستانه وابستهاند. این تناقض، اعتبار فشارهای بینالمللی را نزد طالبان و حتی افکار عمومی جهانی تضعیف میکند.
۴. ضرورت تغییر راهبرد
تجربه پنج سال گذشته نشان داده است که اتکای صرف به گفتوگو و صدور بیانیه، نمیتواند طالبان را به عقبنشینی وادار کند. طالبان نشان دادهاند که در برابر فشارهای نمادین مقاوم هستند و حاضرند بهای انزوای بینالمللی را برای حفظ ساختار ایدئولوژیک خود بپردازند. در چنین شرایطی، جامعه جهانی نیازمند یک راهبرد جامعتر و هماهنگتر است که شامل افزایش فشار اقتصادی هدفمند، حمایت از جامعه مدنی افغانستان بهویژه در خارج از این کشور، تقویت شبکههای زنان افغان، و ایجاد سازوکارهای نظارتی مستقل بر وضعیت حقوق بشر باشد. همچنین، تعامل با طالبان باید مشروط به پیشرفتهای ملموس در زمینه حقوق زنان باشد، نه آنکه به ابزاری برای عادیسازی روابط تبدیل شود.
۵. نقش کشورهای منطقه
کشورهای همسایه و منطقه، بهویژه ایران، پاکستان، چین و کشورهای آسیای مرکزی، نقش کلیدی در آینده افغانستان ایفا میکنند. همسویی یا عدم همسویی این کشورها با مواضع حقوق بشری بینالمللی، تأثیر مستقیمی بر میزان فشار بر طالبان خواهد داشت. تقویت دیپلماسی منطقهای و ایجاد اجماع بر سر مسئله حقوق زنان در افغانستان، میتواند مکمل فشارهای جهانی باشد و از شکلگیری یک خلأ حقوق بشری در منطقه جلوگیری کند.
سفر اخیر مقام سازمان ملل متحد به افغانستان، اگرچه از نظر نمادین حائز اهمیت است و پیامی روشن به طالبان درباره تعهد جهانی به حقوق زنان افغان مخابره میکند، اما در غیاب ابزارهای اجرایی قوی، تغییر بنیادینی در وضعیت زنان ایجاد نخواهد کرد. آنچه امروز بیش از هر زمان دیگری مورد نیاز است، گذار از شعار به اقدام است؛ اقدامی که باید همزمان شامل فشار دیپلماتیک هماهنگ، حمایت مالی پایدار از نهادهای بشردوستانه، تقویت صدای زنان افغان در عرصه بینالملل، و جلوگیری از عادیسازی روابط با طالبان بدون پیشرفت ملموس در حقوق بشر باشد. سکوت و انفعال در برابر آنچه امروز بر زنان افغانستان میگذرد، نهتنها یک شکست اخلاقی، بلکه زمینهساز بحرانهای گستردهتر منطقهای در آینده خواهد بود.




