نویسنده: ز. نظری
گزارش رسانه ها بازتاب دهنده درخواست مجدد شهباز شریف، نخست وزیر پاکستان، از طالبان برای جلوگیری از استفاده خاک افغانستان علیه این کشور است.
بر اساس گزارش رسانه ها، شهباز شریف، نخست وزیر پاکستان، بار دیگر از دولت طالبان خواسته است که از فعالیت گروههای مسلح علیه پاکستان در خاک افغانستان جلوگیری کند. او با اشاره به افزایش حملات مسلحانه در پاکستان، ادعا کرده که این کشور بهای سنگینی در مبارزه با تروریسم پرداخته است. در مقابل، طالبان این اتهامات را رد کرده و تأکید نمودهاند که اجازه استفاده از خاک افغانستان علیه هیچ کشوری را نمیدهند.
نکته قابل تأمل، تکرار این درخواست از سوی مقامات پاکستانی است که نشاندهنده عمق ناامنیهای ناشی از گروههای مسلح در داخل این کشور و ناتوانی اسلامآباد در مدیریت بحرانهای امنیتی خود میباشد. این در حالیست که در ماههای اخیر، حملات هوایی پاکستان به مناطقی در افغانستان و تلفات سنگین غیرنظامیان، تنشها را به اوج خود رسانده و بار دیگر ثابت کرده که راه حل نظامی و تهدید، نه تنها کارساز نیست، بلکه بر پیچیدگی اوضاع میافزاید.
التماسهایی که با پوزخند پاسخ داده می شد
برای درک عمق تناقض در موضع کنونی پاکستان، باید به بیست سال جمهوریت در افغانستان بازگشت. در آن دوران، دولت مردان افغانستان از رئیس جمهور حامد کرزی گرفته تا وزیران خارجه، نمایندگان مجلس و حتی روحانیون، بارها و بارها با زبانی التماسآمیز از پاکستان خواستند که اجازه ندهد تروریستها از خاک این کشور وارد افغانستان شوند و خون سربازان، کودکان، زنان و مردم عادی را بریزند.
اما دولت مردان پاکستان و به ویژه استخبارات این کشور (ISI)، همواره با پوزخند این درخواستها را رد میکردند و مدعی میشدند که حملات در خاک آنها برنامه ریزی نمیشود. با این حال، اسناد و گزارشهای متعدد بینالمللی، از جمله گزارشهای ناتو و وزارت خارجه امریکا، نشان میدهد که ISI نه تنها از گروههای هراسافکن مانند شبکه حقانی حمایت میکرد، بلکه آنها را آموزش، تجهیز و به افغانستان گسیل میداشت. این سیاست دوگانه که به “بازی دوگانه” شهرت یافت، باعث شد که خون هزاران شهروند افغانستان در طی دو دهه ریخته شود و منطقه درگیر ناامنیهای بیپایان گردد.
بومرنگ تاریخ؛ نوبت پاکستان برای التماس
واقعیت تلخ و خنده دار امروز این است که اکنون نوبت خود پاکستان رسیده است تا همان التماسهای دوره جمهوریت را تکرار کند. همان کشوری که روزی با حمایت از طالبان و گروههای هراسافکن، به دنبال ایجاد “عمق راهبردی” در افغانستان بود، اکنون از عواقب این سیاست احمقانه در رنج است. تروریستهایی (تی تی پی) که استخبارات پاکستان روزی آنها را “بچههای خود” مینامید، امروز تبدیل به هیولایی شدهاند که دامن پدیدآورندگان خود را گرفته است.
این صحنه که مقامات پاکستانی ناامیدانه از طالبان افغان میخواهند که جلوی حملات را بگیرند، نمایشی از شکست یک راهبرد است. کسی که برای همسایه خود تروریست پروری کند و انتحاری بفرستد، باید بداند که این اعمال کثیف، دیر یا زود، همچون بومرنگی به سوی خود او بازخواهد گشت. تنشهای مرزی اخیر و حملات هوایی پاکستان که به کشته و زخمی شدن دهها غیرنظامی انجامیده، گواه روشنی بر این حقیقت است که بازی با آتش، سرانجام دامنگیر بازیکننده خواهد شد.
کشتار شیعیان؛ جنایتی فراموشنشدنی با حمایت پاکستان
در این میان، نباید از جنایتهای هولناک علیه شیعیان افغانستان در دوران جمهوریت غافل شد. بمب گذاری در باشگاه ورزشی، مکاتب، آموزشگاهها، و حتی حمله انتحاری به زایشگاه منطقه شیعه نشین کابل و تالار عروسی در مساجد شیعیان، همه و همه با حمایت و تجهیز عناصر هراسافکنی انجام شد که از پاکستان هدایت میشدند. این حملات که با هدف ایجاد رعب و وحشت در میان یک قوم مظلوم صورت میگرفت، بخش جدایی ناپذیر از سیاستهای تجزیه طلبانه و مذهب زده پاکستان در افغانستان بود. سکوت اسلامآباد در قبال این جنایات و حتی حمایت غیرمستقیم از عاملان آن، لکه ننگی بر پیشانی استخبارات این کشور است که هیچگاه پاک نخواهد شد.
استخبارات پاکستان زمان اش رسیده که باید دست از سیاست “عمق راهبردی” بردارند، این سیاست نه تنها برای همسایگان، بلکه برای خود پاکستان نیز مخرب بوده و هر روز امنیت داخلی این کشور را بیشتر به چالش میکشد. به جای توسل به زور، به دنبال راه حل دیپلماتیک باشند، حملات هوایی و تهدید نظامی نه تنها راهگشا نیست، بلکه بر تنشها دامن میزند و باعث کشته شدن غیرنظامیان بیگناه میشود. از دخالت در امور داخلی افغانستان دست بردارند و ادامه ادعاها و دخالتها، تنها باعث بیثباتی بیشتر در منطقه خواهد شد.
پاکستان از منظر حقوق بشر با حمایت از گروههای هراسافکن و نقض آشکار حقوق اولیه مردم افغانستان، به ویژه شیعیان، مرتکب جنایت علیه بشریت شده است. این اقدامات نه تنها با اصول منشور سازمان ملل، بلکه با قوانین بینالمللی حقوق بشر در تعارض کامل است.
از منظر دین مبین اسلام، اقدامات پاکستان در حمایت از قتل و کشتار مردم بیگناه، به شدت محکوم است. قرآن کریم در سوره نساء آیه 93 به صراحت میفرماید: «وَمَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُتَعَمِّدًا فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِيهَا وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِيمًا»، یعنی: و هر کس مؤمنی را از روی عمد بکشد، کیفر او دوزخ است؛ در حالی که جاودانه در آن میماند؛ و خداوند بر او غضب میکند و او را از رحمت خویش دور میسازد و عذاب عظیمی برای او آماده ساخته است.
طلسم حمایت از تروریسم سرانجام شکسته شده و پاکستان، به عنوان آفریننده این هیولا، اکنون در میان شعلههایی که خود برافروخته، سوخته میشود. آنچه امروز در مرزهای پاکستان و افغانستان میگذرد، چیزی جز بازگشت بومرنگ تاریخی نیست. استخبارات پاکستان که روزی با اتکا به گروههای هراسافکن، رویای هژمونی در منطقه را در سر میپروراند، اکنون با واقعیت تلخی روبروست که شاگردان دیروز،استادانی بی رحم امروز شدهاند که نه تنها به دنبال استقلال عمل، بلکه در فکر تغییر نظم موجود در اسلامآباد هستند.
این پایان راه نیست، بلکه آغاز فصلی تازه است؛ فصلی که در آن، دروغهای راهبردی پاکستان برملا شده و ناامنیهای این کشور، ریشه در خطاهای استراتژیک خودش دارد. اگر پاکستان امروز التماس میکند که از خاک افغانستان علیه آن استفاده نشود، باید به خاطر داشته باشد که دیروز، خودش در پاسخ به التماسهای افغانستان، فقط لبخندی مسموم و بمبهایی مرگبار هدیه داد. تاریخ، هرگز فراموش نمیکند که چه کسی آتش را روشن کرد؛ و امروز، این آتش، اسلامآباد را در کام خود گرفته است. شاید این، عبرتی باشد برای تمام کسانی که فکر میکنند میتوانند با اهریمن تروریسم، برای رسیدن به اهداف کثیف خود، دست دوستی بدهند.



