وعدهی «عفو عمومی» هبتالله آخوند زاده که در روزهای نخست سقوط کابل، نوید بخش امنیت و زندگی مسالمت آمیز برای کارمندان سابق دولت و نظامیان افغانستان بود، امروز به یکی از تلخ ترین نقضهای حقوق بشر در تاریخ معاصر این کشور تبدیل شده است. گزارشهای مستند سازمان ملل و نهادهای بینالمللی حکایت از کشته شدن، بازداشتهای خودسرانه و شکنجهی صدها تن از این افراد دارد.
پنج سال از روزی میگذرد که طالبان با پیروزیای نظامی و با تبانی پیچیدهای از یک سو با امریکا و از سوی دیگر با خیانت آشکار اشرف غنی و تیم اش، قدرت را در کابل به دست گرفتند. در همان روزهای نخست، ذبیحالله مجاهد، سخنگوی طالبان، در نخستین کنفرانس مطبوعاتی خود در کابل، از «عفو عمومی» رهبر خود پرده برداشت و به همگان اطمینان داد که «کسی در افغانستان مورد انتقام گیری قرار نخواهد گرفت». این پیام، برای هزاران نظامی و کارمند سابق که نگران سرنوشت خود بودند، مانند «نسیم رحمت» بود.
اما امروز، در تازه ترین و تلخترین نشانهی نقض این وعده، رسانه ها گزارش دادند که صبح امروز (شنبه) افراد ناشناس، «نصرالله رسولی»؛ یک څارنوال (سارنوال) سابق را در شهر ایبک، مرکز ولایت سمنگان، به ضرب گلوله به قتل رساندهاند.
مسئولان امنیتی طالبان در سمنگان با تأیید این رویداد اعلام کردهاند که بررسیها برای شناسایی عاملان و انگیزهی این قتل آغاز شده است؛ اما سابقهی پروندههای مشابه نشان میدهد که این «بررسیها» معمولاً به «ناپدید شدن پرونده» ختم میشود و عاملان واقعی که اغلب خود نیروهای طالبان یا وابستگان به شبکههای نظامی آنها هستند، هرگز شناسایی و مجازات نمیشوند.
قتل نصرالله رسولی، تنها یک قتل معمولی نیست؛ او یک «څارنوال» است؛ نماد نظام عدالت قضایی دولت پیشین. هدف قرار دادن او، پیامی شفاف به تمام کسانی است که زمانی در چارچوب قانون و عدالت در افغانستان فعالیت داشتند: «حتی اگر لباس نظامی بر تن ندارید، حتی اگر قاضی یا سارنوال هستید، باز هم در فهرست حذف قرار دارید.»
امروز، پس از گذشت پنج سال، وعدههای طالبان در مقابل انبوهی از گزارشهای میدانی و مستندات بینالمللی، نه تنها محو شده، بلکه به یک «دام» بزرگ برای قربانیانی تبدیل شده است که به سادگی تسلیم شدند. از سارنوال سمنگان تا معاون امنیت ملی بدخشان، همگی قربانیان یک استراتژی پنهان اما هدفمند هستند.
واقعیت میدانی، نقطهی مقابل وعدههای رسمی طالبان است. گزارشهای معتبر نشان میدهد که «عفو عمومی» نه تنها عملی نشده، بلکه به یک سیستم پنهان برای حذف فیزیکی چهرههای کلیدی نظام و امنیتی پیشین تبدیل شده است:
- آمار سازمان ملل (یوناما): دفتر نمایندگی سازمان ملل در افغانستان (یوناما) که مرجع اصلی گزارش دهی حقوق بشری است، طی گزارشی اعلام کرد که طالبان دستکم ۲۱۸ تن از پرسنل نظامی و کارمندان دولت پیشین را به قتل رسانده و حدود ۶۰۰ نفر دیگر نیز با شکنجه، دستگیری خودسرانه یا ناپدید شدن مواجه شدهاند. این آمار در بازهای گستردهتر ثبت شده و نشان از یک الگوی هدفمند دارد.
- گزارشهای فصلی (۲۰۲۵-۲۰۲۶): این روند نه تنها متوقف نشده، بلکه با بازگشت اجباری مهاجران در کشور، ابعاد جدیدی یافته است. در تازه ترین گزارش یوناما مربوط به سه ماههی آخر سال ۲۰۲۵، دستکم ۱۴ مورد قتل فراقانونی و ۲۸ مورد بازداشت خودسرانه دیگر از اعضای سابق نیروهای امنیتی ثبت شده است. همچنین در گزارش سه ماههی اول سال ۲۰۲۶، حداقل ۵ مورد قتل دیگر مستند شده که بسیاری از قربانیان، بهتازگی از ایران و پاکستان به کشور بازگشته بودند.
- گزارشهای مدنی: تحقیقات مشترک روزنامهی «۸ صبح» و «نیویورک تایمز» نشان میدهد که این جنایتها تنها به کشتار ختم نمیشود. آنها در شش ماه اول پس از سقوط، ۴۹۰ مورد قتل و شکنجه را مستند کردند که نشان از عمق فاجعه در همان روزهای اولیه دارد. شاهدان عینی در گزارشها از مواردی سخن گفتهاند که طالبان، صرفاً به دلیل یافتن عکس یک نظامی پیشین با مقامات دولت سابق در گوشی موبایلش، او را به رگبار بسته و جسدش را رها کردهاند.
چگونه میتوان یک «عفو» سراسری را اعلام کرد و سپس با سیستماتیک ترین شکل ممکن آن را نقض کرد؟ چرا یک سارنوال مانند نصرالله رسولی، که هیچ سلاحی در دست نداشته و تنها «نماد عدالت» بوده، باید هدف گلوله قرار گیرد؟
طالبان همواره ادعای «حکومت بر اساس شریعت» را دارند. اما عملکرد آنها در این پرونده، نه تنها منطبق بر شریعت نیست، بلکه مصداق بارز «بغی» و «افساد فیالارض» است:
- نقض صریح عهد و پیمان: در فقه اسلامی، وفای به عهد از واجبات قطعی است. قرآن کریم میفرماید: «وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کانَ مَسْؤُلاً» (سوره اسراء، آیه ۳۴). «عفو عمومی» یک عهد و پیمان عمومی از سوی حاکم بود. نقض آن، از منظر شرعی، خیانت به امت و مقدمهای برای سلب اعتماد عمومی است. وقتی یک سارنوال سابق که کارش «دادخواهی» بوده، در خیابان هدف گلوله قرار میگیرد، یعنی «قانون» و «عدالت» در این نظام معنا ندارد.
- ممنوعیت «مثله» و قتل پس از اسارت: اصول جنگ در اسلام، قتل اسیران، شکنجه و «مثله» کردن اجساد را به شدت ممنوع کرده است. گزارشها از «تیرباران سربازان تسلیم شده» و «پرتاب اجساد در کانالها» حکایت دارد که با آموزههای پیامبر (ص) در برخورد با دشمن شکست خورده در تضاد کامل است.
- عدالت و عدم تبعیض: دستور به «عدل» و «احسان» در قرآن، شامل حال همهء شهروندان میشود، چه آنها که با حکومت پیشین همکاری داشتند و چه کسانی که نداشتند. هدف قرار دادن یک گروه خاص به دلیل وابستگی سیاسیشان، مصداق بارز «ظلم» و «تعدی» است که در اسلام از بزرگترین گناهان محسوب میشود.
از دیدگاه قوانین بینالمللی، عملکرد طالبان با مفاهیم بنیادین حقوق بشر در تعارض آشکار ااست. عفو بینالملل اعلام کرده است که با بازگرداندن اجباری مهاجرانی به افغانستان، این افراد را در معرض خطر مستقیم «قتل و شکنجه» توسط طالبان قرار میدهند که نقض آشکار تعهدات بینالمللی است.
سازمان ملل این اقدامات را «قتلهای فرا قضایی» و «ناپدید شدنهای اجباری» توصیف کرده است که جنایت علیه بشریت محسوب میشود. این اقدامات، اساس حاکمیت قانون و حق حیات را که اولین حق بشری است، از بین میبرد.
طالبان، با نقض سیستماتیک «عفو عمومی»، بزرگ ترین سرمایهی خود یعنی «اعتماد» را از بین بردند. قتل نصرالله رسولی در سمنگان، خبری منفرد نیست؛ حلقهای است از زنجیرهای که با خون صدها نظامی، کارمند، قاضی و سارنوال سابق، نگاشته میشود. آنها نشان دادند که شریعت را تنها به مثابه ابزاری برای توجیه خشونت به کار میبرند، نه به عنوان چارچوبی برای عدالت و رحمت. وعدهی امنیتی که به سربازان و کارمندان سابق داده شد، تبدیل به دامی مرگبار شد و از «جمهوریت» تنها «خاطرات تلخ» و «آمار قربانیان» به جای ماند.
جهان اسلام و جامعهی بینالمللی نمیتوانند در برابر این جنایات سکوت کنند. آنچه در افغانستان میگذرد، نه تنها یک تراژدی انسانی، بلکه شکستی اخلاقی برای مدعیان رهبری در جهان اسلام است که فریاد عدالتخواهی این مظلومان را نادیده گرفتهاند. همانگونه که سازمان ملل تأکید کرده، این اقدامات «خیانت به اعتماد مردم» است؛ خیانتی که تاریخ هرگز آن را نخواهد بخشید و وجدان بیدار بشری، هرگز آن را فراموش نخواهد کرد.
مرگ نصرالله رسولی، سارنوال سابق، وقیحانهترین پاسخ به این پرسش است که «عفو عمومی به کجا رسید؟»؛ پاسخی که بر سنگ فرش ایبک، با گلوله نوشته شد، اما بر پیشانی تاریخ، با خون حک خواهد ماند.
نویسنده:م. کهریزنوی



