سیلاب‌های تکرارشونده و عدم استراتژی ملی مدیریت بحران

سیلاب‌های اخیر در ولایت نورستان بار دیگر زنگ خطری را برای افغانستان به صدا درآورده است؛ زنگ خطری که هر بار با تکرار خود، نشان می‌دهد فقدان یک استراتژی ملی و پایدار برای مدیریت بحران‌های طبیعی، هزینه‌های سنگینی بر جان مردم، زیرساخت‌ها و اقتصاد کشور تحمیل می‌کند.
سیلاب‌های تکرارشونده و عدم استراتژی ملی مدیریت بحران

سیلاب‌های اخیر در ولایت نورستان بار دیگر زنگ خطری را برای افغانستان به صدا درآورده است؛ زنگ خطری که هر بار با تکرار خود، نشان می‌دهد فقدان یک استراتژی ملی و پایدار برای مدیریت بحران‌های طبیعی، هزینه‌های سنگینی بر جان مردم، زیرساخت‌ها و اقتصاد کشور تحمیل می‌کند. گزارش سازمان بین‌المللی مهاجرت که از جان‌باختن دست‌کم ۲۳ نفر، تخریب خانه‌های مسکونی، آسیب به زیرساخت‌ها و محرومیت هزاران خانواده از نیازهای ابتدایی خبر می‌دهد، تنها نمونه‌ای از الگوی تکرارشونده‌ای است که سال‌هاست مناطق مختلف افغانستان را درگیر کرده است.

بحران سیلاب در افغانستان حاصل ترکیب چند عامل ساختاری است: موقعیت جغرافیایی و اقلیمی کشور با کوهستانی بودن گسترده و بارندگی‌های فصلی شدید، جنگل‌زدایی و تخریب پوشش گیاهی در دهه‌های گذشته که توان طبیعی خاک در جذب آب را کاهش داده، نبود سیستم‌های هشدار زودهنگام و سدهای کنترلی، ساخت‌وسازهای غیراصولی در حریم مسیل‌ها، تغییرات اقلیمی که رویدادهای شدید جوی را پرشمارتر کرده، و در نهایت نبود یک نهاد هماهنگ‌کننده ملی با اختیارات کافی برای مدیریت پیشگیرانه بحران‌ها.

پیامدهای این وضعیت تنها به تخریب خانه‌ها و تلفات انسانی محدود نمی‌شود. سیلاب‌ها مزارع کشاورزی را نابود می‌کنند، دام‌ها را تلف می‌کنند، راه‌های ارتباطی را قطع می‌کنند و خانواده‌ها را به سمت مهاجرت‌های داخلی و فقر گسترده‌تر سوق می‌دهند؛ چرخه‌ای معیوب که هر سال جمعیت آسیب‌پذیر را بزرگ‌تر و فشار بر نهادهای امدادرسان را سنگین‌تر می‌سازد.

ضرورت برنامه‌ریزی در این زمینه از یک اصل ساده پیروی می‌کند: هزینه پیشگیری همواره کمتر از هزینه بازسازی است. احداث یک سد کوچک کنترلی یا ایجاد یک سیستم هشدار زودهنگام، به مراتب ارزان‌تر از ساخت صدها خانه و جبران خسارات اقتصادی هر سیل است. افزون بر این، برنامه‌ریزی پیشگیرانه می‌تواند الگوی مهاجرت‌های داخلی را مهار کند و وابستگی ساختاری به کمک‌های بین‌المللی را کاهش دهد.

در این مسیر، چند محور کلیدی باید مورد توجه قرار گیرد. نخست، تدوین یک سند ملی مدیریت ریسک سیلاب که بر اساس نقشه‌های پهنه‌بندی خطر، مناطق آسیب‌پذیر را شناسایی و برای هر منطقه برنامه مشخصی تعریف کند. در کنار آن، توسعه زیرساخت‌های سبز از طریق احیای پوشش گیاهی و ایجاد بندهای خاکی در بالادست رودخانه‌ها، ایجاد شبکه هشدار زودهنگام مبتنی بر فناوری‌های نوین، بازبینی قوانین ساخت‌وساز و ممنوعیت جدی احداث بنا در حریم رودخانه‌ها، تقویت ظرفیت نهادهای محلی از طریق آموزش و تجهیز واحدهای واکنش سریع، و در آخر ادغام آموزش‌های مرتبط با مدیریت بحران در برنامه‌های درسی مدارس تا فرهنگ آمادگی در میان مردم نهادینه شود.

نکته‌ای که نباید از نظر دور داشت، نقش همکاری‌های منطقه‌ای است. افغانستان حوزه‌های آبخیز مشترک با کشورهای همسایه دارد و مدیریت رودخانه‌های مرزی بدون هماهنگی فرامرزی ممکن نیست؛ از همین‌رو، هر برنامه ملی باید با دیپلماسی فعال آبی و همکاری‌های فنی با کشورهای منطقه همراه باشد.

تجربه تلخ نورستان پیامی روشن به همراه دارد: تداوم رویکرد واکنشی و امدادرسانی پس از وقوع حادثه، نه‌تنها بحران را حل نمی‌کند، بلکه آن را به بخشی جدایی‌ناپذیر از زندگی مردم تبدیل می‌کند. گذر از بحران‌محوری به برنامه‌محوری، نیازمند اراده سیاسی، سرمایه‌گذاری پایدار، مشارکت مردمی و بهره‌گیری از ظرفیت‌های علمی است. هر روز تأخیر در این مسیر، به معنای افزایش شمار قربانیان، گسترش دامنه ویرانی‌ها و عمیق‌تر شدن زخم‌هایی است که التیام آنها دهه‌ها زمان خواهد برد.

Facebook
Twitter
WhatsApp
Telegram
Email
مطالب مرتبط
0 0 رای ها
رتبه بندی نوشته
اشتراک در
اطلاع از
0 دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x