در حالی که نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران در چارچوب حق ذاتی دفاع مشروع، اهداف نظامی آشکار امریکا در کویت، بحرین و اردن را با دقت هدف قرار میدهند، حملات نظامی واشنگتن به زیرساختهای غیرنظامی و اماکن مسکونی در ایران، مرزهای تعریف شدهی حقوق بینالملل بشردوستانه را درنوردیده است. فاجعهی مکتب شجره طیبه در میناب که به شهادت بیش از 160 کودک انجامید، تنها یک نمونه از الگوی رفتاری است که فارغ از هرگونه تفسیر حقوقی، در ترازوی وجدان اخلاقی جهان، جنایت جنگی محسوب میشود.
جمهوری اسلامی ایران اعلام کرده است که حملات خود را صرفاً متوجه «مراکز پشتیبانی نیروهای زمینی»، «پایگاه علیالسالم»، «اسکله پشتیبانی سوخت ناوگان امریکا» و «مراکز دادههای اطلاعاتی» نموده است. این گزارهها اما در تقابل آشکار با گزارشهای متقنی قرار دارد که نشان میدهد حملات متقابل امریکا، نه تنها به مراکز نظامی، که به شفاخانهها، مکاتب، کارخانههای داروسازی، پلها و زیرساختهای اقتصادی ایران اصابت کرده است.
برتری ایران در دقت نظامی و پایبندی به اصول اخلاقی جنگ
بیانیههای نظامی جمهوری اسلامی ایران نشان میدهد که این کشور با وجود برخورداری از توان موشکی و پهپادی گسترده، به طور شفاف اعلام کرده است که صرفاً «مراکز فرماندهی و کنترل»، «سامانههای پدافندی» و «انبارهای مهمات» ارتش امریکا را هدف قرار میدهد. در عملیات «نصر 2»، هدفگیریِ «محل استقرار تجمع نیروهای متجاوز در عریفجان» و «رادار پایگاه علیالسالم» با دقت تمام انجام شده است. همچنین انهدام «مرکز دادههای اطلاعاتی باتلکو» در بحرین و «اسکله سوخت ناوگان امریکا» در کویت، مؤید آن است که ایران تلاش دارد تا ضربات خود را به داراییهای سخت افزاریِ تهاجمی دشمن محدود کند و از هدف گیری تأسیسات شهری و جمعیت غیرنظامی پرهیز نماید.
ایران در بیانیهی رسمی خود، به صراحت از کشورهای میزبان نظامیان امریکایی خواسته است تا «واحدهای دفاع غیرنظامی خود را برای حفظ جان شهروندان فعال کنند» و این هشدار، خود گواه تلاش برای جلوگیری از تلفات انسانی غیرعمدی است. این رویه با تکیه بر حق ذاتی دفاع مشروع (ماده 51 منشور ملل متحد) و پاسخ به تجاوزات امریکا صورت گرفته است و ایران هیچگاه ادعای حمله به مردم عادی را در دستور کار خود قرار نداده است.
جنایتهای آشکار امریکا علیه زیرساختها و غیرنظامیان
در نقطهی مقابل، تصویری که از حملات هوایی امریکا در رسانهها و گزارشهای بینالمللی ترسیم شده، چهرهای از یک جنگ افروزیِ حساب نشده را نشان میدهد که مرزهای «تفکیک» (تمایز بین هدف نظامی و غیرنظامی) را بهکلی نادیده گرفته است. گزارشهای تکاندهندهای از «بمباران مکتب شجرهی طیبه در میناب» منتشر شده است که طی آن، یک موشک تاماهاوک به مکتب اصابت میکند که بیش از 120 دانشآموز و 26 معلم را به شهادت میرساند.
تحقیق مشترک سازمان عفو بینالملل و آسوشیتدپرس نشان داده است که پنتاگون با وجود آگاهی از غیرنظامی بودن این مکان، اقدام به حمله کرده است.
علاوه بر این، گزارشهای خبری از حمله به «کارخانهی آب معدنی در دهلران»، «ساختمان مرکزی گندم در هویزه»، «برج کنترل دریایی چابهار» و همچنین اصابت موشک به نزدیکی «نیروگاه هستهای بوشهر» و «بمباران پلها و ایستگاه راهآهن در استان هرمزگان» خبر میدهند. مقامات امریکایی حتی به بمباران «شفاخانه سرطان کودکان در اهواز» اذعان کردهاند که باعث تخلیه و وحشت گسترده در میان مردم شده است.
حملات امریکا به پلها و تأسیسات حملونقل نه تنها «حق بر توسعه» و «آزادی رفت وآمد» شهروندان ایرانی را نقض کرده، بلکه با اصول بنیادین حقوق بشر که بر حمایت از زیرساختهای حیاتی تأکید دارد، در تعارض کامل است. ستاد حقوق بشر ایران به درستی اعلام کرده است که «حمایت از غیرنظامیان، مسئولیتی مشترک برای تمامی دولتهاست» و هر گونه رویکرد گزینشی در قبال این اصول، اعتبار نظام حقوق بینالملل را خدشه دار می سازد.
آنچه در میدان نبرد ایران و امریکا رخ میدهد، تنها یک تقابل نظامی صرف نیست؛ بلکه تقابل دو گفتمان متضاد در باب «اخلاق جنگ» است. جمهوری اسلامی ایران با وجود ابراز خشم از «تجاوزات شبانه»، چارچوب عمل خود را بر اساس قاعدهی متقابل قرآنی و ضربات متمرکز بر اهداف نظامی تعریف کرده و حتی به کشورهای میزبان نیروهای امریکایی هشدار داده است تا از جان شهروندان خود حفاظت کنند.
در مقابل، تصویر بهجا مانده از حملات امریکا، نه یک جنگ دقیق، بلکه «کشتار جمعی بیهدف غیرنظامیان» و «تخریب سیستماتیکِ زیرساختهای زیستی» است.
فاجعهی مکتب شجرهء طیبه در میناب، که در آن مادران و پدران برای یافتن اعضای سوختهی بدن فرزندان شان به سردخانهها میرفتند و پیکرهایی که حتی قابل شناسایی نبودند، برای همیشه به عنوان «لکهی ننگی» بر پیشانیِ مدعیان حقوق بشر در واشنگتن باقی خواهد ماند. این حملات به صراحت، نقض منشور ملل متحد و قواعد عرفی حقوق بشردوستانه است و هرگونه سکوت یا حمایت از این اقدامات، به معنای هم دستی با جنایت علیه بشریت است.
جامعهی جهانی و نهادهای بینالمللی، به ویژه شورای حقوق بشر و کمیتهء صلیب سرخ، امروز بیش از هر زمان دیگری در معرض آزمونی سرنوشت ساز قرار دارند: آیا به صراحت لهجه، این «جنایتهای جنگی» را محکوم خواهند کرد و عاملان آن را پاسخگو میخواهند، یا همچنان بر «منافع ژئوپلیتیک» خود مهر سکوت خواهند زد؟ تاریخ، قضاوت سختی در این باره خواهد داشت و کارنامهی کنونی امریکا در خاورمیانه، حکایت از آن دارد که این رژیم کودکش و تروریسم دولتی، با نادیده گرفتن جان کودکان و زیرساختهای ملتها، به دشمن شمارهء یک حقوق بشر بینالملل تبدیل شده است.
نویسنده: ز. نظری




