سوگ مردم ایران در فراق قائد امت اسلامی، تنها یک واقعه سیاسی یا مذهبی نبود؛ لحظهای بود که لایههای عمیقتری از پیوندهای انسانی و تاریخی میان ملتها را آشکار کرد. در روزهایی که ایران در غم شهادت امام شهید فرو رفته بود، مهاجرین افغانستانی در ایران و حتی آنهایی که کیلومترها دورتر در کشور خود بودند، این غم را غم خویش دانستند. این همراهی، نه از جنس واکنشهای هیجانی و گذرا، بلکه برخاسته از ریشههایی بود که سالها در دل تاریخ، فرهنگ و تجربه مشترک مقاومت شکل گرفته است.در کوچهها و محلههای ایران، مهاجرین افغانستانی با همان سادگی و صداقتی که در آیینهای عاشوراییشان دیده میشود، وارد مراسمهای سوگواری امام شهید شدند. بسیاری از آنان با کودکانشان آمدند، با چهرههایی که خستگی کار روزانه در آن پیداست اما نور احترام و همدلی آن را روشن کرده بود. در مساجد، کنار مردم ایران نشستند، قرآن خواندند، اشک ریختند و در سوگ امام شهید شریک شدند. این حضور، تصویری ساخت که شاید سالها در ذهنها باقی بماند؛ تصویری از دو ملت که در لحظهای بزرگ، مرزها را کنار گذاشتند و در یک احساس مشترک به هم پیوستند.ریشه این همراهی را باید در تجربههای مشترک جستوجو کرد. مردم افغانستان دهههاست با تروریسم، اشغال، افراطگرایی و جنگهای نیابتی روبهرو هستند. آنان معنای واقعی «مقاومت» را با گوشت و پوست لمس کردهاند. برای بسیاری از مهاجرین، شهادت امام شهید تنها یک خبر نبود؛ یادآور روزهایی بود که خودشان در برابر ظلم ایستاده بودند، روزهایی که عزیزانشان را از دست داده بودند، روزهایی که مقاومت برایشان تنها یک واژه نبود بلکه بخشی از زندگی بود. همین تجربه مشترک باعث شد که سوگ مردم ایران برای آنان آشنا باشد؛ انگار که بخشی از تاریخ خودشان دوباره تکرار شده باشد.در اربعین تدفیق امام شهید، این همدلی به اوج رسید. مهاجرین افغانستانی در مراسمها حضور یافتند، گاهی در کنار مردم ایران، گاهی در جمعهای خودشان، اما همیشه با یک پیام روشن: امت اسلامی، در لحظات بزرگ، فراتر از قومیت و ملیت میایستد. این حضور، قدرت نرم ایران را در منطقه تقویت کرد و نشان داد که جبهه مقاومت تنها یک ساختار سیاسی نیست؛ یک شبکه اجتماعی و اعتقادی گسترده است که دلهای بسیاری را در نقاط مختلف به هم پیوند میدهد. مهاجرین افغانستانی با این همراهی، عملاً نشان دادند که ایران در منطقه تنها نیست و دشمنان نمیتوانند با روایتهای جعلی، میان دو ملت شکاف بیندازند.این همدلی، پروژههای تفرقهافکنانه دشمنان را نیز بیاثر کرد.
سالهاست رسانههای معاند تلاش میکنند میان ایران و افغانستان فاصله بیندازند؛ با روایتهای ایرانهراسانه، با بزرگنمایی اختلافات، با تحریک قومیتها و مذاهب. اما تصاویر حضور مهاجرین در مراسمهای سوگواری، این روایتها را فرو ریخت. هیچ تبلیغی نمیتواند در برابر صحنههایی بایستد که در آن مردم دو کشور، بدون هیچ اجبار و برنامهریزی، کنار هم میایستند و سوگ مشترک را تجربه میکنند. این لحظهها، حقیقت را روشنتر از هر تحلیل سیاسی نشان دادند.در بسیاری از شهرها، مردم ایران نیز این همراهی را با احترام پاسخ دادند. در برخی محلهها، خانوادههای ایرانی از مهاجرین دعوت کردند که در مراسمهای شان شرکت کنند. این لحظهها، فاصلههای اجتماعی را کم کرد و نشان داد که سوگ مشترک میتواند پلی باشد میان دلهایی که شاید در زندگی روزمره کمتر فرصت گفتوگو پیدا میکنند.از دل این سوگ مشترک، پیامدهای اجتماعی مهمی نیز بیرون آمد. مهاجرین افغانستانی، که گاهی با چالشهای هویتی و اجتماعی روبهرو هستند، در این روزها احساس کردند که بخشی از یک خانواده بزرگاند. این احساس تعلق، روابط میان مردم دو کشور را نرمتر و انسانیتر کرد. در بسیاری از تجمعات، گفتوگوهای تازهای میان مردم شکل گرفت؛ گفتوگوهایی که بر پایه احترام و تجربه مشترک بنا شده بود. این نزدیکی، میتواند زمینهساز همکاریهای فرهنگی و اجتماعی تازهای شود و نسل جدیدی از روابط میان دو ملت را بسازد.در نهایت، این سوگ، بهجای آنکه ضعف ایجاد کند، قدرت ساخت. همدلی مهاجرین افغانستانی با مردم ایران، یک نقطه عطف بود؛ نقطهای که نشان داد امت اسلامی، وقتی در کنار هم میایستد، هیچ قدرتی نمیتواند میان آنان تفرقه بیندازد. این همراهی، جبهه مقاومت را تقویت کرد، روایتهای دشمن را بیاثر ساخت و روابط دو ملت را وارد مرحلهای تازه کرد؛ مرحلهای که در آن، پیوندهای انسانی و اعتقادی، از هر مرزی نیرومندتر است.




