اظهارات اخیر وزیر امر به معروف طالبان درباره جایگاه عقل و تحقیق در شریعت اسلامی، تنها یک لغزش یا سوءتعبیر ساده نیست؛ بلکه نشانهی یک انحراف عمیق و خطرناک در فهم نسبت اسلام با علم، اندیشه و معرفت است. این نوع سخن گفتن، نهتنها چهرهی دین را مخدوش میکند، بلکه راه را برای تحجر، جهل و سوءاستفاده از نام شریعت هموار میسازد.در قرن بیستویکم، جهان با سرعتی سرسامآور در حال پیشرفت علمی، تکنولوژیک و معرفتی است. اما در همین عصر، گاهی با نوعی جهالت مواجه میشویم که چنان عقبمانده و متحجر است که گویی از دل قرون وسطی بیرون آمده و هنوز به زمانهی ما نرسیده است. این جهالت، نهفقط ناآگاهی، بلکه نوعی نادانی مقدسنماست که خود را در لباس دین پنهان میکند و به نام شریعت، عقل را تحقیر و تحقیق را تخطئه میکند.
در دوره جمهوریت در برابر جریانهایی که دین را مترادف با عقبماندگی و دشمنی با عقل معرفی میکردند، استدلال میکردیم که این تصویر، روایت کلیسای قرون وسطی است نه اسلام. میگفتیم اسلام دینی است که با عقل و علم پیوندی عمیق دارد و تمدن اسلامی شاهدی روشن بر این حقیقت است.
اما امروز تأسفبار است که گروهی با نام اسلام، سخنانی بر زبان میآورند که گویی عقل، تحقیق و اندیشه با شریعت ناسازگارند. این وارونگی، نهفقط چهرهی اسلام را مخدوش میکند، بلکه دستاوردهای هزارسالهی تمدن اسلامی را نیز زیر سؤال میبرد.
قرآن کریم بارها انسان را به تعقل، تفکر، تدبر و تفقه فراخوانده است:
«أَفَلَا تَعْقِلُونَ»
و نخستین فرمان وحی نیز «اقْرَأْ» است؛ دعوتی روشن به دانش، خواندن، فهمیدن و آگاهی.در سنت اسلامی نیز عقل جایگاهی بنیادین دارد.
امام صادق علیهالسلام میفرماید:
«إِنَّ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حُجَّتَيْنِ…»
خداوند بر مردم دو حجت دارد؛ حجت آشکار و حجت درونی، و عقل همان حجت درونی انسان است.
این سخن، نهفقط یک روایت اخلاقی، بلکه بنیانی معرفتی برای فهم دین است: بدون عقل، فهم دین ممکن نیست.
از همینجا پرسشهای جدی مطرح میشود:
اگر اسلام با عقل مخالف است، پس این همه دعوت قرآن به تعقل، تدبر، تفکر، تفقه و نظر چیست؟
اگر تحقیق مذموم است، تمدن عظیم علمی مسلمانان چگونه شکل گرفت؟
اگر مدرسه و دانش تهدید شریعتاند، چرا پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله دعوت خود را با «اقرأ» آغاز کرد؟
اگر اندیشه خطرناک است، پس هزاران فیلسوف، مفسر، متکلم، فقیه و دانشمند مسلمان در طول تاریخ چه میکردند؟
مشکل از اسلام نیست؛ مشکل از قرائتی است که جهل را جای علم، سکوت را جای تحقیق و اطاعت کورکورانه را جای تعقل مینشاند.
این قرائت، نهفقط با روح اسلام بیگانه است، بلکه با نیازهای جامعهی امروز نیز در تضاد کامل قرار دارد. جامعهای که با بحرانهای پیچیدهی سیاسی، اجتماعی و فرهنگی روبهروست، بیش از هر زمان دیگری به عقلانیت، تحقیق و آموزش نیاز دارد.تلختر آنکه این سخنان در زمانی مطرح میشود که محدودیتهای گسترده آموزشی در افغانستان، بخش بزرگی از جامعه را از حق تحصیل محروم کرده است. دختران از مدرسه بازماندهاند، دانشگاهها محدود شدهاند و فضای علمی کشور به شدت تنگ شده است. در چنین شرایطی، سخن گفتن علیه عقل و تحقیق، نهفقط یک اشتباه فکری، بلکه ضربهای مستقیم به آیندهی یک ملت است.
اسلام دین جهالت نیست.
اسلام، انسان را به شناخت، پرسش، تفکر و معرفت دعوت میکند.
اسلام دینی است که تمدنساز بوده و در اوج تاریخ خود، بزرگترین مراکز علمی جهان را بنا کرده است.
اسلام دینی است که فیلسوفانی چون فارابی، ابنسینا، سهروردی و ملاصدرا را پرورانده؛ دانشمندانی چون خوارزمی، رازی، ابنهیثم و بیرونی را به جهان معرفی کرده؛ و مفسرانی چون طبری، زمخشری و علامه طباطبایی را در دامان خود رشد داده است.آنچه باید با آن مقابله کرد، جهالت مقدسنماست؛ جهالتی که لباس دین میپوشد و سپس به نام شریعت، درِ مدرسه، دانشگاه و اندیشه را میبندد. این جهالت، نهفقط مانع پیشرفت است، بلکه دین را نیز از درون تهی میکند و آن را به ابزاری برای تحمیل سکوت و اطاعت تبدیل میسازد.
جهاد تبیین یعنی روشن کردن همین مرزها:
دفاع از عقل و علم، دفاع از غرب نیست؛ دفاع از میراث عقلانی اسلام است.
دفاع از تحقیق، دفاع از بیدینی نیست؛ دفاع از حقیقت دین است.
و دفاع از آموزش، دفاع از آزادی بیحد نیست؛ دفاع از آیندهی یک ملت است.




