۲۸ اسد و آزادی افغانستان؛ تفاوت استقلال ساختاری و استقلال زیسته

۲۸ اسد ۱۲۹۸ خورشیدی، یکی از برجسته‌ترین روزهای تاریخ معاصر افغانستان است؛ روزی که افغانستان توانست حق تعیین سرنوشت و حاکمیت مستقل خود را از بریتانیا بازپس گیرد. این پیروزی تنها نتیجه تصمیم یک پادشاه یا اقدام یک ارتش نبود، بلکه حاصل مشارکت گسترده مردم، نیروهای نظامی، قبایل، علما و گروه‌های مختلف اجتماعی بود.
۲۸ اسد و آزادی افغانستان؛ تفاوت استقلال ساختاری و استقلال زیسته

۲۸ اسد ۱۲۹۸ خورشیدی، یکی از برجسته‌ترین روزهای تاریخ معاصر افغانستان است؛ روزی که افغانستان توانست حق تعیین سرنوشت و حاکمیت مستقل خود را از بریتانیا بازپس گیرد. این پیروزی تنها نتیجه تصمیم یک پادشاه یا اقدام یک ارتش نبود، بلکه حاصل مشارکت گسترده مردم، نیروهای نظامی، قبایل، علما و گروه‌های مختلف اجتماعی بود.

مقاومت‌های مردمی در پکتیا، خوست و ننگرهار، پشتیبانی لجستیکی مردم، بسیج اجتماعی و صدور فتواهای جهاد، نقش مهمی در این پیروزی داشتند. بااین‌حال، روایت‌های رسمی تاریخی اغلب این مشارکت گسترده را کم‌رنگ کرده و استقلال را بیشتر به نام دولت و رهبران سیاسی ثبت کرده‌اند.

از این منظر، ۲۸ اسد فقط یادآور پایان یک رابطه استعماری نیست؛ بلکه نماد بازپس‌گیری حق حاکمیت و آغاز دوره‌ای از اصلاحات و تلاش برای ساختن افغانستانی مستقل است.

استقلال ساختاری و استقلال زیسته

برای فهم دقیق‌تر مفهوم استقلال، باید میان دو سطح تمایز قائل شد: استقلال ساختاری و استقلال زیسته.

استقلال ساختاری

استقلال ساختاری به جنبه‌های حقوقی، سرزمینی و رسمی استقلال اشاره دارد؛ ازجمله:

– تمامیت ارضی کشور؛
– خروج نیروهای خارجی؛
– کنترل قلمرو توسط حکومت داخلی؛
– برخورداری از نمادهای حاکمیت، مانند پرچم و نهادهای دولتی؛
– داشتن جایگاه مستقل در روابط بین‌الملل.

افغانستان در ۲۸ اسد ۱۲۹۸ توانست در بخش مهمی از این معنا به استقلال دست یابد و حق تصمیم‌گیری درباره امور داخلی و خارجی خود را تثبیت کند.

استقلال زیسته

اما استقلال تنها با وجود مرز، پرچم و حکومت داخلی تحقق نمی‌یابد. استقلال زمانی به واقعیتی انسانی و اجتماعی تبدیل می‌شود که مردم بتوانند آن را در زندگی روزمره خود تجربه کنند.

استقلال زیسته یعنی:

– شهروندان در سرنوشت سیاسی کشور مشارکت داشته باشند؛
– مردم از آزادی بیان و حق انتخاب برخوردار باشند؛
– حکومت در برابر جامعه پاسخ‌گو باشد؛
– گروه‌های قومی، مذهبی و اجتماعی از حقوق برابر برخوردار باشند؛
– زنان و مردان بتوانند از فرصت‌های آموزشی، کاری و اجتماعی بهره‌مند شوند؛
– هیچ گروهی اراده خود را به‌صورت انحصاری بر سراسر جامعه تحمیل نکند.

در این معنا، استقلال نه فقط وضعیت یک دولت، بلکه تجربه‌ای روزمره برای مردم است.

استقلال بدون مردم

اگر قدرت سیاسی در اختیار گروهی محدود قرار گیرد و مردم از تصمیم‌گیری درباره سرنوشت خود کنار گذاشته شوند، استقلال ساختاری ممکن است همچنان وجود داشته باشد، اما استقلال زیسته از میان می‌رود.

در چنین شرایطی، کشور ممکن است از نظر حقوقی مستقل باشد، اما شهروندان آن در عمل احساس نکنند که صاحب سرنوشت خویش‌اند. پرچم و مرز باقی می‌ماند، اما آزادی، مشارکت و کرامت انسانی محدود می‌شود.

از این منظر، انحصار قدرت و حذف مردم از عرصه عمومی را می‌توان نوعی «استعمار داخلی» دانست؛ زیرا در استعمار داخلی، به‌جای نیروی خارجی، یک ساختار یا گروه داخلی بر جامعه مسلط می‌شود و اراده خود را بر دیگران تحمیل می‌کند. نتیجه چنین وضعیتی، شکل‌گیری نوعی «حصر ملی» است؛ یعنی ملت در محدوده جغرافیایی خود حضور دارد، اما از حق مشارکت در تعیین سرنوشت خویش محروم است.

میراث ۲۸ اسد

اهمیت تاریخی ۲۸ اسد در این است که استقلال را به‌عنوان یک دستاورد ملی و مردمی به یاد می‌آورد. این روز نشان می‌دهد که حاکمیت واقعی زمانی شکل می‌گیرد که اراده دولت با اراده مردم پیوند داشته باشد.

بنابراین، گرامی‌داشت ۲۸ اسد نباید تنها به برگزاری مراسم، برافراشتن پرچم یا تکرار روایت‌های رسمی محدود شود. این مناسبت باید فرصتی برای بازاندیشی در معنای استقلال باشد:

– آیا مردم در تصمیم‌های سیاسی کشور سهم دارند؟
– آیا شهروندان از آزادی و امنیت برخوردارند؟
– آیا حکومت خود را در برابر مردم پاسخ‌گو می‌داند؟
– آیا همه گروه‌های اجتماعی و قومی در ساختن آینده کشور نقش دارند؟

پاسخ به این پرسش‌ها نشان می‌دهد که استقلال تا چه اندازه از سطح نمادین و ساختاری فراتر رفته و به زندگی واقعی مردم راه یافته است.

استقلال، صرفاً یک امر حقوقی یا تاریخی نیست؛ بلکه باید به‌عنوان یک «تجربه زیسته» در زندگی شهروندان حضور داشته باشد. ۲۸ اسد ۱۲۹۸ یادآور بازپس‌گیری حق حاکمیت افغانستان و پیروزی اراده ملی بر سلطه خارجی است، اما معنای کامل این پیروزی زمانی تحقق می‌یابد که مردم بتوانند در تعیین سرنوشت خود مشارکت کنند و از آزادی، برابری و کرامت انسانی برخوردار باشند.

تا زمانی که اراده حکومت با اراده جمعی ملت منطبق نباشد، استقلال تنها پوسته‌ای ساختاری و بی‌جان خواهد بود؛ پوسته‌ای که در آن نشانه‌های حاکمیت وجود دارد، اما رهایی واقعی و تجربه‌شده مردم مفقود است.

Facebook
Twitter
WhatsApp
Telegram
Email
مطالب مرتبط
0 0 رای ها
رتبه بندی نوشته
اشتراک در
اطلاع از
0 دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x