طالبان، ترامپ و میراث خیانت خلیلزاد

در پنجمین سالگرد سقوط جمهوریت، طالبان با رد صریح درخواست دونالد ترامپ برای بازگشت نظامی به افغانستان، بر خط قرمز حاکمیت ملی تأکید کرده و در عوض، پیشنهاد تعامل اقتصادی و دیپلماتیک را مطرح می ‌نمایند. در سوی دیگر میدان، زلمی خلیلزاد با طرح شعار «امریکا نباید افغانستان را رها کند»، در تلاش است تا جایگاه ازدست ‌رفته‌ی خود را بازیابد و در حالی که از «خلأ ژئوپلیتیکی» سخن می‌گوید، از کارنامه‌ پر از تناقض و خیانت‌ هایش در قبال مردم افغانستان غافل است.
طالبان، ترامپ و میراث خیانت خلیلزاد

«هیچ افغانی حضور نظامی خارجی را نمی ‌پذیرد.» این پاسخ قاطع طالبان به اولتیماتوم ترامپ برای بازپس ‌گیری پایگاه بگرام، بازتابی از حافظه تاریخی سرزمین افغانستان است. در این میان، زلمی خلیلزاد، معمار توافق ‌نامه دوحه، بار دیگر با تحلیل‌های مرموز خود، سعی در بازنویسی روایت خیانت‌ های چندین ساله‌ اش به مردم افغانستان دارد.
در پنجمین سالگرد سقوط جمهوریت، طالبان با رد صریح درخواست دونالد ترامپ برای بازگشت نظامی به افغانستان، بر خط قرمز حاکمیت ملی تأکید کرده و در عوض، پیشنهاد تعامل اقتصادی و دیپلماتیک را مطرح می ‌نمایند. در سوی دیگر میدان، زلمی خلیلزاد با طرح شعار «امریکا نباید افغانستان را رها کند»، در تلاش است تا جایگاه ازدست ‌رفته‌ی خود را بازیابد و در حالی که از «خلأ ژئوپلیتیکی» سخن می‌گوید، از کارنامه‌ پر از تناقض و خیانت‌ هایش در قبال مردم افغانستان غافل است. طالبان با وجود انتقادات جدی در حوزه‌ حقوق زنان و اقلیت‌ها، در زمینه‌ء عمران شهری و جمع آوری معتادان از سطح شهر ها عملکردی نسبتاً قابل ‌تأمل داشته ‌اند که نمی ‌توان از آن چشم ‌پوشی کرد.
موضع ‌گیری اخیر امیرخان متقی، وزیر خارجه طالبان، در گفتگو با نیویورک تایمز، نقطه‌ عطفی در مناسبات آینده‌ی افغانستان و امریکا محسوب می ‌شود. طالبان با قاطعیت تمام، هرگونه حضور نظامی خارجی را «غیرقابل ‌تحمل» دانسته و بر استقلال کامل افغانستان می ‌فشارد. این موضع، پاسخی است به اظهارات چندباره‌ ترامپ که تهدید کرده بود در صورت عدم بازپس ‌گیری پایگاه بگرام، «اتفاقات بدی» برای افغانستان رخ خواهد داد. در مقابل، چهره‌هایی نظیر زلمی خلیلزاد، با تحلیل‌های ژئوپلیتیکی، سعی در توجیه بازگشت نفوذ امریکا دارند و از «پر شدن خلأ توسط چین و روسیه» سخن می‌گویند.
و اما کارنامه‌ متناقض طالبان: هر دولت و گروه سیاسی، فارغ از ماهیت ایدئولوژیک خود، در کارنامه‌ اش نقاط قوت و ضعف دارد. طالبان به‌عنوان گروهی که پنج سال از حکمرانی شان می‌ گذرد، از این قاعده مستثنی نیستند.
نمی ‌توان منکر تلاش‌های طالبان در برخی حوزه‌های عمرانی و اجتماعی شد. تمیزی ظاهر شهرها، جمع ‌آوری معتادان متجاهر از سطح خیابان‌های شهر ها و سرعت عمل نسبی در اجرای پروژه‌های آبادانی (مانند سدها و جاده‌ها) از جمله اقداماتی است که حتی منتقدان نیز به آن اذعان دارند. این اقدامات، در مقایسه با عملکرد کند و بعضاً ناکارآمد دولت پیشین (جمهوریت) در این زمینه‌ها، قابل‌ مقایسه و قابل ‌توجه است. این رویکرد، نشان از عزم آن‌ها برای کسب مشروعیت داخلی از طریق ارائه خدمات اولیه دارد.
مهم ‌ترین برگ برنده‌ی طالبان در عرصه‌ سیاست خارجی، ایستادگی در برابر زیاده ‌خواهی امریکا در مورد پایگاه بگرام است. پاسخ قاطع وزیر خارجه‌ طالبان به ترامپ که گفت «حتی یک وجب از خاک افغانستان به امریکا داده نخواهد شد»، بازتاب ‌دهنده‌ی یک اجماع ملی است. این تصمیم، ریشه در تاریخ تلخ حضور نظامی بیگانه در کشور ما دارد و مردم افغانستان، فارغ از هر گرایش سیاسی، این موضع قاطع را تحسین می‌کنند. به‌عنوان یک شهروند، باید گفت این اقدام طالبان در حفظ حاکمیت ملی، شایسته‌ تقدیر است؛ چراکه استقلال سرزمینی، خط قرمز همه‌ ماست.
اما در مقابل این نقاط مثبت، سایه‌ سنگین سیاست‌های تبعیض ‌آمیز بر کارنامه‌ طالبان سنگینی می ‌کند. محدودیت‌های شدید برای زنان و دختران در حوزه‌های تحصیل، کار و حضور اجتماعی، نه تنها با موازین اسلامی و انسانی مغایرت دارد، بلکه آن‌ها را به انزوا کشانده است. این سیاست‌ها، بزرگ ‌ترین نقطه‌ تاریک حکمرانی طالبان است که باعث محکومیت جهانی آن‌ها شده است. رفتارهای تبعیض‌ آمیز علیه اقلیت‌های قومی و مذهبی، به ‌ویژه شیعیان، و سرکوب مخالفان، از دیگر جنایت‌هایی است که نمی‌توان از آن چشم ‌پوشی کرد. طالبان باید بدانند که مشروعیت واقعی، بدون مشارکت نیمی از پیکره‌ جامعه (زنان) و احترام به تمام اقوام، حاصل نخواهد شد.
در این میان، اظهارات زلمی خلیلزاد، نماینده‌ی ویژه سابق امریکا، بیش از هر چیز یادآور خیانت‌های مکرر او به مردم افغانستان است. خلیلزاد که خود معمار توافق ‌نامه‌ی دوحه بود، اکنون مدعی شده است که امریکا نباید افغانستان را رها کند و «رقبا این خلأ را پر می‌کنند». بیایید مروری بر کارنامه‌ خیانت‌های خلیلزاد بیندازیم:
نقش در توافق دوحه (2020)، خلیلزاد توافق ‌نامه‌ای را امضا کرد که عملاً زمینه ‌ساز خروج بی‌ قید و شرط امریکا و فروپاشی نظام جمهوریت شد. او در آن زمان با اطمینان‌های بی ‌مورد، دولت جمهوری را پشت میز مذاکره نیاورد و راه را برای بازگشت طالبان هموار کرد.
خلیلزاد بارها به رهبران جمهوری و مردم افغانستان قول داد که توافق دوحه منجر به «صلح پایدار» و «حفظ دستاوردهای 20 ساله» خواهد شد، در حالی که می ‌دانست که چنین اتفاقی نخواهد افتاد.
اکنون او با خونسردی تمام، عملکرد طالبان را در برخی زمینه‌ها «بهتر از حد انتظار» توصیف می ‌کند و سعی دارد از شکست فاجعه ‌بار سیاست مخرب اش، یک دستاورد بسازد. او که امروز از «خلأ ژئوپلیتیکی» می‌گوید، خود یکی از اصلی ‌ترین ایجاد کنندگان این خلأ در افغانستان است.
خلیلزاد با بیان اینکه «ترس از تهدید تروریستی و فروپاشی اقتصادی محقق نشد»، تلاش دارد چهره‌ای از طالبان نشان دهد که با واقعیت تلخ زندگی مردم (فقر، گرسنگی و ناامنی) همخوانی ندارد. این تحلیل‌های مرموز و غرض ‌آمیز، در واقع فرار از مسئولیت تاریخی اوست.
به‌جرئت می‌توان گفت خلیلزاد بیش از هر سیاستمدار دیگری در 20 سال اخیر به منافع ملی افغانستان ضربه زده است. او نه یک دیپلمات، که یک مهره‌ استعماری بود که منافع قدرت‌های بزرگ را بر سرنوشت یک ملت ترجیح داد.
مناسبات افغانستان و امریکا در آستانه‌ یک فصل جدید قرار دارد؛ فصلی که در آن «استقلال ملی» به عنوان یک اصل غیرقابل‌ انکار، از سوی حاکمان فعلی مطرح شده و با مخالفت‌های سیاسی امریکا مواجه شده است. طالبان با رد صریح درخواست ترامپ، برگ برنده‌ای در کارنامه‌ خود ثبت کردند که نشان از درک آن‌ها از حساسیت افکار عمومی در قبال حضور نظامی بیگانه دارد.
اما تداوم این مسیر، مستلزم بازنگری اساسی در سیاست‌های داخلی، به ‌ویژه در قبال زنان و اقلیت‌ها، و نیز خودداری از تبدیل شدن به ابزاری در دست سیاستمداران فرصت‌ طلبی چون خلیلزاد است. خلیلزاد و امثال او که امروز از «تعامل» سخن می‌گویند، همان کسانی هستند که دیروز با خیانت و دروغ، کشور را به کام هرج و ‌مرج کشاندند.
آینده کشور در گرو تعادلی ظریف است، از یک سو حفظ استقلال و عزت ملی که طالبان در بگرام نشان داد، و از سوی دیگر، اصلاح نگرش در حوزه‌های حقوق بشری که ضامن بقای پایدار هر حکومتی است. طالبان اگر بتوانند این تعادل را برقرار کنند، می ‌توانند از ورطه‌ انزوا نجات یابند؛ در غیر این صورت، تاریخ بار دیگر نشان خواهد داد که تسلط بر پایگاه ‌های نظامی، بدون تسلط بر قلب‌ها و عقل‌های مردم، هیچ دوامی نخواهد داشت.

بیشتر بخوانید:  زبان فارسی؛ زنجیرۀ زرینِ پیوند فرهنگ‌ها و میراث ماندگار بشر
Facebook
Twitter
WhatsApp
Telegram
Email
مطالب مرتبط
0 0 رای ها
رتبه بندی نوشته
اشتراک در
اطلاع از
0 دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x