تنگههای راهبردی هرمز و بابالمندب این روزها به کانون اصلی منازعات ژئوپلیتیکی منطقه تبدیل شدهاند؛ دو شاهراه دریایی که نهتنها مسیر تجارت جهانی انرژی را ترسیم میکنند، بلکه به اهرمهایی تعیینکننده در معادلات قدرت میان بازیگران منطقهای و فرامنطقهای بدل شدهاند. آنچه در هفتههای اخیر در خلیج فارس و دریای سرخ در حال وقوع است، صرفاً تشدید یک بحران مقطعی نیست، بلکه بازتعریف قواعد بازی امنیتی در یکی از حساسترین پهنههای آبی جهان به شمار میرود.
محور اصلی این تحولات، شکلگیری پدیدهای است که میتوان آن را «محاصره متقابل» نامید. ایران در پاسخ به محاصره دریایی تحمیلی آمریکا، تنگه هرمز را به روی تردد تجاری بسته و عملاً خلیج فارس را به صحنه رویارویی مستقیم تبدیل کرده است. این اقدام در ادامه وضعیتی است که پیشتر بهعنوان «محاصره دوگانه» شناخته میشد؛ شرایطی که در آن نیروی دریایی آمریکا ایران را در محاصره گرفته و ایران نیز متقابلاً خلیج فارس را مسدود کرده است. چنین وضعیتی، اصل بازدارندگی دریایی آمریکا در منطقه را با چالشی بنیادین مواجه ساخته است؛ چالشی که نشان میدهد برای نخستین بار در دهههای اخیر، یک قدرت منطقهای توانسته بدون نیاز به رویارویی تمامعیار نظامی، هزینهای سنگین بر اقتصاد جهانی تحمیل کند.
اما آنچه این معادله را پیچیدهتر و خطرناکتر ساخته، گشوده شدن جبههای موازی در بابالمندب است. تصمیم یمنیها برای عملیاتی کردن تهدیدات خود علیه عربستان سعودی، نه واکنشی آنی به حمله به فرودگاه صنعا، بلکه نتیجه تصمیمی راهبردی است که از مدتها پیش و در چارچوب بازتعریف معادلات بازدارندگی اتخاذ شده بود. هدف قرار دادن فرودگاه ابها از سوی انصارالله ثابت کرد که یمن، علیرغم سالها محاصره زمینی، هوایی و دریایی، نهتنها توان بازدارندگی خود را از دست نداده، بلکه به ابزاری مؤثر در وادار کردن دشمن به عقبنشینی تبدیل شده است. این واقعیت، روایت رایج درباره «بازدارندگی از طریق محاصره» را با تردیدهای جدی روبهرو کرده است.
اهمیت ژئوپلیتیکی این تحولات در همزمانی بحران در دو آبراه حیاتی جهان است. اختلال همزمان در ترافیک دریایی هرمز و بابالمندب، به معنای مختل شدن بخش قابلتوجهی از تجارت جهانی انرژی است. افزایش شدید قیمت نفت و گاز، نوسان در بازارهای مالی، اختلال در صنایع هوانوردی و گردشگری و نگرانیها درباره تأمین انرژی جهانی، تنها بخشی از پیامدهای فوری این وضعیت است. کارشناسان اقتصادی پیشتر این بحران را بزرگترین اختلال در عرضه جهانی انرژی از زمان بحران دهه ۱۹۷۰ ارزیابی کردهاند.
نکته قابلتأمل دیگر، هماهنگی ریاض، منامه، ابوظبی و امان با واشنگتن در اعمال محاصره علیه یمن است. این هماهنگی نشان میدهد هر واکنشی در بابالمندب، عملاً بهمنزله رویارویی با مجموعهای از متحدان آمریکا در منطقه تلقی خواهد شد. با این حال، پاسخ قاطع یمنیها به حمله به فرودگاه ابها ثابت کرد که معادله «محاصره دریایی در برابر محاصره هوایی»، نهتنها بازدارنده نبوده، بلکه به عامل تشدید تنش و گسترش دامنه درگیری تبدیل شده است.
در مجموع، آنچه امروز در جریان است، فراتر از یک تقاطع جغرافیایی میان دو آبراه است. این تحولات اثبات میکند که بازیگران منطقهای با اتکا به موقعیت راهبردی جغرافیایی و اراده سیاسی خود، توانستهاند قواعد بازی تحمیلی از سوی قدرتهای فرامنطقهای را به چالش بکشند. شکستن هیمنه دریایی آمریکا در خلیج فارس و اثبات این واقعیت که حتی قدرتمندترین نیروی دریایی جهان نیز نمیتواند بدون پرداخت هزینههای سنگین در برابر اراده جمعی ملتهای منطقه ایستادگی کند، پیامی روشن برای زورگویان و متکبران خارج از منطقه دارد. همانگونه که جمهوری اسلامی ایران در پاسخ به بدعهدیهای مکرر آمریکا، ضربات سنگینی بر این دولت تروریستی وارد کرده، امروز نیز فصل نوینی در تاریخ مقاومت منطقهای رقم خورده است؛ فصلی که در آن، آبراههای راهبردی از نمادهای سلطه غرب به سنگرهای عزت و اقتدار ملتهای مستقل تبدیل شدهاند.



