در روزهایی که یونیسف از خطر سوء تغذیه برای سه میلیون و هفصد هزار کودک در افغانستان هشدار میدهد، تقابل لفظی میان ضیاءالله هاشمی سخنگوی وزارت تحصیلات عالی طالبان و حامد کرزی، رئیسجمهور پیشین، به روایتی تلخ از یک حقیقت تاریخی تبدیل شده است. حافظ ضیاءالله هاشمی، کرزی را فاقد صلاحیت اظهارنظر میداند و کرزی بر حق آموزش دختران تأکید میکند. اما آنچه در این میان نادیده گرفته میشود، حقیقت ناخوشایندی است که هر دو سوی این دعوا را به چالش میکشد: یکی به دلیل حمایتهای اقتصادی و سیاسی از طالبان، و دیگری به دلیل سیاستهای قومگرایانه و انحصارطلبانهاش.
افغانستان، سرزمینی که در دهههای اخیر بیش از هر چیز طعم تلخ سیاستهای قومگرایانه، جنگهای نیابتی و بیکفایتی نخبگان را چشیده است، اکنون صحنه رویارویی لفظی میان دو طیفی است که هر یک به سهم خود در ویرانی کشور نقش داشتهاند. از یک سو، حامد کرزی که دوران ریاستجمهوریاش با رشد بیسابقه فساد، وابستگی به غرب و بازی با کارت قومیتها همراه بود، و از سوی دیگر، طالبانی که با تکیه بر انحصارگری و نقض آشکار حقوق بشر، به ویژه محرومیت دختران از آموزش، تصویری تاریک از کشور ترسیم کردهاند.
در این میان، اظهارات حافظ ضیاءالله هاشمی، سخنگوی وزارت تحصیلات عالی طالبان، که خطاب به کرزی میگوید: «تو حق نداری درباره مسائل افغانستان اظهار نظر کنی»، نه تنها یک حمله لفظی ساده، بلکه تلاشی برای بازنویسی تاریخ و پاک کردن نقش خود در معادلات گذشته است. اما آیا طالبان میتوانند از زیر بار مسئولیت حمایتهای پنهان و آشکار کرزی از خودشان شانه خالی کنند؟ و آیا کرزی میتواند با چند اظهارنظر احساسی در مورد آموزش دختران، میراث پرنقص خود را بزداید؟
در شرایطی که سه میلیون و هفصد هزار کودک با خطر سوء تغذیه دست و پنجه نرم میکنند، و هزاران دانشجوی دختر از تحصیل محروم شدهاند، طرح موضوع «صلاحیت اظهارنظر» نه تنها بی ربط، بلکه توهینی به شعور جمعی مردم است. اما این گزارش، تنها نوک کوه یخ است؛ بحران کنونی، حاصل دههها بیبرنامه گی، قوم گرایی و جنگ افروزی است که هر دو طرف دعوا در آن سهیم بودهاند.
باید اذعان کرد که حافظ ضیاءالله هاشمی در بخشی از ادعای خود حق دارد؛ حامد کرزی و اشرف غنی، نه تنها کار زیربنایی برای آموزش و توسعه کشور نکردند، بلکه با ترویج قومگرایی، زمینه ساز تفرقه و تضعیف نهادهای مدرن شدند.
خاطرات سیاسی نشان میدهد که کرزی با اتکا بر حلقه قدرت قومی خود و غنی با سیاستهای انحصارطلبانهاش، نه تنها نتوانستند پروژه دولت سازی ملی را پیش ببرند، بلکه با دامن زدن به شکافهای قومی، اعتماد عمومی را از بین بردند. اشرف غنی به ویژه با حذف چهرههای شاخص از ساختار قدرت و تمرکز بر اقلیت قومی خود، زمینه ساز نارضایتی گستردهای شد که طالبان از آن بهره بردند. این میراث تاریک، امروز به دامن خودشان برگشته است و کرزی که زمانی در برابر چشمان جهانیان با طالبان «برادرانه» برخورد میکرد، اکنون نقاب یک مدافع حقوق بشر را به چهره زده است.
از سوی دیگر، جای سوال است که طالبان چگونه میتوانند مدعی باشند که کرزی حق اظهارنظر ندارد، در حالی که مهمترین سرمایههای سیاسی و نظامی خود را مدیون او و اشرف غنی هستند؟
کرزی در اوج عملیات انتحاری و ناامنی، بارها از طالبان به عنوان «برادران ناراضی» یاد کرد و با آزادی زندانیان و عادی سازی حضور سیاسی آنان، زمینه بازگشت دوباره شان را فراهم کرد. این رویکرد، ضربه مهلکی به بدنه دولت و نیروهای امنیتی آن زمان وارد کرد.
و خیانت بزرگ غنی؛ آزادی 5 هزار زندانی طالب، بزرگترین سند خیانت اشرف غنی است، فرمان تاریخی او در حوت/ اسفند 1398 بود که به موجب آن، 5 هزار زندانی طالبان را که بسیاری از آنان مرتکب جنایت و خونریزی شده بودند آزاد کرد. این اقدام که در راستای توافقنامه دوحه و تحت فشار امریکای جنایتکارصورت گرفت، عملاً به طالبان این پیام را داد که میتوانند بدون هیچ هزینهای، نیروهای خود را بازسازی کنند. طبق گزارشها، به این زندانیان حتی لباس نو و پول نقد داده شد تا با شکوه تمام به میادین جنگ بازگردند. این آزادی بیسابقه، یکی از نقاط عطف در تقویت نظامی طالبان بود. بنابراین، طالبان نه تنها نباید کرزی و غنی را محکوم کنند، بلکه باید از آنان به خاطر این حمایتهای بینظیر قدردانی کنند!
اگرچه کرزی و غنی در تخریب زیرساختهای سیاسی و اجتماعی کشور نقش داشتند، طالبان نیز با بستن مکاتب و دانشگاهها بر روی دختران، بزرگترین فاجعه انسانی و علمی تاریخ افغانستان را رقم زدند. این اقدام، نه تنها نسل جوان را از آینده محروم کرد، بلکه فرصتی برای بازسازی کشور را نیز سلب نمود. هاشمی با این سخنان، نه تنها حقیقت تاریخی را انکار میکند، بلکه مسئولیتپذیری در قبال وضعیت اسفناک آموزشی را نیز نادیده میگیرد.
«آسیب شناسی» تاریخی افغانستان نشان میدهد که نه سیاست «برادرخواندگی» کرزی و نه سیاست «تحصیل زدایی» طالبان، راه نجات این سرزمین نیست. کرزی و غنی با قومگرایی و قدرت طلبی، دیوارهای وحدت ملی را فرو ریختند و طالبان با انحصارطلبی و جهل ورزی، آینده کشور را به تاریکی کشاندند. امروز که سخنگوی طالبان بر جنازه میراث کرزی مینالد و کرزی بر جنازه آموزش، هر دو در غفلتی تاریخی گرفتارند؛ غفلت از اینکه مردم افغانستان، نه خواهان قوم گرایان عافیت طلب هستند و نه پذیرای طالبانی که با بستن دروازه های علم، کشور را به لبه پرتگاه میکشانند.
حقیقت تلخ این است که هر دو جریان، بخشی از یک پروژه نافرجام برای مهار کشور بودهاند. اگر طالبان صادقانه به دنبال پیشرفت هستند، باید نه تنها مکاتب و دانشگاه را بر روی دختران بگشایند، بلکه از میراث شوم حامیان سابق خود یعنی کرزی و غنی نیز درس عبرت بگیرند و بدانند که ماندگاری در قدرت، بدون پذیرش تنوع و تکیه بر علم، نه ممکن است و نه ماندگار. و اگر کرزی در پی نجات وجهه خود است، بهتر است بداند که تاریخ، هرگز «برادران ناراضی» او را فراموش نخواهد کرد.
نویسنده: م. کهریزنوی



