7 و 8 ثور؛ بازخوانی یک تجربه ملی تلخ و شیرین

درس‌هایی برای نسل آینده: بدون مدیریت خردمندانه، پیروزی میدان به شکست حاکمیت بدل می‌شود
7 و 8 ثور؛ بازخوانی یک تجربه ملی تلخ و شیرین

نویسنده: ز. نظری

7 و 8 ثور در تقویم معاصر افغانستان، نه فقط دو تاریخ، که دو روایت متضاد از قدرت و سقوط آن هستند. یکی آغاز حکومتی کمونیستی وابسته به شوروی، دیگری پایان آن نظام و ورود مجاهدین به کابل. اما آنچه این دو رویداد را به هم پیوند می‌زند، تکرار تراژدی است: پیروزی بر دشمن خارجی، اما شکست در برابر ضعف مدیریت، نبود اجماع ملی و دخالت‌های منطقه‌ای.

تاریخ افغانستان در دهه‌های اخیر، آکنده از نقطه‌عطف‌ هایی است که هرکدام می‌توانست سرآغاز ثبات باشد، اما به دلایل درونی و بیرونی به فاجعه بدل شد. کودتای 7 ثور 1357، جمهوریت سردار داوود را برانداخت و افغانستان را وارد بازی سرد جنگ شوروی و غرب کرد. در مقابل، 8 ثور 1371، پیروزی مجاهدین بر نظام کمونیستی را رقم زد، اما بجای دولت ‌سازی، جنگ داخلی و سقوط پایتخت را به ارمغان آورد. پرسش کلیدی این است: چرا مردمی که با کمترین امکانات در برابر ابرقدرتی چون شوروی ایستادند، نتوانستند پس از پیروزی، یک نظام پایدار بسازند؟ پاسخ را باید در ضعف نهاد سازی، نبود رهبری فراگیر و مداخلات فرامنطقه‌ای جست.
جهاد علیه شوروی، هویت جمعی مقاومت را در افغانستان نهادینه کرد. میراث مثبت آن، ظهور اراده ملی علیه سلطه خارجی، رشد آگاهی دینی و میهنی، و ثبت یک پیروزی بزرگ در تاریخ جهان اسلام است. بدون این روحیه، شکست شوروی ممکن نبود.
اما چالش اصلی در بعد از پیروزی آغاز شد. گروه‌های مجاهدین فاقد عناصر اساسی بودند، پس از جنگ به دلیل نبود برنامه‌ای مدون و اصولی برای دولت ‌سازی، برای آنها نه سازندگی بلکه تقسیم غنیمت و قدرت اولویت یافت. به جای ایجاد یک دولت ملی فراگیر، نظام حزبی قبیله‌ای و قومی بر ساختار قدرت مسلط شد و در این میان، اخلاق قدرت نیز قربانی غلبه نظامی گردید؛ به این معنا که تساهل، گفت‌وگو و مدارای سیاسی جای خود را به زور و خشونت داد.

و اما درس‌های که می شود گرفت؛ پیروزی میدان، بدون پیروزی در «مدیریت پساجنگ» به جنگ داخلی می‌انجامد. جهاد بدون «پروژه تمدنی» برای ساختن آینده، به حافظه تاریخی سپرده می‌شود اما الگوسازی نمی‌کند. نسل آینده باید جهاد را نه فقط در معنای نظامی، بلکه در معنای جهاد فرهنگی برای قانون، نهاد و عدالت بازتعریف کند.

7 و 8 ثور باید به‌ عنوان یک تجربه تاریخی چندلایه روایت شود؛ نه سیاه‌ مطلق و نه سفید مطلق.

  • لایه اول: مقاومت در برابر اشغال (افتخارآفرین).
  • لایه دوم: ناتوانی در تحقق صلح و دولت فراگیر (درس‌آموز).
  • لایه سوم: نقش دخالت‌های بیرونی (هم شوروی، هم پاکستان و هم غرب).

روایت تک ‌بعدی (تمجید محض از مجاهدین یا نکوهش محض از 7 ثور) باعث تکرار اشتباهات می‌شود. آنچه افغانستان امروز به آن نیاز دارد، نقد درونی از درون سنت جهادی است، نه انکار آن.

جهاد مردم افغانستان حرکت بزرگی علیه سلطه خارجی بود، اما ضعف مدیریت و دخالت‌های بیرونی مانع تبدیل آن به یک دستاورد پایدار شد. نسل آینده باید از این تجربه برای ساختن آینده‌ای باثبات‌ تر استفاده کند.

این پیام دو رویکرد را نقد می‌کند که عبارت اند از  رویکرد رمانتیک به گذشته که همه اشتباهات را نادیده می‌گیرد و دوم اینکه  رویکرد بدبینانه که همه تجربه جهاد را بی‌ارزش می‌داند که چنین رویکرد های اشتباه محض است.

نسل امروز باید از 7 ثور هشیاری در برابر کودتا و وابستگی را بیاموزد و از 8  ثور ضرورت اجماع نهادی و پرهیز از چنددستگی را.

نسل‌های امروز و فردای افغانستان، اگر صرفاً عزادار تاریخ باشند یا شیفته روایت‌های تکراری آن، محکوم به تکرار همان سرنوشت‌اند. عبرت 7 و 8 ثور در یک جمله خلاصه می‌شود و آن اینکه هیچ پیروزی نظامی بدون پروژه ملی دولت ‌سازی، پایدار نمی‌ماند و هیچ انقلابی بدون اخلاق مدارای سیاسی، به دیکتاتوری تازه‌ای بدل می‌شود.

افغانستان امروز به جای قهرمان‌ پروری از گذشته، به نهادهایی نیاز دارد که بتوانند اختلافات را بدون تفنگ حل کنند. جهاد واقعی برای نسل آینده، جهاد برای قانون اساسی عادلانه، آموزش همگانی، مبارزه با فساد و گفتگوی ملی است. تا زمانی که ما از رویدادهای 7 و 8 ثور فقط «روز سیاه» و «روز افتخار» بسازیم، اما درس‌های مدیریتی آن را نادیده بگیریم، همان جنگ بی‌پایان با لباس‌های مختلف تکرار خواهد شد.

تاریخ افغانستان منتظر نسل «نه مجاهد فاتح، نه قربانی صرف» است؛ بلکه منتظر مدیری خرد ورز، دموکرات و اخلاق‌  مدار است که بداند: پیروزی حقیقی، ساختن دولتی است که دیگر هرگز به کودتای 7 ثور یا جنگ داخلی 8 ثور گرفتار نیاید.

Facebook
Twitter
WhatsApp
Telegram
Email
مطالب مرتبط
0 0 رای ها
رتبه بندی نوشته
اشتراک در
اطلاع از
0 دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x