نویسنده: ز. نظری
در روزهایی که تنش در خاورمیانه اوج گرفته و جنگ ترکیبی علیه جمهوری اسلامی ایران از سوی امریکا و رژیم کودک کش اسرائیل شدت یافته است، تصاویر حضور گسترده مهاجران افغانستانی در راهپیمایی ها و میادین شهرها حمایت از جمهوری اسلامی ایران، پرسشهای بسیاری را برانگیخته است. این نوشتار چرایی این حضور را نه در شعارهای دیپلماتیک، بلکه در حافظه تاریخی، تجربه مشترک چهار دهه زندگی در کنارهم، همجواری دو کشور و پیوندهای تمدنی، و درک عمیق از جبهه بندی نور و تاریکی جستجو میکند.
در چهار دهه اخیر، جمهوری اسلامی ایران میزبان میلیون ها مهاجر و شهروند افغانستانی بوده است. مهاجرانی که زخمهای جنگ، خشونت و ناامنی در افغانستان را با خود حمل میکردند و در ایران خانهای امن یافتند. اما امروز وقتی تصاویر این مهاجران را در صفوف راهپیماییهای حمایت از نظام جمهوری اسلامی ایران میبینیم، تنها یک «همدلی احساسی» را نمیتوان دلیل آن دانست. درک این حضور نیازمند بازخوانی عقلانی و تاریخی از مناسبات دو ملت و تحلیل ژئوپلیتیک رفتار قدرتهای فرامنطقهای است.
همتبار، همدین، همزبان و همفرهنگ»؛ نه یک شعار، بل یک واقعیت تمدنی
مردم افغانستان و ایران، به ویژه در دو سوی مرزهای خراسان بزرگ، قرنها در یک حوزه تمدنی نفس کشیدهاند. از فردوسی و مولانا و سنایی تا معماری مشترک، آیینهای نوروز و شب یلدا. این پیوند فرهنگی چنان عمیق است که مهاجر افغانستانی در ایران احساس «غربت معنوی» نمیکند؛ بلکه خود را جزئی از پیکر اجتماعی و سیاسی ایران میبیند. بنابراین حضورش در میدان دفاع از ایران، حضوری «بیگانه وار» نیست، بلکه حضوری «خودی» و برآمده از هویت مشترک است.
چهار دهـه میزبانی؛ سرمایهای که به اعتماد سیاسی تبدیل شد
از نخستین موج مهاجرت در پی کودتای 1978 و اشغال شوروی تا اکنون، جمهوری اسلامی ایران، با همه فراز و نشیبهای اقتصادی و تحریمها دروازه های خود را بر روی مهاجرین افغانستانی نبست. این میزبانی که گاه با انتقادات داخلی نیز همراه بود، در حافظه جمعی مهاجران افغانستانی به «دین و امانت» تبدیل شده است. وفاداری سیاسی در میدانهای حمایت، پاسخی اخلاقی و تاریخی به این میزبانی دیرپاست.
هشت سال دفاع مقدس: روایت بیصدای همرزمان افغانستانی در کنار ایران
در جنگ تحمیلی رژیم بعث صدام علیه ایران، هزاران مرد جوان افغانستانی که بسیاری از آنها تابعیت رسمی نداشتند در یگانهای مردمی دوشادوش رزمندگان ایرانی جنگیدند و شهید، جانباز و مفقودالاثر شدند. این حضور صرفاً نظامی نبود؛ بلکه بیانی نمادین از «انتخاب جبهه» در تقابل حق و باطل بود. مهاجرانی که امروز در میادین حضور دارند، وارثان آن خاطره تاریخی هستند.
نبرد با داعش در عراق و سوریه
پس از ظهور داعش در خاک عراق و سوریه، بسیاری از جوانان افغانستانی (لشکرفاطمیون) مقیم ایران دوباره راهی جبهههای مقاومت شدند. این بار در کنار برادران ایرانی، عراقی، سوری و لبنانی. آنها دریافتند که داعش نه فقط تهدیدی برای شیعیان، بلکه تهدیدی برای همه میراث تمدنی خاورمیانه و دین ستیزی به نام دین است. جنگ با داعش برای مهاجران افغانستانی، ادامه همان منطق «ظلمستیزی» بود که در خون و خاک افغانستان جاری است.
فهم جنگ به مثابه «نور علیه تاریکی»: نقد هوشمندانه جبهه امریکا و اسرائیل
مردم افغانستان چه شیعه و چه سنی؛ ظلم را با تمام وجود لمس کردهاند. اشغال توسط شوروی، هراس از گروه های تروریستی، خشونتهای فرقهای و مداخلات خارجی. این تجربه زیسته، به آنان توانایی «تشخیص دشمن واقعی» را داده است. آنچه امروز در خاورمیانه میگذرد، از نگاه مهاجران افغانستانی در ایران، نه یک «مناقشه ارضی» عادی، بلکه جدال میان «نور» یعنی ملت شریف ایران و محور مقاومت و «تاریکی» یعنی رژیم کودک کش اسرائیل و سیاستهای خصمانه دولتهای امریکا است. تأکید میکنیم: مراد از «امریکا»، مردم آن نیستند، بلکه دولتهای سلطه گر و جنگافروز آن هستند.
نقض قوانین بینالملل توسط امریکا و اسرائیل: روایت دو جنگ در سایه مذاکره
در بحبوحه جنگ دوازده روزه و جنگ چهلروزه که برخی منابع از آن با عنوان تلاش برای حمله محدود به ایران یاد کردهاند، شاهد تکرار الگویی آشنا بودیم: همزمانی میز مذاکره میان ایران و امریکا با افزایش تهدیدات نظامی و اقدام خصمانه از سوی اسرائیل. این الگو حداقل دو بار در این اواخر تکرار شده که در هر دو نوبت، امریکا و اسرائیل قوانین بینالملل – به ویژه اصل منع توسل به زور را نادیده گرفتند. اما در هر دو مورد، با پاسخهای کوبنده و هوشمندانه جمهوری اسلامی ایران رو به رو شدند. مهاجر افغانستانی از نزدیک دیدند که چگونه ایران مذاکره را رها نکرده، اما تسلیم تهدید هم نشده است؛ این تصویر «عزت ملی» برای مردمی که سالها اشغال را دیدهاند، الهامبخش است.
دلایل خردگرایانه دیگر: امنیت زندگی، نفی وضع موجود افغانستان، و سرمایه اجتماعی
افزون بر عوامل هویتی و تاریخی، دلایل عقلانی دیگری نیز وجود دارد که به آنها می پردازیم؛ مهاجران افغانستانی در ایران به امنیت، کار، تحصیل و خدمات درمانی دست یافتهاند. حضور در میدان حمایت، تأکیدی بر «میل به ماندن و حفظ این سرمایه نایاب» است. بسیاری از مهاجران افغانستانی از حاکمیت طالبان در کابل ناراضیاند و جمهوری اسلامی ایران را الگویی از حاکمیت دینی و مردمی می بینند. مهاجران دریافتند که تداوم ثبات در ایران، به طور مستقیم بر حقوق و معیشت آنها در ایران اثر دارد.
حضور گسترده مهاجران افغانستانی در میادین حمایت از جمهوری اسلامی ایران، یک «اتفاق دیپلماتیک» زودگذر نیست. این حضور، روایت تاریخی یک «همزیستی تمدنی» است که در بوته جنگهای تحمیلی، نبرد با تروریسم و تقابل با سلطهگری امریکا و اسرائیل قوام یافته است. مهاجر افغانستانی در ایران، با ظلم ستیزی تاریخی خود، درک کرده که امروز مرز میان «نور و تاریکی» از خیابانهای غزه و بیروت تا شهر های ایران کشیده شده است. و مهاجرین به درستی جای خود را در صف نور انتخاب کرده اند.




