کارزار حنفی ‌سازی طالبان از رسمیت تا اجبار

از تکفیر در کلاس تا تعهد کتبی برای حنفی شدن؛ آیا طالبان افغانستان را از تکثر مذهبی خالی می‌کنند؟
کارزار حنفی ‌سازی طالبان از رسمیت تا اجبار

نویسنده: م. کهریزنوی

طبق گزارش‌های تازه از دانشگاه‌ های قندهار، بامیان و کابل نشان می‌دهد که طالبان کارزار سازمان ‌یافته‌ای را برای تغییر مذهب شیعیان و پیروان مذاهب دیگر به مذهب حنفی آغاز کرده است. این اقدامات که شامل سمینارهای تکفیری، اخذ تعهد کتبی برای ترک مذهب غیر حنفی و اعمال فشارهای اجتماعی است، ناقض حقوق بشر، آزادی عقیده و وحدت ملی افغانستان بوده و زنگ خطری برای حذف تنوع مذهبی در این کشور به شمار می‌رود.

افغانستان قرن‌ها زیست ‌بوم مشترک پیروان مذاهب گوناگون اسلامی، به‌ ویژه شیعه و سنی بوده است. قانون اساسی پیشین (دوره جمهوریت) با رسمیت شناختن مذهب جعفری به‌ عنوان یکی از مذاهب پیرو اهل بیت، گامی بزرگ در جهت پاسداشت این تکثر بود. اما با بازگشت طالبان، نه تنها آن قانون لغو شد، بلکه گزارش‌های مستند از دانشگاه‌ها و ولایات دورافتاده نشان از تلاش نظام ‌مند برای یکسان‌ سازی مذهبی دارد.

بر اساس گزارش های ارسالی در رسانه ها، طالبان در دانشگاه قندهار طی یک سمینار رسمی، آشکارا شیعیان را تکفیر کرده‌اند. تکفیر در فضای آکادمیک نه تنها با اصول آموزش عالی در تضاد است، بلکه پایه‌های همزیستی مسالمت ‌آمیز را نیز تخریب می‌کند. دانشجویان بامیان نیز روایت می‌کنند که از آنها تعهد کتبی خواسته شده «برای حفظ وحدت» از مذهب ابوحنیفه پیروی کنند. این در حالی است که وحدت حقیقی با تحمیل مذهب شکل نمی‌گیرد، بلکه با پذیرش تفاوت‌ها پدید می‌آید.

در سند 14 ماده‌ای دانشگاه بلخ، ماده ششم صراحتاً پیروی از مذهب حنفی را شرط «همبستگی» معرفی کرده است. افزون بر این، گزارش سازمان ملل از تغییر اجباری دست‌کم 50 تن از اسماعیلیان بدخشان در بهمن 1404، و حملات مسلحانه به تجمعات شیعیان در هرات، تصویر کامل ‌تری از یک راهبرد چندلایه ارائه می‌دهد: فشار آموزشی، تهدید مالی (پاداش به اسماعیلیان در صورت تغییر مذهب)، و خشونت فیزیکی.
اگر قوانین طالبان را در طول بیش از چهار سال حاکمیت شان کنار هم بگذاریم، تکه ‌پازل‌هایی به دست می‌آید که نشان می‌دهد گزارش‌ها درباره تغییر مذهب اجباری درست است:

  1. در دوره جمهوریت، مذهب جعفری به رسمیت شناخته شده بود و تدریس فقه جعفری در مکاتب و دانشگاه‌ها آزاد بود. اما طالبان بلافاصله پس از تسلط، این رسمیت را لغو کردند.
  2. حالا می‌بینیم که منع تدریس فقه جعفری با اجبار به اخذ تعهد حنفی‌سازی در دانشگاه‌ها همراه شده است.
  3. حذف مذهب جعفری از نظام قضایی با تکفیر علنی شیعیان در سمینارهای رسمی پیوند خورده است.
  4. سرکوب اسماعیلیه با وعده پاداش مالی به تغییرمذهب‌دهندگان دنبال می‌شود.

این الگو نشان می‌دهد که گزارش دانشگاه‌های قندهار، بامیان و کابل صرفاً موارد جزیره‌ای نیست، بلکه حلقه‌هایی از یک زنجیره هدفمند برای حذف تکثر مذهبی و ایجاد «افغانستان تک ‌مذهبی» است. سخن صریح نورالله نوری، وزیر سرحدات طالبان که گفته «جای خوشحالی است که امروز یک مذهب در افغانستان حاکم است»، پرده از نیّت راهبردی این گروه برمی‌دارد.

از منظر فلسفه اخلاق و حقوق بشر، اصل «لا إکراه فی الدین» نه تنها یک حکم قرآنی، بلکه بنیانی جهانی و فرا تاریخی است. اما فراتر از آن، از نگاه اسلام ناب محمدی (ص)، ایمان حقیقی با قلب و اختیار آدمی سنجیده می‌شود، نه با شمشیر و اجبار. در مکتب اهلبیت (ع) که ترجمان کامل قرآن و سنت نبوی است، تغییر مذهب به زور، نه تنها باطل، بلکه گناهی کبیره شمرده می‌شود؛ چرا که خداوند می‌فرماید: «وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعًا ۚ أَفَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّىٰ يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ»

(یونس، 99). یعنی: اگر پروردگارت می خواست یقیناً همه کسانی که روی زمین اند اجباراً ایمان می آوردند؛ ای پیامبر! در حالی که خدا از بندگانش ایمان اجباری نخواستهريا، پس آیا تو مردم را وادار می کنی تا به اجبار مؤمن شوند؟!

در نتیجه اگر خدا می‌خواست، می‌توانست همه را مؤمن بیافریند، اما او انسان را مختار آفرید تا ایمان از روی اختیار باشد، نه اجبار. زیرا ایمان اجباری ارزشی ندارد؛ آنچه نزد خدا ارزش دارد، ایمانی است که با آگاهی و آزادی انتخاب شود.

هرگونه تلاش برای تغییر مذهب به زور، نه تنها خلاف عقل و اخلاق، بلکه مستقیماً در تقابل با مشیت الهی است.

تبدیل دانشگاه‌ها به کارزار تغییر مذهب اجباری، نسل جدید افغانستان را با دو گزینه غیرانسانی روبرو می‌کند، یا تظاهر به ایمانی که در دل ندارند، یا طرد از نظام آموزشی. این سیاست نه تنها سرمایه اجتماعی کشور را نابود می‌کند، بلکه زمینه ‌ساز نسل‌ها کینه و بی‌اعتمادی عمیق مذهبی خواهد شد. تجربه تاریخی نشان داده که یکسان ‌سازی اجباری، برخلاف وحدت، به فروپاشی داخلی می‌انجامد.

وحدت حقیقی با حذف «دیگری» حاصل نمی‌شود، بلکه با احترام به سنت‌های گوناگون دینی در چارچوب اسلام راستین به دست می‌آید. مذهب برحق جعفری، همان‌ گونه که قرن‌ها در کنار حنفی در این سرزمین زیستۀ مسالمت‌آمیز داشته، حقی شرعی و تاریخی دارد. اسلام به پیروان خود فرمان داده که اهل کتاب و حتی مشرکان را به نرمی و حکمت دعوت کنند، چه رسد به برادران دینی خود را که تنها در فروع فقهی اختلاف نظر دارند.

اجبار در تغییر مذهب، نه تنها شرعاً حرام و مصداق بارز «إکراه فی الدین» است، بلکه عرفاً مایۀ رسوایی و بی‌اعتمادی جهانیان به طالبان شده است. اگر طالبان مدعی حمایت از تمام مسلمانان افغانستان هستند، باید به پیروان مذاهب دیگر اسلامی اجازه دهند فرزندان خود را بر اساس مذهب خود تربیت کنند، بی‌آنکه ترسی از تبعیض یا طرد داشته باشند.

آنچه در افغانستان رخ می‌دهد، تراژدی ساده‌انگاری دین است؛ گمان می ‌رود که حذف تنوع مذهبی، قدرت را تحکیم می‌بخشد، در حالی که تاریخ نشان می‌دهد ملت‌هایی که تنوع را خفه می‌کنند، در درون می‌پوسند. طالبان باید بپذیرند که اسلام حنفی بدون حضور فقه جعفری، مانند بالی است که یک ‌سنگین شده و توان پرواز ندارد.

جامعه‌ای که دانشجویان خود را مجبور به کلاه و ریش و تعهد مذهبی می‌کند، نه جامعه‌ای مؤمن، بلکه جامعه‌ای ترسو و سرکوبگر می‌سازد. ایمان راستین در دل‌هایی می‌روید که آزادانه گزینش می‌کنند، نه در کلاس‌هایی که زیر فشار تکفیر و تهدید پاداش، مذهب عوض می‌شود.

آیا کشوری که مذاهب گوناگون آن قرن‌ها با هم همزیستی داشتند، اکنون با حذف دیگری به وحدت خواهد رسید، یا بر بستر خاکستر تنوع، آتش درگیری‌های هویتی زبانه خواهد کشید؟ خرد می‌گوید: هیچ قدرتی پایدار نیست مگر آنکه بر عدالت و پذیرش تفاوت‌ها استوار باشد. و این، بزرگ‌ ترین درس تاریخ برای حاکمان امروز و فردای کشوراست.

 

Facebook
Twitter
WhatsApp
Telegram
Email
مطالب مرتبط
0 0 رای ها
رتبه بندی نوشته
اشتراک در
اطلاع از
0 دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x