آنچه این روزها در تنگه هرمز و در بازارهای جهانی رخ میدهد، صرفاً یک رویداد منطقهای یا بحران سیاسی زودگذر نیست؛ بلکه نشانهای از گذار بزرگ در ساختار قدرت جهانی است؛ از نظمی که دههها بر جهان سایه افکنده و اکنون در حال فروپاشی است.
مذاکرات اخیر میان نمایندگان ایران و آمریکا در پایتخت پاکستان، نه صرفاً یک گفتگوی دیپلماتیک، که در واقع اعترافی تلخ و ناگزیر از سوی قدرتی بود که روزگاری مدعی سلطه بر جهان بود. ترامپ که با تهدید به «نابودی تمدن ایران» وارد میدان شده بود، اکنون در موضعی کاملاً معکوس، مجبور به پذیرش شروط تهران و اعلام آتشبس شده است. این عقبنشینی، نه یک مانور تاکتیکی، بلکه بیانگر استیصالی راهبردی است که عمق شکست واشنگتن را آشکار میسازد.
تنگه هرمز، این شریان حیاتی که روزانه میلیونها بشکه نفت از آن میگذرد، اکنون به نمادی از تحولات بنیادین در معادلات قدرت تبدیل شده است. مگان کلی، تحلیلگری که روزگاری از حامیان سرسخت ترامپ بود، به صراحت اعتراف کرده که ایرانیان چیزی در اختیار دارند که «بسیار قویتر از بمب اتم است؛ کنترل تنگه هرمز.» این سخن، اذعانی دردناک به واقعیتی است که واشنگتن سالها از پذیرش آن طفره میرفت.
گزارش والاستریتژورنال تکاندهندهترین تصویر را ترسیم میکند: نیروی دریایی آمریکا که روزگاری مدعی حاکمیت بر دریاها بود، اکنون صرفاً نظارهگر است و ایران، عوارض عبور از تنگه را دیکته میکند. این، پایان رسمی هژمونی دریایی آمریکاست؛ تحولی که جغرافیای سیاسی جهان را برای همیشه تغییر خواهد داد.
در داخل مرزهای آمریکا نیز اوضاع خوب نیست. تحلیل آسیا تایمز از «لحظه شوروی» سخن میگوید؛ مقایسهای تاریخی که عمق بحران را آشکار میسازد. تمرکز ثروت در دست اقلیتی محدود، رکود دستمزدها، شکاف روزافزون میان انتظارات اجتماعی و واقعیتهای اقتصادی، همگی ستونهای مشروعیت نظام آمریکایی را متزلزل کردهاند. شکست در جنگ تحمیلی علیه ایران، این روند را شتاب بخشیده است. طرح استیضاح ترامپ از سوی دموکراتها، نشانهای از عمق بحران سیاسی در اردوگاه رقیب است.
اما پیامدهای این شکست، فراتر از عرصه نظامی و سیاسی، به زیربناهای اقتصادی جهان نیز تسری یافته است. فایننشال تایمز با نگاهی کلان تأیید میکند که جنگ ایران، ضعف ساختاری دالر را آشکار ساخته و روند دالرزدایی را شتاب بخشیده است. کشورهایی که روزگاری مجبور به تبعیت از سیستم مالی آمریکا بودند، اکنون در پی یافتن جایگزین هستند.
آنچه در تنگه هرمز میگذرد، پایان یک فصل تاریخی و آغاز فصلی نوین در کتاب جهان است. عصر تکقطبی آمریکا به سر آمده و جهان وارد مرحلهای از بازیگری چندگانه شده است. ایران، با اتکا به ابزارهای بازدارندگی نوین و مقاومتی ستودنی، نه تنها از این آزمون سربلند بیرون آمده، بلکه جایگاه خود را به عنوان قدرتی تأثیرگذار در معادلات جهانی تثبیت کرده است. این، دیگر صرفاً یک پیروزی منطقهای نیست؛ بلکه نویدبخش تحولی بزرگتر در ساختار حکمرانی جهانی است.




