نویسنده:ز. نظری
مذاکرات پاکستان که به درخواست امریکا و با میانجیگری اسلامآباد برگزار شد، بدون توافق پایان یافت. این مذاکرات نیز به خوبی نشان داد که واشنگتن با تکرار الگوی شکست خورده «شرایط تسلیم» به جای دیپلماسی، نه تنها به اهداف خود نرسید، بلکه بار دیگر تحقیر راهبردی را تجربه کرد. ایران در حالی از حفظ دستاوردهای میدانی و ملی خود سخن میگوید که توازن قدرت در اقتصاد جهانی و کنترل تنگه هرمز، برگ برنده تهران شده است.
تاریخ دیپلماسی همواره نشان داده که وقتی قدرتی به جای میز مذاکره، «میز دیکته» می آورد، نتیجه جز شکست و تحقیر خودش نیست. مذاکرات اخیر پاکستان میان ایران و امریکا – که به درخواست واشنگتن و با معرفی آن به عنوان «آخرین شانس» برگزار شد – دقیقاً همین الگو را بازتولید کرد. آمریکایی ها که در ۴۰ روز جنگ نظامی مستقیم با ایران، با «مردان سلحشور ایرانی در میدان نبرد و با زنان سلحشور ایرانی در میدان های شهر» مواجه شده بودند، این بار کوشیدند در دیپلماسی به اهداف نافرجام مانده خود برسند. اما آنچه رخ داد، تکرار شکست در قالبی جدید بود.
اولین و مهمترین دلیل شکست، ماهیت غیردیپلماتیک رویکرد امریکاست. واشنگتن به جای ارائه پیشنهاد های قابل گفتگو، شرایطی را مطرح کردند بیشتر مثل دو دوره های قبل شبیه «تسلیم» بود. این رویکرد با منطق خردگرایانه دیپلماسی که مبتنی بر احترام متقابل و منافع مشترک است، هیچ سازگاری ندارد.
نکته هشداردهنده تر برای ایران، سابقه تلخ دو دوره مذاکره قبلی است. امریکا در دو دوره دیگر – که مذاکرات با ایران در جریان بود – با همکاری رژیم صهیونیستی، دست به اقدامات خصمانه و حملاتی جنایتکارانه علیه جمهوری اسلامی ایران زد. این حملات که هر بار با پاسخ های کوبنده و متقارن ایران مواجه شد، عملاً نشان داد که واشنگتن نه تنها قابل اعتمادی در گفتگو نیست، بلکه از حربه «مذاکره برای فریب» استفاده میکند. طبیعی است که در چنین فضایی، تهران نسبت به هر پیشنهاد امریکایی با تردید راهبردی نگاه کند.
برخلاف تصور واشنگتن، ایران در موقعیت ضعف نیست زیرا کنترل تنگه هرمز به معنای اهرم فشار مستقیم اقتصادی بر امریکا و جهان است. افزایش قیمت نفت و اختلال در زنجیره تأمین جهانی، هزینه هایی هستند که امریکا و متحدانش نم یخواهند بپردازند. در این توازن قوت، ایران به روشنی می دید که نیازی به پذیرش شروط تحمیلی ندارد.
جریانهای سیاسی داخلی امریکا و فضای رقابت های انتخاباتی، واشنگتن را به سمت تصمیمات شتابزده و غیرمنطقی سوق داده است. معرفی یک نشست دیپلماتیک به عنوان «آخرین شانس» نه از سر قدرت، بلکه از سر ناامیدی و ضعف تاکتیکی است. چنین شتابزدگی ای با دیپلماسی سنگین، صبورانه و حساب شده منافات دارد و حریف هوشمندی مثل ایران به راحتی از آن عبور می کند.
شکست مذاکرات پاکستان یک حادثه نیست؛ یک سنت شکست خورده امریکایی است. واشنگتن که در میدان نظامی با «پاسخ های کوبنده جمهوری اسلامی ایران» مواجه شد، در دیپلماسی نیز همان اشتباه را تکرار کرد و به جای واقع بینی، اسیر تکبر و نفوذ اسرائیل ماند و دوباره شکست خورده برگشت.
اگر واشنگتن خواهان توافقی واقعی است، باید اول از شر توهم «پیروزی یک جانبه هالیوودی» خلاص شود، دوم از نفوذ مخرب اسرائیل خارج گردد، و سوم با زبانی برابر و محترمانه پای میز گفتگو بنشیند. در غیر این صورت، «آخرین شانس»ها یکی پس از دیگری بدون توافق به پایان خواهند رسید و بار دیگر این امریکا ست که در عرصه دیپلماسی نیز طعم شکست را خواهد چشید.




