نویسنده: ز.نظری
در حالی که مذاکرات ایران و امریکا با میانجی پاکستان در اسلامآباد آغاز شده است، سخنان قالیباف و گوترش دو روایت متضاد از «حسن نیت» را به تصویر میکشد. تجربه تلخ دو جنگ غافلگیرانه پیشین، ایران را به صبوری خردمندانه و پاسخ کوبنده واداشته، اما اینبار امریکاست باید ثابت کند از دو حمله ناجوانمردانه خودش و پاسخ کوبنده ایران درس گرفته است.
روز شنبه، پایتخت پاکستان شاهد رویدادی تاریخی است: گرد هم آمدن هیئتهای بلندپایه ایران و امریکا برای سومین بار پیاپی بر سر میز گفتگو. محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس ایران، صریح میگوید: «ما نیت خوبی داریم، اما اعتماد نداریم.» این جمله محوری، تمام پیچیدگی لحظهای را بازتاب میدهد که در آن دیپلماسی، سایه سنگین تاریخ را بر دوش میکشد.
قالیباف با تکیه بر تجربه زیسته جمهوری اسلامی، نگاه واقعبینانهای را طرح میکند: «تجربه ما از مذاکره با امریکاییها همواره با شکست و نقض وعدهها همراه بوده است.» این جمله نه یک مانور سیاسی، که خلاصه حافظه تاریخی یک ملت است. در مقابل، آنتونیو گوترش از دو طرف میخواهد «با حسن نیت وارد گفتگو شوند». اما پرسش اینجاست: آیا «حسن نیت» با دو بار حمله غافلگیرانه در میانه مذاکرات جمع میشود؟ ایران در آن دو جنگ نه آغازگر، بلکه پاسخ دهندهای سختکوب بود که پایگاههای امریکایی و شهرهای فلسطین اشغالی را هدف قرار داد. گوترش از «حقوق بینالملل» میگوید، اما تجربه نشان داده که امریکا جنایتکار و اسرائیل کودک کش، خود ناقض آشکار منشور ملل متحد بودهاند.
جمهوری اسلامی ایران هرگز آغازگر جنگ نبوده است. حتی رسانههای امریکایی و تحلیلگران منصفی امریکایی اذعان کردهاند که ایران همواره به دنبال راهحل دیپلماتیک بوده، در حالی که واشنگتن پیمان شکنی کرده است. اینبار نیز ایران با رویکردی خردمندانه و مبتنی بر منافع ملی وارد گفتگو شده است. حضور رئیس بانک مرکزی و مقامات نظامی در کنار قالیباف نشان میدهد که تهران از یک «استراتژی جامع» پیروی میکند: دیپلماسی در کنار بازدارندگی.
نمیتوان از مذاکره سخن گفت و از جنایات مستمر اسرائیل در غزه و لبنان چشم پوشید. امریکا با وتوی قطعنامههای آتشبس، و اسرائیل با بمباران مکاتب و شفاخانه ها، چهره واقعی خود را نشان دادهاند. هر دو بازیگر، گروههای تروریستی مانند داعش در خاورمیانه تجهیز کردند و خون بیگناهان در یمن، سوریه و عراق بر دستان آنهاست.
جمهوری اسلامی ایران از این مذاکرات جاری در اسلام آباد به دنبال «کاهش خطر درگیری» و «افزایش ثبات منطقهای» است. تهران همواره به صراحت اعلام کرده است که حضور نظامی بیگانگان در منطقه (از جمله پایگاههای امریکایی در خلیج فارس و عراق) نه تنها امنیت، بلکه استقلال کشورها را تهدید میکند. لذا مذاکرات اسلامآباد میتواند بستری باشد برای تدوین جدول زمانی خروج نیروهای خارجی، احترام متقابل به حاکمیت ملی کشور ها و جلوگیری از تبدیل شدن منطقه به میدان درگیری نیابتی.
جمهوری اسلامی ایران طی 47 سال گذشته نشان داده است که همواره از همکاری سازنده با همسایگان استقبال کرده است: از میانجیگری در قره باغ تا حمایت از گفتگوی ملی در افغانستان. اما شرط اساسی تهران، «عمل به وعدهها» است. اگر امریکا اینبار صادقانه عمل کند، میتوان به توافقی پایدار امید داشت؛ در غیر این صورت، پاسخهای کوبنده جمهوری اسلامی ایران، پایگاههای نیمه ویران امریکا در منطقه را بار دیگر به صورت کامل با خاک یکسان خواهد کرد.
این سومین باری است که امریکا پس از ضربه خوردن، درخواست مذاکره میدهد. الگو تکراری است: جنگ غافلگیرانه، شکست نظامی، سپس دیپلماسی. اما ایرانِ پس از دو جنگ، ایرانِ بالغ تر و قدرتمندتری و با تجربه تراست. قالیباف درست میگوید: «نیت خوب داریم، اعتماد نداریم.» اعتماد تنها یک مفهوم اخلاقی نیست؛ بلکه یک مفهوم استراتژیک نیز است. اگر امریکا میخواهد اینبار نتیجه متفاوت باشد، باید نه با سخن، که با عمل ثابت کند که از سیاست «حمله در حین مذاکره» دست کشیده است.
در نهایت، آنچه در اسلامآباد رقم میخورد، فراتر از یک دور گفتگو است. این آزمونی است برای نظم بینالمللی مبتنی بر قانون. و سوالی که مطرح می شود این ست که آیا قدرتهای زورگو میتوانند یاد بگیرند که با یک قدرت خردمند و صلحخواه برابر رفتار کنند؟ یا تاریخ باز هم تکرار خواهد شد؟




