برنامه اسکان بشر سازمان ملل در صفحه رسمی خود در شبکه ایکس، روز چهارشنبه، 12 حمل، نوشته است: «افغانستان با رویدادهایی مانند سیل، خشکسالی و زمینلرزه روبرو بوده و نیاز است تا ظرفیتها برای مقابله با این رویدادها تقویت شود.»
با این حال، همزمان با این هشدار بینالمللی، واقعیتهای میدانی روایت دیگری را بازگو میکنند. ریاست هواشناسی وزارت ترانسپورت و هوانوردی حکومت طالبان، از احتمال باران شدید، رعد و برق، بادهای تند و سرازیر شدن سیل در سراسر کشور به جز ولایت بدخشان خبر داده است.
این پیشبینی، در حالی صادر شده که اداره ملی مبارزه با حوادث طبیعی حکومت، تنها در روزهای اخیر از جان باختن ۲۸ نفر و زخمی شدن دهها تن دیگر در اثر سیلابهای ناگهانی خبر داده است. چنین آماری، ابعاد فاجعه را فراتر از یک رویداد فصلی نشان میدهد.
پیشینه این بحران، عمق آسیبپذیری را آشکارتر میسازد. در سال گذشته نیز صدها نفر در اثر حوادث مشابه جان باختند و هزاران هکتار زمین زراعتی و صدها منزل مسکونی ویران شد.
سیل، خشکسالی و زمینلرزه به عنوان سه بلایای مرگبار، سالهاست که تلفات و خسارات جبرانناپذیری بر پیکره کشوری وارد میکنند که همزمان با بحرانهای عمیق فقر، بیکاری و نیازهای بشردوستانه دست و پنجه نرم میکند. برنامه جهانی غذا نیز پیشتر تأیید کرده بود که سیلهای ناگهانی، زندگی روزمره مردم را به طور کامل مختل ساخته است.
تناقض آشکار در این میان، نبود زیرساختهای معیاری است که میتوانست این تلفات را به حداقل برساند. نبود سدهای سیلگیر استاندارد، خانههای گلی فاقد معیارهای مهندسی و نبود برنامهریزی شهری مقاوم در برابر بلایا، نشان از خلأهای ساختاری عمیقی دارد که ریشه عمده آن به ضعف ساختاری و حکومتداری برمیگردد. افزون بر این، نبود سرمایهگذاری کافی در مهندسی رودخانهها و مقاومسازی مسکن، هر بار بر حجم فاجعه میافزاید و آسیبپذیری جوامع دهنشین و شهری را تشدید میکند.
مقایسه این وضعیت با کشورهای همسایه که با مخاطرات مشابه روبرو هستند، درسهای تلخی را آشکار میسازد. آنجا که دیگران با تدوین برنامههای ملی تابآوری و مشارکت واقعی جوامع محلی، تلفات را کاهش دادهاند، در افغانستان همچنان رویکرد واکنشی غالب است. این رویکرد، در بستر بحران بشری موجود، نه تنها جان مردم را به خطر میاندازد، بلکه چرخه فقر و آوارگی را تداوم میبخشد و فرصتهای توسعه را از کشور سلب میکند.
با این حال، حفاظت از جان شهروندان، نیازمند درک عمیق حکومت از این آسیبپذیری ذاتی است. با توجه به گراف بالای فقر و بیکاری، هرگونه غفلت از تدابیر پیشگیرانه، نه تنها مسئولیت اخلاقی را زیر سوال میبرد، بلکه پایداری اجتماعی و اقتصادی کشور را نیز تهدید میکند. حکومت باید با اتخاذ سیاستهای کارآمد، از جمله بازنگری در الگوی ساختوساز، احداث زیرساختهای مقاوم و تقویت همکاری با نهادهای بینالمللی، گامی عملی در جهت حفاظت از مردم بردارد.
با این همه، رسیدگی فوری به وضعیت آسیبدیدگان، هرچند اقدامی حداقلی است، اما نقطه آغاز تحول بزرگتری باید باشد. اکنون نوبت حکومت است تا با اصلاح رویکردهای موجود، از تکرار این چرخه مرگبار جلوگیری کند و تدابیری روی دست گیرد که شایسته زندگیای به دور از ترس مداوم از طبیعت خشمگین هستند. با چنین نگاهی اصلاحگرایانه، افغانستان میتواند از سایه بلایای طبیعی بیرون آید و به سوی تابآوری پایدار گام بردارد.




