نویسنده: ز.نظری
وقتی استراتژیهای امنیتی به ضد خود تبدیل میشوند و غیرنظامیان هزینه میپردازند
حملات اخیر پاکستان بر مناطق مسکونی کنر، نه تنها یک رخداد مرزی، بلکه نشانهای از تداوم یک رویکرد تاریخی در سیاست منطقهای اسلامآباد است؛ رویکردی که طی دههها، بهجای تأمین امنیت، چرخهای از بیثباتی، خشونت و بیاعتمادی را بازتولید کرده است.
بار دیگر صدای انفجار از کنر برخاست؛ جایی که بجای سنگرهای جنگی، خانههای مردم هدف قرار گرفت. گزارشها از کشته و زخمی شدن غیرنظامیان عمدتاً زنان و کودکان حکایت دارد. این رخداد، تنها یک حادثه نظامی نیست؛ بلکه بازتاب یک مسئله عمیقتر است؛ بحران در تعریف امنیت و ابزارهای تحقق آن در سیاست منطقهای پاکستان.
در طول حدود پنج دهه گذشته، یکی از مؤلفههای اصلی سیاست امنیتی پاکستان در قبال افغانستان، تکیه بر «عمق استراتژیک» و استفاده از بازیگران غیردولتی بوده است. حمایت از گروههای مسلح در مقاطع مختلف، مداخله در تحولات داخلی افغانستان و تلاش برای شکل دهی به معادلات قدرت، بخشی از این رویکرد بوده است.
اما نتیجه چه بوده است؟ نه افغانستان به ثبات رسیده و نه خود پاکستان از پیامدهای این سیاستها در امان مانده است.
پدیدهای که امروز بهعنوان تهدیدی جدی برای امنیت داخلی پاکستان مطرح است، از جمله فعالیت گروههایی مانند تحریک طالبان پاکستانی نشاندهنده یک واقعیت مهم است:
امنیتِ مبتنی بر بازیگران نیابتی، پایدار نیست.
گروههایی که روزی بهعنوان ابزار نفوذ یا مدیریت بحران به کار گرفته میشوند، در گذر زمان میتوانند به بازیگرانی مستقل و حتی معارض تبدیل شوند. این همان چرخهای است که اکنون نه تنها افغانستان، بلکه خود پاکستان نیز با آن مواجه است.
حملات اخیر کنر یک پرسش اساسی را برجسته میکند و آن اینکه: اگر هدف مقابله با تهدیدات امنیتی است، چرا غیرنظامیان قربانی میشوند؟
تجربههای جهانی به روشنی نشان میدهد که هدف قرار دادن مناطق مسکونی نه تهدید را از بین میبرد و نه امنیت پایدار ایجاد میکند، بلکه به افزایش نارضایتی، بیاعتمادی و حتی تقویت بسترهای افراطگرایی منجر میشود، به بیان دیگر، چنین اقداماتی عملاً نتیجهای معکوس دارد.
پاکستان سالهاست خود را در خط مقدم مبارزه با تروریسم معرفی میکند. اما همزمان، نگاه انتقادی گستردهای در منطقه نسبت به نقش این کشور در شکل گیری یا حمایت از برخی گروههای تروریستی وجود دارد. این تناقض، امروز بیش از هر زمان دیگری خود را نشان میدهد، از یک سو ادعای مبارزه با ناامنی، و از سوی دیگر اقداماتی که به تشدید نا امنی در مناطق همسایه منجر میشود.
در جهانی که بحرانهای متعددی جهان اسلام را درگیر کرده است (مثل جنگ جاری میان جمهوری اسلامی ایران و امریکای جنایتکار-اسرائیل کودک کش)، رفتار دولتها و کشور های اسلامی در قبال یکد یگر اهمیت دوچندان مییابد. حمله به مناطق غیرنظامی در یک کشور همسایه مسلمان، نه تنها یک مسئله سیاسی، بلکه یک آزمون اخلاقی نیز هست.
سؤال اینجاست: آیا میتوان از امنیت سخن گفت، اما بهای آن را کودکان و زنان بپردازند؟
آنچه امروز در کنر رخ داده، بیش از آنکه یک «راه حل» باشد، نشانهای از بن بست است.
ادامه این مسیر، تنها به تکرار همین صحنهها خواهد انجامید.
و اما راه برونرفت چیست؟
- بازنگری در سیاستهای امنیتی مبتنی بر ابزارهای غیرمستقیم
- حرکت به سوی گفتگوی واقعی و مسئولانه با افغانستان
- تمرکز بر امنیت انسانی بهجای رویکرد صرفاً نظامی
- پذیرش این واقعیت که ثبات افغانستان، بخشی از ثبات پاکستان است
کنر امروز فقط یک جغرافیا نیست؛ یک آینه است. آینهای که سیاستهای گذشته را بازتاب میدهد و آینده را هشدار میدهد. برای تصمیم گیران در پاکستان، این یک لحظه تأمل است که آیا ادامه مسیر گذشته، امنیت میآورد یا نا امنی را بازتولید میکند؟
برای مردم افغانستان، این یک یادآوری تلخ اما آشناست؛ اینکه هنوز هم هزینه بازیهای بزرگ، از زندگی مردم عادی پرداخت میشود و برای هر دو ملت، یک حقیقت روشن باقی میماند که هیچ کشوری نمیتواند نا امنی را به همسایه اش صادر کند و خود در امنیت بماند. امنیت، یا مشترک است یا وجود ندارد.




