جمعه ‌خان فاتح؛ قربانی وعده‌های پوچ یا مهره سوخته‌ی قدرت؟

از مولوی مهدی تا جمعه‌خان فاتح؛ قصه‌ تکراری حذف اقلیت‌ها در نظام «امارت اسلامی»
جمعه ‌خان فاتح؛ قربانی وعده‌های پوچ یا مهره سوخته‌ی قدرت؟

از مولوی مهدی تا جمعه‌خان فاتح؛ قصه‌ تکراری حذف اقلیت‌ها در نظام «امارت اسلامی»

تسلیم جمعه ‌خان فاتح، فرماندهٔ ناراضی تاجیک ‌تبار طالبان در بدخشان، نه تنها پایان یک تنش محلی، بلکه صفحه‌ دیگری از تاریخ تلخ حذف سیستماتیک فرماندهان غیرپشتون توسط طالبان است. این روایت، زنجیره‌ای از وعده‌های امنیت جانی تا تهدید مرگ را به نمایش می‌گذارد که پیش‌تر برای مولوی مهدی، فرماندهٔ هزاره ‌تبار، به کشتن و سرکوب انجامید و نشان می ‌دهد که در معمای قدرت طالبان، جایی برای «شریک»های غیرپشتون باقی نمی‌ماند.

گزارش تسلیم شدن جمعه‌خان فاتح در ولسوالی نسی بدخشان، اگرچه از زاویه‌ای، پایان یک دوره تنش و درگیری محلی تلقی می‌شود، اما در عمق خود، نماد یک بحران هویتی و سیاسی در دل نظام طالبان است. این رویداد، که با شعار غرورآمیز «جمعه‌خان فاتح تسلیم شد» در شبکه‌های اجتماعی از سوی طالبان همراه شد، نشان از یک پیروزی زودگذر برای حلقه‌ قدرت مرکزی دارد. با این حال، تأمل در سرنوشت فرماندهان غیرپشتونی مانند مولوی مهدی و شرایط تحمیلی کنونی بر فاتح، حکایت از یک حقیقت تلخ دارد؛ حقیقتی که در آن، این گروه، هرگونه تشکل قدرت موازی و هویت فراقومی را، حتی در میان اعضای خود، برنمی ‌تابد.

تسلیم شدن جمعه‌خان فاتح، بازتاب الگویی است که پیش‌تر با مولوی مهدی مجاهد، فرمانده‌ هزاره ‌تبار، به اوج خشونت رسید. مولوی مهدی که روزی به عنوان نماد همگرایی اقلیت‌ها در تبلیغات طالبان استفاده می ‌شد، هنگامی که علیه سیاست‌های قومی و بسته‌ شدن مکاتب دخترانه موضع گرفت، به «بغاوتگر» تبدیل شد و سرانجام در جریان فرار به سمت ایران، به طرز مرموزی به قتل رسید. اکنون، جمعه‌خان فاتح نیز که زمانی از نیروهای کلیدی در فتح بدخشان بود، با اتهام نافرمانی و تشکیک در وفاداری، مجبور به تسلیم و پذیرش شروط تحقیرآمیز شد. این زنجیره‌ حذف، نشان از یک راهبرد کلان در ساختار طالبان دارد که بر پایه‌ آن، هرگونه قدرت اقتصادی و نظامی در دست فرماندهان غیرپشتون، تهدیدی برای امنیت مرکز قندهار محسوب می‌شود. آن‌ها در دوران مبارزه به عنوان «سپر» استفاده شدند و در دوران قدرت، به عنوان «خار» تلقی می‌گردند.

بر اساس گزارش‌ها، جمعه ‌خان فاتح با شروطی از جمله لغو امتیازات پیشین، پایان فعالیت نیروهای وابسته و حذف عنوان «مجاهد» از او و نیروهایش، تن به تسلیم داده است. در مقابل، طالبان متعهد شده‌اند که جان، مال و خانواده‌اش حفظ شود. اما این وعده‌ها در چارچوب رفتار تاریخی این گروه، چندان قابل ‌اعتماد نیست. سرنوشت مولوی مهدی به خوبی نشان داد که طالبان حتی در قبال «فرماندهان سابق» خود نیز رحمی ندارند و در زمان مناسب، به بهانه‌هایی، آن‌ها را از میان برمی ‌دارند. درس عبرتی که از ماجرای جمعه‌خان می‌توان گرفت این است که اگر او و هم‌ فکرانش خرد سیاسی داشتند، هرگز به این گروه نمی ‌پیوستند؛ چراکه سرانجام طالب شدن، چیزی جز ریختن خون هموطنان و در نتیجه از دست ‌دادن جان خود نیست.

ماجرای جمعه‌خان فاتح و مولوی مهدی، زنگ خطر بحران مشروعیت را برای رهبری طالبان به صدا درآورده است. طالبان با اتکا به یک شبکه‌ قومی و تفسیر انحصارگرایانه از اسلام (دیوبندی آمیخته با پشتونوالی) سعی در نادیده‌ گرفتن تنوع قومی و مذهبی در افغانستان دارند. این سیاست حذف، نه تنها اقلیت‌های شیعه و هزاره را در مضیقه قرار داده، بلکه باعث نارضایتی عمیق فرماندهان تاجیک و ازبک خودشان نیز شده است. همان‌ طور که «عبدالحمید خراسانی»، فرمانده‌ تاجیک‌ تبار، به زبان تلخی به غیرپشتون‌ها گفته است که یا «گوسفند» باشند یا «هجرت» کنند. این رویکرد، نه تنها با ادعاهای جهاد و عدالت اسلامی در تناقض است، بلکه نشان می‌دهد که هدف اصلی این گروه، نه برقراری یک نظام اسلامی عادلانه، بلکه کسب قدرت و ثروت از طریق کنترل منابع طبیعی مانند معادن طلای بدخشان است.

در نهایت، تسلیمی جمعه‌خان فاتح، پرده از یک حقیقت شوم برمی‌دارد: طالبان به عنوان یک پروژه‌ قوم‌گرا و انحصارطلب، هرگز به دنبال مشارکت واقعی و عدالت قومی نبوده است. آن‌ها در دوران جنگ با دولت جمهوریت، از احساسات دینی و محرومیت‌های اقوام غیرپشتون به عنوان ترویج خود استفاده کردند، اما پس از تثبیت قدرت، این نیروها را به مثابهی «غده‌های چرکین» می‌دانند که باید از پیکره‌ حکومت طالبانی جدا شوند. گروه‌های افراطی، تاریخ سیاهی از خونریزی دارند و زمانی که به قدرت سیاسی کامل می‌رسند، نقاب اسلام‌ گرایی را کنار می ‌زنند و چهره‌ی واقعی خود را نشان می‌دهند: چهره‌ای که در آن، «جهاد» بهانه‌ای برای چپاول ثروت و «خلافت» اسمی برای مشروعیت‌ بخشی به سلطه‌ یک قوم بر اقوام دیگر است. جمعه‌خان فاتح و مولوی مهدی، قربانیان همین پارادوکس تاریخی هستند؛ آن‌ها خون بی‌گناهان را ریختند تا به قدرت برسند، اما اکنون که خود در پای چوبه‌ی دار قدرت ایستاده‌اند، این خون خودشان است که به زمین می‌ریزد. این، سرانجام تلخ کسانی است که برای ماندن در ساختاری که آنان را «دیگری» می ‌پندارد، به رقابت برمی‌خیزند.

نویسنده: دکتر سید عزت الله حسینی

 

Facebook
Twitter
WhatsApp
Telegram
Email
مطالب مرتبط
0 0 رای ها
رتبه بندی نوشته
اشتراک در
اطلاع از
0 دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x