در تازه ترین نمایش دیپلماتیک، امریکا و پاکستان در نشست چهارم گفتگوهای ضد تروریستی خود در واشنگتن، بر “عزم مشترک” برای مبارزه با گروه های تروریستی تأکید کردند. اما این اعلامیه های رسمی در حالی صادر میشود که هر یک از این دو دولت، در بهترین حالت، با استانداردهای دوگانهای بیمارگونه در تعریف “تروریسم” دست و پنجه نرم میکنند و در بدترین حالت، خود از حامیان و پرورش دهندگان اصلی همان نیروهایی هستند که امروز دم از نابودی آنها میزنند.
سیاست بینالملل همواره عرصه نمایش تناقض ها بوده است، اما شاید هیچ گاه این تناقضها به اندازه موضوع “تروریسم” آشکار و دردناک نباشد. چهارمین نشست گفتگوهای ضد تروریستی امریکا و پاکستان که اخیراً در واشنگتن برگزار شد، بار دیگر این واقعیت تلخ را به رخ کشید که مبارزه با تروریسم، بیش از آنکه یک تعهد اخلاقی و انسانی باشد، به ابزاری راهبردی در دست قدرتها تبدیل شده است. در این نشست، دو طرف بر لزوم همکاری برای مقابله با گروه هایی چون داعش-خراسان، القاعده، تحریک طالبان پاکستان (تی تی پی) و ارتش آزادی بخش بلوچستان تأکید کردند. اما آیا میتوان به دولتی اعتماد کرد که خود در تاریخ ایجاد و حمایت از تروریسم دست دارد؟ و آیا میتوان به سخنان دولتی گوش فرا داد که سالها گروههای تروریستی را در خاک خود پرورش داده و برای نیل به اهداف ژئوپلیتیک از آنها استفاده کرده است؟
بنا بر گزارشهای رسمی، این نشست با محوریت “بررسی محیط امنیتی در حال تحول، تقویت تبادل اطلاعات، مرزها و مختل سازی شبکههای پشتیبانی تروریستها” برگزار شده است. طرفین بر “عزم راسخ” خود برای مقابله با گروههای تروریستی که امنیت شهروندان و ثبات منطقه را به خطر می اندازند، تأکید کردهاند. اما آنها باید بدانند که مردم منطقه، نقش این دو کشور در شکل گیری و تقویت تروریسم را به یاد دارند و هرگز فراموش نمی کنند. گویی آنها قربانیانی بیگناه در این معادله پیچیده هستند، در حالی که تاریخ چیز دیگری میگوید.
پاکستان، با بیش از چند دهه سیاستهای دوگانه، همواره به عنوان کشوری معرفی شده که نه تنها در مهار گروه های تروریستی ناکام بوده، بلکه در موارد متعددی از آنها به عنوان اهرم فشار برای منافع منطقهای خود استفاده کرده است. دولت اسلامآباد اگر راست میگوید که دشمن تروریسم است، باید پیش از هر چیز، گروه های تروریستی را که در خاک خود آن ایجاد کرده و سالهاست خون شیعیان، مسیحیان و دیگر اقلیتهای مذهبی را می ریزند، خلع سلاح کرده و عاملان آنها را به سزای اعمالشان برساند. برخی از این گروهها عبارتند از:
- لشکر جهنگوی: این گروه که در سال 1996 به عنوان شاخهای افراطی از “سپاه صحابه پاکستان” ایجاد شد، یکی از خونبارترین گروههای تروریستی در تاریخ پاکستان است که مسئولیت صدها عملیات انتحاری و ترور هدفمند علیه شیعیان و سایر اقلیتهای مذهبی را بر عهده داشته است. این گروه با القاعده و تحریک طالبان پاکستان نیز همکاری نزدیک دارد.
- سپاه صحابه پاکستان: این گروه که ریشه در دوران جنرال ضیاءالحق دارد، به عنوان پیشگام خشونتهای فرقهای علیه شیعیان شناخته میشود و با حمایت ضمنی نهادهای نظامی و سیاسی پاکستان، به ترویج نفرت و خشونت پرداخته است.
- تحریک لبیک پاکستان: این گروه افراطی که از حمایت قابلتوجهی در میان مردم پاکستان برخوردار است، با بهانهجوییهای شرعی و مقدسنمایی، به خشونت علیه اقلیتها و حتی مسلمانان معتدل دامن میزند و با توسل به زور، فضای ارعاب و وحشت را در جامعه پاکستان حاکم کرده است.
علاوه بر گروههای داخلی، پاکستان متهم است که گروه تحریک طالبان پاکستان (تی تی پی) را به عنوان نیروی کمکی برای طالبان افغانستان ایجاد و حمایت کرده است. هدف از این حمایت، نه تنها تضعیف دولت مرکزی افغانستان در دوران جمهوریت بود، بلکه پاکستان میخواست با این کار، از طالبان به عنوان ابزاری برای ایجاد امنیت راهبردی در مرزهای غربی خود و افزایش نفوذ در افغانستان استفاده کند. سربازان ارتش افغانستان در دوران جمهوریت، قربانیان اصلی این استراتژی شوم بودند و خون آنها پای عوامل استخبارات پاکستان نوشته شد. گزارشها نشان میدهد که گروه های افراطی سنی در پاکستان، از جمله لشکر جهنگوی، با طالبان و دیگر گروهها همپیمان شدهاند و در حملات علیه نیروهای امنیتی همکاری میکنند.
اگر پاکستان متهم به پرورش تروریسم است، امریکا نیز بیگناه نیست. اعتراف صریح ترامپ که «ما داعش را ایجاد و حمایت کردیم»، زنگ خطری است که نشان میدهد امریکا برای اهداف ژئوپلیتیک خود از ایجاد و حمایت از گروههای تروریستی ابایی ندارد. این تنها ترامپ نیست؛ اسناد تاریخی نشان میدهد سیا با همکاری پاکستان و عربستان، زمینه ساز ظهور طالبان و القاعده شد و سیاستهای خصمانه و حمایت از رژیمهای مرتجع منطقه، بخشی از استراتژی تثبیت هژمونی امریکاست. این رویکرد دوگانه – حمایت در برههای و مبارزه در برههای دیگر – ثابت میکند که در این عرصه، «منافع» جای «اخلاق» را گرفته است.
بارزترین مثال؛ حمایت امریکا از تروریسم دولتی، حمایت بیچون و چرای این کشور از رژیم کودک کش صهیونیستی اسرائیل است. امریکا با تأمین سلاحهای پیشرفته، پوشش دیپلماتیک و حمایت مالی، زمینه ساز جنایات رژیم صهیونیستی علیه مردم بیگناه فلسطین، لبنان و یمن شده است. حملات اخیر رژیم صهیونیستی به بیروت، که با تأیید و حمایت امریکا صورت گرفت، نمونهای آشکار از “تروریسم دولتی” است که واشنگتن در آن شریک است. همچنین، امریکا و اسرائیل در عراق و سوریه نیز با حمایت از گروههای تروریستی مختلف به ویژه حمایت از گروه تروریستی داعش، به بیثباتی منطقه دامن زدهاند.
با توجه به سابقهء پاکستان و به ویژه سابقهء شوم امریکا در به کارگیری تروریسم بهعنوان ابزار سیاسی، ادعای فعلی آنان دربارهٔ «عزم مشترک» برای مبارزه با تروریسم قابل اعتماد نیست. این دو دولت، تروریسم را به برچسبی سیاسی تبدیل کردهاند؛ هر گروه مخالف منافع شان را تروریست مینامند و هر گروه همسو با خود، حتی با هزاران کشتهٔ بیگناه، را حمایت میکنند.
نشست امریکا و پاکستان، فارغ از شعارها، نشان دهندهٔ تداوم سیاستهای دوگانه در جهان است. امریکا با حمایت از تروریسم در خاورمیانه و جنوب آسیا (اسرائیل و داعش) و پاکستان با پرورش گروههایی که ذکر شد، امروز دست در دست هم ادعای مبارزه با همان پدیده را دارند. این تناقض، بحرانی اخلاقی در نظام بینالملل را آشکار میکند؛ جایی که بمبهای امریکایی کودکان فلسطینی را میکشد و خون اقلیتها در پاکستان پایههای قدرت را رنگین میکند، پس «مبارزه با تروریسم» به دلقک بازی برای فریب افکار عمومی بدل شده است. تا وقتی تروریسم بر اساس هویت قربانی تعریف شود، عدالت محقق نخواهد شد و سکوت در برابر این حقیقت، همدستی با آن است.




