هند و پاکستان در کشمیر میجنگند، اما خون در مرزهای افغانستان برای خط دورند ریخته می شود
گلبدین حکمتیار، رهبر حزب اسلامی، مناقشه کنونی میان طالبان و پاکستان را «جنگ دهلی و اسلام آباد» توصیف کرده که از کشمیر به افغانستان منتقل شده است. این تحلیل ساده انگارانه و مغرضانه است، چون واقعیت تاریخی و قومیتی عمیق تری را نادیده میگیرد. آنچه امروز در مرزهای شرقی کشور رخ می دهد، نه جنگ نیابتی هند و پاکستان، بلکه ادامه اعتراض تاریخی پشتونها علیه خط دورند و سیاستهای ضدپشتون اسلامآباد است؛ اعتراضی که ریشه در هویت قومی و خون واحد پشتونهای دو سوی مرز دارد و پیش از این نیز در قالب حمایت متقابل طالبان افغان و طالبان پاکستانی (تی تی پی) خود را نشان داده است.
ادعای گلبدین حکمتیار مبنی بر اینکه مناقشه طالبان و پاکستان در حقیقت ادامه جنگ هند و پاکستان است، تلاشی برای وارونه جلوه دادن واقعیت است. او که روزگاری خود یکی از بازیگران کلیدی جنگ های نیابتی در منطقه بود و روابط نزدیکی با استخبارات پاکستان داشت، امروز میکوشد تا تنشهای مرزی را به رقابت دهلی-اسلامآباد پیوند زند. اما واقعیت این است که عمق این مناقشه نه در کشمیر، بلکه در دل تاریخ پشتونها و مرز دیورَند نهفته است. طالبان افغان و طالبان پاکستانی (تی تی پی) را یک پیوند قومی و خونی به هم متصل میکند که فراتر از راهبردهای سیاسی و منافع کوتاه مدت است.
حکمتیار جنگ میان طالبان و پاکستان و اخراج اجباری افغان ها از پاکستان را در چارچوب جنگ نیابتی هند و پاکستان تفسیر کرده است، اما چنین تحلیلی از درک بنیاد های قومی و تاریخی مناقشه غافل است.
تحلیل حکمتیار از منظر تاریخی و قومی با چالشهای جدی مواجه است. واقعیت این است که مناقشه میان طالبان و پاکستان نه جنگ دهلی و اسلام آباد، بلکه ادامه اعتراض تاریخی پشتونها علیه خط دورند است. این مرز که در سال 1893 توسط استعمار بریتانیا ترسیم شد، پشتونها را از هم جدا کرد.
گروه طالبان پاکستانی (تی تی پی) عمدتاً از پشتونهای مناطق قبیلهای تشکیل شده است که در اعتراض به سیاستهای تبعیضآمیز اسلام آباد و ادغام اجباری مناطق قبیلهای در ساختار حکومتی پاکستان، دست به اسلحه بردهاند. از سوی دیگر، طالبان افغان نیز به عنوان یک گروه عمدتاً پشتون، پیوندهای قومی و خویشاوندی عمیقی با برادران پشتون خود در آن سوی مرز دارند. این پیوند هویتی، آنها را به حمایت از تی تی پی در برابر دولت پاکستان ترغیب کرده است.
این حمایت متقابل، پیشینه ای طولانی دارد. در سالهای جنگ طالبان افغان علیه دولت جمهوریت افغانستان، طالبان پاکستانی با اعزام نیروهای انتحاری و جنگجویان خود، از برادران پشتون خود در کشتار مردم افغانستان حمایت میکردند. اما آنچه برای طالبان افغان امروز اهمیت دارد، این است که حمایت استخبارات پاکستان در آن دوران، همواره با تحقیر و نگاه ابزاری همراه بوده است.
اسناد تاریخی نشان می دهد که استخبارات پاکستان (آیاسآی) از بدو تولد طالبان افغان در میانههای دهه 1990، نقشی محوری در حمایت از این گروه ایفا کرده است. گزارش های منتشرشده حاکی از آن است که این حمایت ها نه از روی همدلی قومی، بلکه بهعنوان ابزاری برای تأمین «عمق راهبردی» در برابر هند صورت می گرفت. این نگاه ابزاری و تحقیرآمیز، در یاد و خاطره رهبران طالبان باقی مانده و امروز که پاکستان از آنها می خواهد تا علیه «تی تی پی» اقدام کنند، آنها ترجیح میدهند به پیوندهای قومی خود با پشتونهای آن سوی مرز وفادار بمانند.
حکمتیار؛ از راکت باران کابل تا همکاری با استخبارات
گلبدین حکمتیار خود یکی از چهرههای جنجالی تاریخ معاصر افغانستان است که در دهه 1990، با راکت باران مناطق مسکونی کابل، هزاران غیرنظامی را به خاک و خون کشید. گزارشهای تاریخ معاصر کشور نشان می دهد که در حمله موشکی 4 اوت 1992، بیش از 650 راکت بر سر مردم غیرنظامی کابل فرود آمد و صدها تن کشته و زخمی شدند. او در آن سالها بهعنوان یکی از عوامل ناامنی در افغانستان، با حمایت استخبارات پاکستان، جنگ داخلی را دامن میزد. ادعای امروز او مبنی بر «جنگ هند و پاکستان» در حالی مطرح میشود که او خود سالها با پاکستان همکاری داشت و در ناامن سازی افغانستان نقشی کلیدی ایفا کرد.
آنچه در مرزهای افغانستان و پاکستان رخ می دهد، نه نیابت از جنگ کشمیر، که صدای اعتراض تاریخی قومی است که با خط کشی انگلیس از هم جدا شده اند. طالبان افغان و طالبان پاکستانی را نه دفترچه های استخباراتی، بلکه پیوندی همخون و هم قبیله به هم متصل کرده است که فراتر از سیاستهای کوتاه مدت کشورها عمل می کند.
پاکستان که روزگاری با تکیه بر این پیوندهای قومی، طالبان را پروراند و از آنها به عنوان ابزاری علیه رقبای منطقهای خود استفاده کرد، امروز با کابوسی به نام «بومرنگ» مواجه شده است؛ همان نیرویی که زمانی او را در برابر شوروی و پس از آن در برابر دولت جمهوریت افغانستان یاری میکرد، اکنون به یکی از بزرگ ترین تهدیدات امنیت داخلی پاکستان تبدیل شده است.
و اما حکمتیار؛ او که در تاریخ خونین افغانستان دستی پر از تقصیر دارد، امروز با این تحلیلهای مغرضانه می کوشد تا چهرهای جدید از خود به نمایش بگذارد. اما تاریخ و حافظه مردم افغانستان، راکتهای او بر منازل مسکونی کابل و نقشش در همکاری با استخبارات پاکستان را از یاد نخواهد برد. شاید او باید پیش از تحلیل «جنگهای نیابتی»، پاسخگوی جنایتهای خود در جنگهای واقعی باشد که بر مردم افغانستان تحمیل کرد.
نویسنده: دکتر حسینی



