وزارت کار طالبان، 28 اسد را به بهانه استقلال، روز رخصتی اعلام میکند، اما در عمل، “کار” در این کشور به صفر رسیده است. در حالی که صد و هفت سال پیش افغانستان از سلطه بریتانیا آزاد شد، امروز مردم افغانستان درگیر نوعی استقلال معکوس هستند. گزارشها از فروش کودکان برای سیر کردن شکم و صفهای طولانی بیکاری در برابر سفارت خانه های خارجی حکایت دارد.
اعلام روز 28 اسد به عنوان رخصتی عمومی توسط وزارت کار و امور اجتماعی طالبان، هرچند در ظاهر حرکتی نمادین برای بزرگداشت یکصد و هفتمین سالگرد استقلال افغانستان از استعمار بریتانیا است، اما در باطن، تصویر دیگری از جامعه افغانستان را به نمایش میگذارد. از یک سو، طالبان که پیش از این نیز روز 24 اسد را به نام “پیروزی بر اشغال امریکا” جشن گرفتند، اکنون با یادآوریِ خاموش دستاورد های امانالله خان، بر این روز صحه میگذارند. اما از سوی دیگر، واقعیت میدانی نشان میدهد که مفهوم “استقلال” و “کار” در افغانستان به شدت دچار انحطاط شده است. گزارشهای متعدد رسانه ها نشان می دهد که این روزها دیگر خبری از جشن های خیابانی و برافراشته شدن پرچم سه رنگ نیست و طالبان حتی در سالهای گذشته، جوانان را به دلیل این اقدامات بازداشت کردهاند.
وزارت کار و امور اجتماعی طالبان که اعلام کننده این رخصتی است، در عمل نتوانسته است پاسخگوی نیازهای اولیه شهروندان باشد. بیکاری در افغانستان به سطحی هشداردهنده رسیده است. بر اساس گزارشها، بیش از نیمی از نیروی کار ماهر در کشور شغل خود را از دست داده اند و ناامنی شغلی به یک معضل همگانی تبدیل شده است. طبق داده های برنامه عمران ملل متحد تا سال 2024، حدود 75 درصد از مردم با ناامنی معیشتی دست و پنجه نرم می کنند و نزدیک به چهار میلیون و هفت صدهزار نفر تنها یک قدم با قحطی و گرسنگی شدید فاصله دارند. صفهای طولانی بیکاران در برابر مراکز ثبت نام اعزام به قطر، نشان دهنده عمق فاجعه است؛ جایی که مردم حتی به طالبان برای پیدا کردن یک کار ساده در خارج از کشور روی آوردهاند. آیا وزارت کار میتواند در شرایطی که مردم مجبور به فروش فرزندان خود هستند، به نام “استقلال” روز تعطیل اعلام کند؟
گزارشهای میدانی از ولایت غور نشان میدهد که اقتصاد فلج شده، خانواده ها را به ورطه فروش کودکان کشانده است. عده ای از مردان ناچار شده اند فرزندان خردسال خود را برای تأمین مخارج درمان یا سیر کردن شکم سایر اعضای خانواده بفروشند. اینها نمونه های تلخ از شکست کامل سیاستهای اقتصادی و تأمین اجتماعی در کشور است. پدیده کودکان کار در خیابانهای کابل نیز رو به افزایش است و جایگزین بازی و تحصیل شده است. این شرایط، مصداق بارز فقدان استقلال اقتصادی است که تحت عنوان “حکومت اسلامی” توجیه میشود.
و اما استقلال کشور؛ تحلیل تاریخی نشان میدهد که افغانستان به ندرت استقلال واقعی را تجربه کرده است. از دوران عبدالرحمن خان (مشهور به “امیر آهنین”) تا سلطنت های بعدی و حتی جمهوریت، سیاست داخلی و خارجی کشور همواره تحت تأثیر قدرت های بزرگ چون بریتانیا، شوروی و سپس امریکا شکل گرفته است. برای نمونه، در قرن نوزدهم، سیاستهای بریتانیا در هند، نه فقط مرزهای افغانستان را تعیین کرد، بلکه بر روند تعیین حاکمان و ساختار سیاسی آن نیز تأثیر مستقیم گذاشت. امانالله خان، نماد استقلال، خود قربانی همین فشارهای خارجی و واکنش داخلی شد و به تبعید رفت. امروز نیز طالبان در انزوا به سر می برند و حتی برای اعزام کارگر به قطر، مجبور به هماهنگی با کشورهای خارجی هستند؛ این یعنی وابستگی نه تنها از بین نرفته، بلکه شکل آن تغییر کرده است.
و بازی با نماد ها دیگر بس است، برای نام گذاری یک روز به نام “استقلال”، ابتدا باید استقلال را محقق کرد و تجلیل از آن بدون داشتن آن، توهین به شعور عمومی است. طالبان و دولت های پیشین، وزارت “کار” را ایجاد کردند اما هرگز برای مردم “کار” نساختند. صنایع تعطیل شد، فضای کسب و کار محدود گردید و مردم در محرومیت مطلق به سر بردند. اعلام رخصتی در چنین شرایطی، نه تنها تسلی بخش نیست، بلکه یادآور ناتوانی حاکمیت در تأمین معاش مردم است.
یکصد و هفت سال پس از آن که پرچم استقلال بر فراز کابل برافراشته شد، امروز این پرچم در سایه فقر و گرسنگی رنگ باخته است. استقلال واقعی نه با رخصتیهای اداری و نه با سرکوب نمادهای ملی، بلکه با ایجاد “امنیت معیشتی” برای شهروندان معنا می یابد. تا زمانی که پدران مجبور به فروش فرزندان خود هستند و جوانان در صف بیکاری ماندهاند، بزرگداشت استقلال، حکایت از استقلالی دروغین دارد. طالبان و تمامی جریانهای سیاسی باید به این درک برسند که “استقلال” در گروی خروج از وابستگی و ایجاد عزم ملی برای بازسازی اقتصاد و احترام به کرامت انسانی است. ملت افغانستان باید بیاموزد که بدون خود اتکایی اقتصادی و عدالت اجتماعی، هرگونه استقلالی، صرفاً یک سراب خواهد بود.
نویسنده: دکتر سید عزت الله حسینی




