تحلیل رسانههای معتبر و دیپلماتها نشان میدهد جنگ اخیر امریکا علیه ایران به شکستی راهبردی برای واشنگتن انجامید.
ترامپ با بی هدفی، نبود راهبرد خروج، پیشدستی بر دیپلماسی، نه تنها به هدف نرسید، بلکه با پاسخ قاطع و کوبنده جمهوری اسلامی ایران در عرصههای نظامی، دیپلماتیک و اقتصادی روبرو شد. ایران با «صبر استراتژیک»، «ژرفای تاریخی» و «راهبرد نامتقارن» و بهره گیری از تنگه هرمز، ابتکار عمل را به دست گرفت و معادلات منطقه را تغییر داد.
در روزهای اخیر، گزارشهای نهادهای بین المللی همگی بر شکست همه جانبه امریکا در برابر ایران اسلامی صحه می گذارند. از «فارن افرز» و «آسوشیتدپرس» تا کتاب پرفروش جاپانی «چرا امریکا از ایران شکست خورد؟» و رسانه های عبری که آن را «سیلی بر صورت ترامپ» نامیدند، همه نشان دهنده افول راهبردی امریکا هستند.
مجله «فارن افرز» در گزارشی اساسی، ریشه شکست ترامپ را در نادیده گرفتن اصول «دکترین پاول» میداند. این دکترین که از دل تجربه تلخ ویتنام و لبنان زاده شده، بر هشت اصل کلیدی برای ورود به جنگ تأکید دارد: وجود منافع حیاتی مشخص، اهداف روشن و دست یافتنی، تحلیل کامل ریسک ها، استفاده از تمام ابزارهای غیرنظامی، وجود راهبرد خروج، حمایت کنگره و افکار عمومی، پشتیبانی بینالمللی و تعیین معیار روشن برای پیروزی.
تحلیل «فارن افرز» نشان می دهد که دولت ترامپ هیچ یک از این اصول را رعایت نکرده است. نخستین عامل شکست، اهداف مبهم و متغیر بود. ترامپ از نابودی موشک های ایران تا تغییر حکومت را هدف اعلام کرد، اما هیچ کدام با منابع اختصاص یافته قابل دستیابی نبودند. ریچارد نفیو، پژوهشگر ارشد دانشگاه کلمبیا، تأکید می کند که ترامپ «موضع خود را با استفاده نامناسب از زور، عدم تبیین شفاف هدف و نوسان در مذاکرات به طور سیستماتیک تضعیف کرده است.
دومین و مهم ترین عامل، نبود راهبرد خروج بود. «فارن افرز» معتقد است تنها راه خروج باقی مانده برای ترامپ، امید به فروپاشی حکومت ایران است؛ سناریویی که کاملاً غیرواقع بینانه است. این در حالی است که بر اساس دکترین پاول، پیش از آغاز جنگ باید راه خروج از آن به روشنی تعیین شود.
سومین عامل، آغاز جنگ پیش از فرسایش دیپلماسی بود. حملات در حالی آغاز شد که مذاکرات امریکا و ایران همچنان ادامه داشت و همه ابزارهای فشار اقتصادی نیز به کار گرفته نشده بود. چهارمین عامل، نادیده گرفتن متحدان منطقه ای بود. کشورهای عربی خلیج فارس که بیشترین هزینه حملات ایران را متحمل شدند، حمایت خود را از جنگ کاهش دادند و حتی برخی از همکاری برای بازگشایی تنگه هرمز خود داری کردند.
در بعد نظامی، تحلیلها نشان میدهد که تکیه صرف امریکا بر «فناوری محض» در برابر «راهبرد نامتقارن» ایران با شکست مواجه شده است. گزارش رسانههای امریکایی فاش کرده که ذخایر تسلیحات کلیدی ایالات متحده، به ویژه موشک های رهگیر و موشک های دقیق تهاجمی، به شدت کاهش یافته است. «سیبیاس نیوز» گزارش داده که امریکا تقریباً همه موشک های دوربرد خود را در جنگ با ایران استفاده کرده است.
در مقابل، ایران با شلیک بیش از 2000 موشک بالستیک، نه تنها توان دفاعی خود را به رخ کشید، بلکه از رونمایی موشکهای جدید نیز خبر داد. نکته جالب توجه، گزارشهایی درباره «بمبهای عمل نشده» در حملات امریکا و اسرائیل به ایران است که برخی تحلیلگران آن را نشانهای از «امداد غیبی» یا نقص فنی گسترده در تجهیزات پیشرفته امریکا تفسیر کردهاند.
جمهوری اسلامی ایران با درک عمیق از «صبر استراتژیک» و «ژرفای تاریخی» خود، توانسته ابتکار عمل را در تمام میدانها در اختیار بگیرد. مهم ترین اهرم فشار ایران، تنگه هرمز است. بر اساس گزارشها، ایران اعلام کرده که تا زمانی که امریکا خواسته هایش را محقق نکند، خبری از گشودن تنگه هرمز نخواهد بود. این موضع گیری چنان قدرتمند بوده که یک رسانه عبری آن را «سیلی محکم به صورت ترامپ» توصیف کرده است. سخنگوی وزارت خارجه ایران، اسماعیل بقایی، با طعنهای هوشمندانه گفت: «هرگاه واشنگتن خود را ناتوان از دیپلماسی بیابد، به تحریمها پناه میبرد؛ و هرگاه تحریم ها نتیجه ندهد، دوز آن را افزایش می دهد.»
در میدان دیپلماسی نیز ایران دست برتر را دارد. میتسوگو سایتو، سفیر پیشین جاپان در ایران، در کتاب خود با عنوان «چرا امریکا از ایران شکست خورد؟» به سه مؤلفه اساسی قدرت ایران اشاره می کند: صبر استراتژیک، ژرفای تاریخی و هویتی و پیکربندی متفاوت تصمیم گیری. به عقیده او، ایران مانند یک «بازیگر شطرنج» عمل می کند و محاسبات خود را بر اساس دهه ها تنظیم مینماید، در حالی که امریکا به دنبال «پیروزی زودهنگام و فوری» است. سایتو که تجربه خدمت همزمان در سفارت جاپان در ایران و اسرائیل را دارد، بر این باور است که امریکا با وجود هزینههای هنگفت، نتوانسته به اهداف سیاسی اصلی خود در قبال ایران دست یابد.
تداوم حملات نظامی امریکا و اسرائیل به ایران، هم زمان با برپایی میز مذاکره، از نکات کلیدی تحلیلهاست. ترامپ با وجود ادعای «مذاکرات نیم بند»، حملات هوایی را تشدید کرده و به نتانیاهو پیام داده که توافق نهایی را امریکا تعیین میکند، نه اسرائیل. این موضع گیری، نشان دهندهٔ اختلاف نظر در جبههٔ مقابل ایران است؛ با این حال حملات هماهنگ ادامه دارد. اما ایران هر بار با پاسخ های قاطع، کوبنده تر از بار قبل و بازدارنده، آمادگی کامل خود را به نمایش گذاشته است.
از درس های مهم این نبرد، ضرورت خودکفایی و توانمند سازی کشورهای اسلامی است. جمهوری اسلامی ایران با وجود نیم قرن تحریم های ظالمانه، نه تنها متوقف نشد، بلکه در عرصه های نظامی، علمی و اقتصادی پیشرفت های چشمگیری داشت. امروز نیز مثل دیروز ضمن دفاع از خود، از فلسطین و جبهه مقاومت نیز حمایت میکند. این الگو نشان میدهد که هر کشور اسلامی با اتکا به توان داخلی و دوری از وابستگی به بیگانگان، می تواند در برابر زیاده خواهی ها بایستد. رهبری حکیمانه، جمهوری اسلامی ایران را به قدرت منطقه ای و جهانی تبدیل کرده است.
جنگ اخیر امریکا علیه ایران، نه فقط یک شکست نظامی، بلکه نقطهعطفی در افول هژمونی واشنگتن در نظام بینالملل به شمار میرود. طیفی از تحلیلگرانِ «فارن افرز» و «آسوشیتد پرس» تا رسانههای عبری و سفیر پیشین جاپان در ایران، همگی بر شکست امریکا و برتری جمهوری اسلامی ایران اتّفاق نظر دارند.
جمهوری اسلامی ایران با بهره گیری از راهبرد نامتقارن، ژرفای تاریخی و اهرم تنگه هرمز، و با تکیه بر صبر استراتژیک، ابتکار عمل را در عرصه های نظامی، دیپلماتیک و اقتصادی در دست گرفته است. امریکا نه تنها به اهداف خود نرسیده، بلکه با کاهش ذخایر کلیدی تسلیحات، نارضایتی متحدان و بنبست در مذاکرات مواجه شده است.
همهٔ شواهد حاکی از شکل گیری خاورمیانهای جدید با نظمی چند قطبی و مبتنی بر قدرتهای منطقهای نظیر ایران است؛ نظمی که جایگزین ساختار پیشین سلطهٔ فرامنطقه ای میشود. ایران با دفاع از منافع ملی و حمایت از محور مقاومت، خود را به عنوان بازیگری تعیین کننده در معادلات جهانی تثبیت کرده است. در این مسیر، روش «زورگویی» و «تهدید» در برابر ملتی با چنین عمق تاریخی و استراتژیک، نه فقط کارآمد نیست، بلکه به شکستهای فزاینده دامن میزند. آینده از آن ملتهایی است که بر پایهٔ عزت، استقلال و خود کفایی استوارند، نه سلطه گری و قلدری.
نویسنده دکتر سید عزت الله حسینی




