از حماسهء کربلا تا امتحان امروز بشریت
«کُلُّ یَومٍ عاشوراء و کُلُّ أرضٍ کَربَلاء» (هر روز عاشورا و هر سرزمین، کربلاست)؛ آیا ما در امتحانِ امروز، یارِ حسین (ع) خواهیم بود یا از تابعینِ پشیمان؟
عاشورا تنها یک واقعهء تاریخی در قرن اول هجری نیست، بلکه الگویی جاویدان برای تمامی دورانها و سرزمینها است. جمله مقدس «کُلُّ یَومٍ عاشوراء و کُلُّ أرضٍ کَربَلاء»، نشان از تداوم همیشگی تقابل میان جبههء حق و باطل دارد.
همواره این پرسش در ذهن بشر حق طلب نقش بسته است که چرا حماسه هایی چون عاشورا، این چنین در اعماق تاریخ و وجدان بشریت رسوخ میکنند؟ پاسخ در این حقیقت نهفته است که عاشورا، نه یک شکست، که یک پیروزیِ ابدی معنویت بر مادیت، و ایستادگی عاشقانه در برابر طاغوت زمان است.
قیام سیدالشهدا (ع) یک الگوی تمام عیار و حجتی شرعی برای همهء مسلمانان و آزدگان جهان در تمامی اعصار است و این شعار «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» باید به عنوان یک دستور آزادی خواهانه و به شکل عملی، سرلوحهء زندگی امت اسلامی و آزادگان جهان از هر دین و آیینی در مواجهه با هر ظلم و فسادی قرار گیرد.
قهرمان رویا و قهرمان واقعی
بسیاری از ما، هنگامی که داستان دلیرمردان تاریخ را میشنویم، با خود می اندیشیم که: «ای کاش من هم در آن زمان بودم و در رکاب آن قهرمان به شهادت میرسیدم!» این حسرت دیرینه، ریشه در فطرت پاک انسان دارد که خواهان جاودانگی و همراهی با خیر مطلق است. اما تاریخ و واقعیت زندگی، بارها و بارها نشان داده است که فاصله میان گفتن و انجام دادن، میان حسرت تاریخی و عمل عینی، همواره بزرگ بوده است. همین انسانها که در برابر یک فیلم یا کتاب حماسی اشک میریزند، وقتی در زمانهٔ خودشان با مصداق عینی ظلم و باطل مواجه میشوند، هزاران بهانه میآورند تا از زیر بار مسئولیت «پاسداری از حقیقت و مقاومت در برابر ستم» شانه خالی کنند.
این دقیقاً همان نقطه ای است که خداوند، بندگانش را در موقعیت امتحان قرار میدهد تا مشخص شود کدامیک در مقام عمل، صادق و کدام یک، مدعی بی مایه اند.
کربلا؛ تجلیگاه عشق و بصیرت
واقعهء عاشورا، اوج مظلومیت و در عین حال، اوج عزت یک انسان آزاده است. امام حسین (ع) با آن یاران اندک اما آسمانی شان، قامتی برافراشتند که تا ابد، قامت عدالتخواهی و آزادگی است. ایشان در وصیت نامهء خویش، فلسفه قیام را «طلب اصلاح در امت جدم، امر به معروف، نهی از منکر و سیر در سیرهء جدم و پدرم» بیان میفرمایند. این اهداف، هیچگاه کهنه نمی شوند و در هر عصری، مصداق روشن خود را می یابند.
وهب مسیحی؛ اسطوره شور و شهادت
در میان یاران باوفای حسین (ع)، نام «وَهَب بن حُباب (یا حُبَاب) کَلبی» همچون نگینی درخشان میدرخشد. بنا بر نقلهای مشهور، او تا چند روز پیش از عاشورا مسیحی بود؛ اما هنگامی که در سیمای حسین (ع)، رویارویی آشکار حق و باطل را دید و ندای حقیقت را شنید، چنان دگرگون شد که نه تنها اسلام را با جان و دل پذیرفت، بلکه از شیرین ترین روزهای آغاز زندگی مشترکش نیز دل کند و بیدرنگ خود را به سپاه حق رساند.
وهب دریافت که ملاک حق، نام و ادعا نیست؛ چه بسا آنان که بر زبان مسلماناند، اما در برابر فرزند پیامبر (ص) ایستادهاند. ازاینرو، در کنار حسین (ع) ایستاد و در برابر سپاهی جنگید که ظاهری اسلامی داشت، اما شمشیرش بر حقیقت کشیده شده بود.
در روز عاشورا، این جوان 25 ساله با شجاعتی کم نظیر به میدان رفت و پس از نبردی دلاورانه، به شهادت رسید. آنگاه که سر مطهرش را به سوی مادرش افکندند، آن زن بزرگ، سر فرزند را برگرفت و به سوی سپاه شمر پرتاب کرد و فریاد زد: «در آیین ما، آنچه را در راه خدا بخشیدهایم، بازپس نمیگیریم.»
حماسهٔ وهب گواه آن است که حقیقت، در حصار نامها و ظواهر نمیگنجد. هنگامی که انسان با حق ناب رو به رو میشود، مرزهای تبار، آیین و عادت رنگ میبازند و تنها یک پرسش باقی میماند: در سپاه حقیقت ایستادهای یا در صف آنان که با نقاب دینداری، در برابر آن شمشیر کشیدهاند؟
از کوفیان تا منافقان زمانه
در سوی مقابل این حماسه، مردمانی هستند که امام را دعوت کردند، اما در لحظه نبرد، پشت او را خالی کردند. کوفیان عهدشکن، با هزاران بهانه از یاری سالار شهیدان دریغ ورزیدند و تاریخ، ناشان را با ننگ «خیانت» به ثبت رساند. این رفتار، منحصر به آن روزگار نیست. در هر عصری، انسان هایی با لباس های مختلف، با بهانه هایی همچون «مصلحت»، «ترس از جان»، «وحدت ملی» و «دوری از تفرقه»، از حمایت حق دست می کشند و در واقع، به یاری باطل می شتابند. پس از واقعه عاشورا، گروهی به نام «توابین» ظهور کردند که به خاطر پشیمانی از خیانت به امام، قیام کردند و جان باختند. اما جای این سوال باقی است که آیا سود پشیمانی پس از مرگ، به کار دنیا و آخرت انسان می آید؟ این پشیمانی، بیش از آنکه نشان از عظمت گناه داشته باشد، نشان از عمق کوته فکری انسانی دارد که در امتحان الهی، مردود شده است.
عاشورا، امتحانی همیشگی در تاریخ
جملهٔ «کُلُّ یَومٍ عاشورا و کُلُّ أرضٍ کَربلا» یادآور این حقیقت است که نبرد حق و باطل به زمان و مکان خاصی محدود نیست. از آغاز تاریخ تاکنون، جبههٔ حق همواره در برابر طاغوت ایستاده و این رویارویی در عصر ما نیز ادامه دارد. سنت الهی بر آزمون انسانها استوار است؛ ازاینرو، در هر زمان، مصادیق تازهای از حق و باطل پدید میآید تا هر کس جایگاه واقعی خود را در این نبرد آشکار سازد.
نمونهٔ روشن این آزمون، فاجعهٔ غزه است. رژیم صهیونیستی با حمایت امریکا، دهها هزار زن و کودک فلسطینی را به خاک و خون کشید؛ اما بسیاری از دولتهای عربی، با وجود مسلمان و اهل سنت بودن فلسطینیان، در برابر این جنایت سکوت کردند و حتی گزارشهایی از همکاری برخی از آنان با اسرائیل و امریکا منتشر شد. در مقابل، جبههٔ مقاومت و نیز بسیاری از آزادگان غیرمسلمان در سراسر جهان، با حمایت از فلسطین و محکومکردن این جنایات، در کنار مردم غزه ایستادند.
این جنایات به غزه محدود نماند و حملاتی نیز علیه ایران صورت گرفت. از تلخترین رخدادها، حمله به مکتب ابتدایی «شجرهٔ طیبه» در میناب بود که به شهادت شمار زیادی از کودکان، معلمان و غیرنظامیان انجامید و چهرهٔ خشونتبار استکبار را آشکارتر ساخت. همچنین منزل مسکونی رهبر شهید انقلاب اسلامی، آیتالله العظمی خامنهای (ره)، هدف حمله قرار گرفت و ایشان به همراه اعضای خانوادهشان به شهادت رسیدند؛ جنایتی که نهتنها ارادهٔ ملت ایران را در هم نشکست، بلکه نفرت جهانی از استکبار را افزایش داد.
واکنش وجدان های بیدار و همدردی جهانی
در واکنش به این جنایات آشکار، نه تنها مسلمانان جهان، بلکه آزادگان غیرمسلمان نیز به میدان آمدند. مردم مسیحی غربی در سراسر جهان، از جمله در خود ایالات متحده، جنایات ترامپ و تیم او را محکوم کردند و حمایت معنوی خود را از جمهوری اسلامی ایران اعلام نمودند. این حرکت انسان های آزاده، بی ارتباط با فرمایش گهربار امام حسین (ع) نیست که فرمودند: «اگر دین ندارید، لااقل آزاده باشید.» در این آزمون بزرگ، شیعیان و آزادگان در سراسر جهان، از جمله در افغانستان، عراق، بحرین، یمن، هند، پاکستان و کشورهای آفریقایی، با برپایی مجالس ختم و تظاهرات های پرشور، همدردی و حمایت قاطع خود را با ملت شریف و مقاوم ایران اعلام کردند.
عاشورا، غزه، میناب و شهادت رهبر انقلاب اسلامی ایران، همه یک حقیقت واحد را به تصویر میکشند: تقابل همیشگیِ حق و باطل.
در هر یک از این برهه ها، باطل با تمام قدرت مادی خود به میدان آمد، اما حق با تکیه بر ایمان، آزادگی و بصیرت، قامت برافراشت و تاریخ را به نفع خود رقم زد.
جمله «کُلُّ یَومٍ عاشوراء و کُلُّ أرضٍ کَربَلاء»، فقط یک شعار عاطفی نیست؛ بلکه یک «تکلیف انسانی-شرعی عملی» است. این جمله به ما میگوید که در هر زمان و مکانی که صدای مظلومی به آسمان برمی خیزد، کربلا تکرار میشود و ما نیز باید چون وهب مسیحی، با شور و شوق ایمان، به یاری حق بشتابیم، نه اینکه چون کوفیان، با بهانه های واهی، پشت یاران حق را خالی کنیم.
تاریخ، همواره شاهد این حقیقت است که عده کمی با عشق و ایمان، قامت حق را برافراشته نگه می دارند و عده بسیاری با خیانت و سستی، نام خود را در دفتر ننگین باطل ثبت می کنند. امروز، بار امانت بزرگ «یاری حق» بر دوش همه ماست. بیاییم با الگوپذیری از عاشورا، در این امتحان الهی، سربلند و رو سفید از میدان آزمون بیرون بیاییم و ثابت کنیم که ما نیز میتوانیم یارانِ باوفای امام حسین (ع) در عصر خودمان باشیم. چراکه تا وقتی چشم دل به نور عاشورا روشن باشد، قامت حق در تاریخ بشریت، هرگز خم نمی شود.
نویسنده: ز. نظری



