منبع افزوده است که «در این مدت یک هزار و ۴۹۲ تن از پناهجویان افغان جان باخته یا ناپدید شدهاند»؛ پس از افغانستان، میانمار با ۹۳۵ مورد در رتبه دوم ایستاده است. این ارقام، بیش از هر آمار دیگری، عمق بحران افغانستان را آشکار میسازد؛ بحرانی که چهار دهه است همچون زخمی کهنه، بر پیکر جامعه و منطقه سایه افکنده.
سازمان بینالمللی مهاجرت تصریح کرده که از مجموع تلفات منطقه، دو هزار و ۴۷۱ مورد در آسیا-اقیانوسیه ثبت شده که یک هزار و ۵۴۷ تن آن در جنوب آسیا، ۹۲۰ تن در جنوبشرقی آسیا و تنها چهار تن در شرق آسیا بودهاند.
این ارقام، پس از ثبت بیسابقه دو هزار و ۷۴۵ مورد در سال ۲۰۲۴، دومین سال پیاپی است که مرز دو هزار و ۷۰۰ تن را پشت سر میگذارد و نشان میدهد مهاجرت دیگر یک پدیده موقتی نیست، بلکه به معضلی ساختاری تبدیل شده است.
پیشینه مهاجرت افغانها به سه موج بزرگ تقسیم میشود که هر کدام تبعات ویرانگری به همراه داشتهاند. نخستین موج پس از تهاجم ارتش سرخ آغاز شد و ثبات نسبی دوران ظاهرشاه و جمهوری داوودخان را درهم شکست. فرار مغزها، مهاجرتهای دستهجمعی و فروپاشی ساختارهای اجتماعی، میراث تلخ آن دوره بود که هنوز هم ادامه دارد.
موج دوم با خروج شوروی، جنگهای داخلی و سپس حاکمیت طالبان شکل گرفت و میلیونها نفر را آواره کرد. موج سوم اما پس از سقوط نظام جمهوری و بازگشت طالبان به قدرت در سال ۲۰۲۱ رخ داد؛ مهاجرتی که بار دیگر میلیونها تن را به سوی کشورهای همسایه و دورتر راند. امروز، با گذشت نزدیک به پنج سال از این بازگشت، افغانستان همچنان یکی از بزرگترین کشورهای مهاجرفرست جهان باقی مانده است.
اگرچه از منظر عمومی، امنیت پس از تسلط مجدد طالبان بهبود یافته، اما بیکاری و فقر اقتصادی همچنان به عنوان موتور محرک مهاجرت عمل میکنند. این تناقض، سیاستهای حکومتهای پیدرپی را زیر سوال میبرد؛ سیاستهایی که نتوانستهاند یا نخواستهاند زمینههای پایدار اقتصادی ایجاد کنند و در نتیجه، چرخه مرگبار مهاجرت را تداوم بخشیدهاند.
مقایسه با برخی کشورهای منطقه، عمق ناکارآمدی را بیشتر آشکار میسازد. در حالی که برخی کشورهای منطقه با تمرکز بر ایجاد اشتغال و ثبات اقتصادی، مهاجرت را مهار کردهاند، افغانستان همچنان در دام فقر و بیثباتی گرفتار است. در این میان، تکیه بر راهحلهای داخلی به جای چشمدوختن به کمکهای خارجی یکی از عوامل ریشهای برای توقف این چرخه به شمار میآید.
با این حال، تا زمانی که معضل بیکاری و فقر ریشهکن نشود، مهاجرت و تلفات آن ادامه خواهد یافت. فراهم کردن زمینههای کسبوکار، سرمایهگذاری در بخش خصوصی و ایجاد فرصتهای شغلی پایدار، یکی از تدابیر کارا و موثر محسوب میشود. این اصلاحات، نیازمند ارادهای جدی از سوی حکومت برای گذار از شعار به عمل است؛ ارادهای که چهار دهه غفلت را جبران کند.
به صورت کلی، افغانستان امروز بیش از هر زمان دیگری به یک رویکرد اصلاحگرایانه نیاز دارد؛ رویکردی که مهاجرت را نه یک سرنوشت اجتنابناپذیر، بلکه نتیجه بیثباتی سیاسی، عوامل اقتصادی و ناامنی عمومی قلمداد کند. با چنین نگاهی است که میتوان چرخه مرگ و آوارگی را شکست و آیندهای امن برای نسلهای آینده ساخت.




