سفر هیئت بلندپایه حکومت طالبان به بنگلادش، در نگاه نخست یک رویداد صرفاً اقتصادی به نظر میرسد؛ اما در بطن خود حامل پیامهای سیاسی، منطقهای و راهبردی است که نمیتوان از کنار آن بهسادگی گذشت.
طالبان در توضیح این سفر تأکید کردهاند که گفتوگو با مقامهای بنگلادش پیرامون تقویت همکاریهای تجاری در دستور کار قرار دارد و چنین تعاملهایی میتواند نقشی «مهم و موثر» در رشد اقتصادی و توسعه تجارت افغانستان ایفا کند.
این ادبیات رسمی، هرچند آشناست، اما در شرایطی مطرح میشود که اقتصاد افغانستان با محدودیتهای گسترده، انسدادهای بانکی و وابستگی شدید به مسیرهای ترانزیتی پاکستان روبروست؛ وابستگیای که طی ماههای اخیر، بیش از هر زمان دیگری، به چالش کشیده شده است.
پیشینه این سفر نشان میدهد که طالبان پیش از این نیز تلاش کردهاند دروازههای اقتصادی تازهای بهسوی جنوب و جنوبشرق آسیا بگشایند. بنگلادش، با جمعیتی بیش از ۱۷۰ میلیون نفر و اقتصادی متکی بر صادرات، بهویژه در بخش نساجی و صنایع سبک، میتواند برای افغانستان هم بازار مصرف باشد و هم شریک بالقوه تجاری.
با این حال، در سالهای اخیر، حجم تجارت افغانستان با این کشور ناچیز بوده و عمدتاً از مسیرهای غیرمستقیم انجام شده است؛ واقعیتی که گویی طالبان اکنون در پی تغییر آن هستند.
اما اهمیت این سفر، تنها در ارقام تجارت خلاصه نمیشود. همزمانی آن با سفر مقامهای پاکستانی به بنگلادش، در حالیکه کابل و اسلامآباد ماههاست در اوج تنش سیاسی و امنیتی به سر میبرند، لایهی دیگری از معنا را آشکار میسازد.
بیشتر بخوانید
- علمای بنگلادش: محدودیت تحصیل دختران در افغانستان نگرانکننده است
- علاقهمندی یک شرکت بنگلادشی برای سرمایهگذاری در تولید برق در کشور
روابط طالبان و پاکستان، که زمانی بر پایه نزدیکی راهبردی تعریف میشد، اکنون با سوءظن، فشارهای مرزی و اختلاف نظرهای عمیق همراه است. بستهشدن مکرر گذرگاههای تجاری، محدودیتهای ترانزیتی و استفاده ابزاری از اقتصاد بهعنوان اهرم فشار، بخشی از این تنشها را شکل داده است.
در چنین بستری، حرکت طالبان بهسوی بنگلادش میتواند تلاشی حسابشده برای ارسال یک پیام غیرمستقیم به اسلامآباد تلقی شود؛ پیامی مبنی بر اینکه افغانستان بهدنبال کاهش وابستگی یکجانبه و یافتن مسیرهای بدیل تجاری است.
این رویکرد، اگرچه در کوتاهمدت با موانع لجستیکی و سیاسی روبروست، اما در سطح راهبردی نشاندهنده تغییری تدریجی در نگاه طالبان به معادلات منطقهای است.
مقایسه رفتار اقتصادی پاکستان با افغانستان و تعامل محتاطانه بنگلادش با طالبان، تناقض معناداری را برجسته میکند. در حالیکه اسلامآباد همچنان سیاست فشار و مشروطسازی را دنبال میکند، داکا دستکم در سطح اقتصادی، در حال آزمودن مسیر گفتوگو و همکاری است.
این تفاوت، میتواند برای سیاستگذاران پاکستانی زنگ هشداری باشد که استمرار نگاه امنیتمحور به افغانستان، نهتنها نفوذ گذشته را تضمین نمیکند، بلکه بازیگران جدیدی را به میدان میآورد.
بنابراین، سفر هیئت طالبان به بنگلادش را باید فراتر از یک مأموریت صرفاً تجاری ارزیابی کرد. این سفر نمادی از تلاش برای بازتعریف جایگاه افغانستان در شبکه تجارت منطقهای و حرکتی هدفمند در راستای کاهش فشارهای سیاسی و اقتصادی اسلامآباد بر کابل به نظر میرسد.
موفقیت یا ناکامی این مسیر، به میزان توان طالبان در ایجاد ثبات، اعتمادسازی اقتصادی و بهرهگیری هوشمندانه از فرصتهای موجود بستگی دارد؛ مسیری دشوار، اما شاید اجتنابناپذیر برای اقتصادی که دیگر تاب انحصار و فشار یکجانبه را ندارد.




