شهرنشینی شتابان در افغانستان؛ میان وعده‌ی توسعه و تهدید فروپاشی

«یک شهر چیزی فراتر از ساختمان است؛ شهر وعده‌ی داشتن خانه است.» این جمله برنامه اسکان بشر سازمان ملل، در حالی بر افق شهری افغانستان سایه می‌افکند که آمارهای تازه از تحولی شتابان و بی‌سابقه حکایت دارند.
شهرنشینی شتابان در افغانستان؛ میان وعده‌ی توسعه و تهدید فروپاشی

براساس گزارش این نهاد بین‌المللی، تا سال ۲۰۶۰ نیمی از جمعیت افغانستان در شهرها ساکن خواهند شد؛ گذاری که کشوری با زیرساخت‌های فروپاشیده و حکمرانی متزلزل را در برابر دوراهی سرنوشت‌ساز قرار می‌دهد.

این روایت تحول، زمانی معنای واقعی خود را آشکار می‌سازد که نگاهی به پیشینه‌ی شهرنشینی در افغانستان بیندازیم. در سال ۱۹۵۰ تنها پنج درصد افغان‌ها در شهرها می‌زیستند؛ رقمی که تا ۲۰۲۲ به بیست‌وپنج درصد جهش یافته است.

آمارهای فوق، واقعیتی پیچیده را نشان می‌دهد که براساس آن، در هفت دهه، جمعیت شهری افغانستان پنج برابر شده، اما ظرفیت و امکانات شهرها حتی دو برابر نگشته است. تناقضی که شهرهای بزرگ افغانستان از جمله کابل، هرات و مزارشریف را به صحنه‌های زنده‌ی بحران تبدیل کرده است؛ وضعیتی که سکونتگاه‌های غیررسمی همچون قارچ می‌رویند و فقر شهری چهره‌ای نوین از محرومیت خلق می‌کند.

تجربه جهانی نشان داده که شهرنشینی می‌تواند موتور توسعه باشد؛ در جاپان و کوریای‌جنوبی شهرها به کانون‌های نوآوری و رشد اقتصادی بدل شدند، اما در کراچی پاکستان و داکای بنگلادش، همین پدیده بدون برنامه‌ریزی، به تله‌ای برای فقر، ازدحام و بی‌ثباتی تبدیل گشت.

افغانستان اکنون بر لبه‌ی همین دوگانگی ایستاده است. برنامه اسکان بشر سازمان ملل هشدار داده که شهرهای افغانستان فاقد سیستم‌های آب‌رسانی، بهداشت، مسکن و حمل‌ونقل مناسب هستند؛ خلای که نه تنها کیفیت زندگی را تنزل می‌دهد، بلکه بستر نابرابری‌های عمیق‌تر اجتماعی را نیز فراهم می‌آورد.

نگاه انتقادی به سیاست‌های دولت‌های پیشین و کنونی در افغانستان، غیبت اراده و چشم‌انداز راهبردی را آشکار می‌سازد. دهه‌ها کمک‌های بین‌المللی صرف پروژه‌های موازی و بی‌پیوند شد، بی‌آنکه نقشه‌ای جامع برای توسعه شهری ترسیم گردد. حکومت فعلی نیز در انزوای بین‌المللی، نه منابع کافی دارد و نه گفتمانی برای شهرسازی پایدار. این بی‌تفاوتی ساختاری، شهرهای افغانستان را به انبارهای انسانی بدون هویت و کارکرد تبدیل کرده است.

کارشناسان برای بهبود این وضعیت، سه راهکار ممکن پیشنهاد می‌کند؛ اولویت‌دهی به محیط‌های زندگی امن، سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های پایدار و هماهنگی‌های نهادی در سطح داخلی و بین‌المللی. اما این توصیه‌ها در خلا سیاسی افغانستان، بیش از آنکه نسخه باشند، یادآور فاصله میان وضعیت ایده‌آل و واقعیت‌اند. بدون تعامل سازنده با جامعه جهانی، بدون شفافیت و مشارکت مردمی در برنامه‌ریزی، و بدون احترام به حقوق شهروندی، این راهکارها محکوم به ناکامی‌اند.

با این حال، افغانستان در آستانه‌ی تحولی تاریخی ایستاده است. شهرنشینی می‌تواند دروازه ورود به مدرنیته باشد یا دهلیز فروپاشی اجتماعی. انتخاب میان این دو مسیر، نه در دست سرنوشت که در گرو سیاست‌گذاری آگاهانه، سرمایه‌گذاری هدفمند و حکمرانی پاسخگوست. شهرهای افغانستان یا به کانون‌های امید بدل می‌شوند یا به بمب‌های ساعتی بحران؛ و این تصمیم، دیر یا زود، سرنوشت نسل‌ها را رقم خواهد زد.

 

Facebook
Twitter
WhatsApp
Telegram
Email
مطالب مرتبط
0 0 رای ها
رتبه بندی نوشته
اشتراک در
اطلاع از
0 دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x