درگیریهای اخیر در ولسوالی زیباک بدخشان میان جبهه آزادی و طالبان، نشان دهنده تغییر راهبردی مخالفان از جنگ چریکی به نبرد جبههای است؛ روندی که میتواند سرآغاز دور جدیدی از خونریزی در افغانستان باشد.
این تحول در حالی رخ میدهد که تاریخ معاصر افغانستان گواه آن است که قدرتهای حاکم هرگز داوطلبانه تخت حکومت را ترک نکردهاند؛ بلکه هر تغییر نظام سیاسی در این سرزمین، همواره با زور، کودتا و خون ریزی همراه بوده است.
درگیریها از روز پنجشنبه در منطقه «توپخانه» ولسوالی زیباک بدخشان آغاز شد و تا جمعه ادامه یافت. جبهه آزادی افغانستان ادعا کرد که در این حملات، 21 تن از نیروهای طالبان کشته و 37 تن دیگر زخمی شدهاند که برخی با چرخبال به فیضآباد منتقل شدهاند. در مقابل، طالبان مدعی کشته شدن پنج تن از نیروهای جبهه آزادی شده است.
داوود ناجی، رئیس کمیته سیاسی جبهه آزادی، این نبرد را «نبرد سرنوشت ساز برای رهایی» خواند و اعلام کرد که جنگ با طالبان وارد «مرحله جدیدی» شده است. منابع محلی نیز تأیید کردهاند که این درگیریها به شکل «جنگ خط به خط» جریان دارد و نیروهای جبهه آزادی برای نخستین بار از حالت دفاعی خارج شده و اقدام به تصرف پاسگاههای طالبان کردهاند. همچنین گزارش شده که چرخبالهای حامل نیروهای تازه نفس طالبان هدف حملات راکتی قرار گرفته و مانع استقرار آنان در مناطق کوهستانی شده است.
نوررحمان اخلاقی، وزیر پیشین مهاجران، این درگیریها را نشانه «آغاز فصل تازهای از فرسایش و زوال طالبان» خوانده است.
مردم افغانستان در بیش از پنج دهه اخیر، روی آرامش را ندیدهاند. تجربه تاریخی نشان داده که هر گروه یا حزبی که ارگ ریاست جمهوری را تصرف کرده، هرگز این قصر را بر اساس قانون ترک نکرده است؛ زیرا قدرت با زور و کودتا بهچنگ آمده و جز با زور و کشتار و خونریزی از دست نمیرود. این حقیقتی است تلخ که در سرنوشت حکومتهای گذشته نیز به روشنی دیده شده است.
پس از ایجاد حکومت جمهوریت در دوره حامد کرزی، گروههای مجاهدین در کنار دولت گرد آمدند و هرکدام سهمی از قدرت یافتند. اما در این میان، طالبان بهعنوان یک واقعیت اجتماعی و سیاسی از سوی حکومت وقت به رسمیت شناخته نشدند. این رویکرد، زمینه ساز دو دهه جنگ ویرانگر شد؛ جنگی که در آن صدها هزار تن از هموطنان بیگناه ما در انتحاریها و میادین نبرد جان باختند و کشور در آتش اختلافات قومی و سیاسی سوخت.
سرانجام پس از بیست سال جنگ، طالبان با تبانیهای پنهان و آشکار با امریکا و پاکستان، و با خیانت اشرف غنی و تیم اش، بار دیگر قدرت را در افغانستان به دست گرفتند. اما این بار نیز، درست مانند دور اول حاکمیت خود، حکومتی تک قومی و پشتون والی ایجاد کردند و سایر اقوام و گروههای سیاسی را به رسمیت نشناختند. این انحصارطلبی سبب شد که بخش قابل توجهی از رهبران اقوام از کشور فراری شوند و از خارج از مرزها دست به سازماندهی مخالفت با طالبان بزنند.
اکنون به نظر میرسد که این جبههها به مرور قویتر شده و از فعالیتهای سیاسی فراتر رفته و وارد مبارزات نظامی مستقیم با طالبان شدهاند. اما در این میان، این مردم بیچاره و ستمدیده اند که بهای سنگین این جنگ و خونریزی را همواره پرداختهاند و خواهند پرداخت.
در این برهه حساس، طالبان باید از خودخواهی و برتریبینی نظامی دست بردارند و بهواقعیت تاریخی و اجتماعی افغانستان پی ببرند. کشور ما با تنوع قومی و فرهنگی خود نیازمند حکومتی فراگیر و مبتنی بر عدالت است و راه نظامی نه تنها پایدار نخواهد بود، بلکه آنان را به تکرار سرنوشت تلخ دوره نخست حاکمیت شان دچار خواهد کرد. تاریخ نشان داده که انزوا و جنگ، جز نابودی و عقب ماندگی چیزی به ارمغان نیاورده است.
در نهایت، آنچه در بدخشان رخ میدهد، چیزی فراتر از یک درگیری محلی است؛ این تقابل نماد بحران عمیق مشروعیت و ناکارآمدی حاکمیت تک سویه است. واقعیت این است که در افغانستان امروز، هیچ کس برنده مطلق نخواهد بود؛ جنگ افروزی دوباره، تنها آتش بر خرمن ویرانه های باقیمانده خواهد زد. اگر طالبان و مخالفان به درستی در تاریخ بیندیشند، درخواهند یافت که راه حل در میدان نبرد رقم نمیخورد، بلکه در میز گفتگو و پذیرش تنوع و تکثر شکل میگیرد.
آیا بار دیگر باید شاهد تکرار چرخهای باشیم که در آن پیروزی موقت یک گروه، به معنای شکست همیشگی ملت افغانستان است؟ پاسخ این پرسش را تنها عقلانیت جمعی و ترجیح منافع ملی بر جاه طلبیهای قبیلهای میتواند روشن کند.




