این گزارش تصریح میکند که «پاکستان از بورکینافاسو پیشی گرفت و اکنون کشوری است که بیشترین تأثیر را از تروریزم پذیرفته است.» چنین یافتههایی، علاوه بر اهمیت خبری، ضرورت بازنگری در سیاستهای امنیتی و منطقهای اسلامآباد را برجستهتر میسازد.
بر بنیاد این گزارش، شمار قربانیان حملات تروریستی در پاکستان در سال گذشته میلادی به هزار و 139 نفر رسید؛ رقمی که نزدیک به شش درصد افزایش نسبت به سال پیش از آن را نشان میدهد. هرچند تعداد کل حملات از یک هزار و 98 مورد به یک هزار و 45 مورد کاهش یافته، اما شدت مرگباربودن حملات بیشتر شده است.
در میان گروههای فعال، تحریک طالبان پاکستان (تیتیپی) با انجام 595 حمله و کشتن 637 نفر، مسئول بیش از نیمی از تلفات اعلام شده است. افزایش 13 درصدی تلفات ناشی از حملات این گروه نسبت به سال گذشته، شاخصی روشن از گسترش فعالیت شبکههای شبهنظامی در پاکستان است.
درک ریشههای این ناامنی فزاینده بدون مرور پیشینه تنشهای چند سال اخیر میان افغانستان و پاکستان ممکن نیست. اسلامآباد همواره مدعی بوده است که عملیاتهای نظامیاش در خاک افغانستان -از جمله حملات اخیر به کابل و برخی نقاط دیگر- با هدف «هدف قرار دادن پایگاههای تروریستی» انجام شده است.
در واکنش به ادعاهای پاکستان، مقامات طالبان بارها تاکید کردهاند که «اجازه استفاده از خاک افغانستان علیه سایر کشورها داده نمیشود» و اسلامآباد را متهم کردهاند که ناکامیهای داخلی خود را به گردن افغانستان میاندازد. این دو روایت متقابل، شکاف عمیق بیاعتمادی میان دو طرف را بیش از پیش نمایان میکند.
با وجود این، تناقض مهم در سیاستگذاری پاکستان آن است که در حالیکه خود را قربانی تروریزم معرفی میکند، اما راهبردهایش در قبال افغانستان طی دو دهه گذشته عمدتا زمینهساز بیثباتیهای بیشتر در مرزها شده است.
استمرار این سیاستها نشان داده که رویکرد فشار نظامی و مدیریت ابزاری گروههای مسلح نهتنها امنیت را تقویت نکرده، بلکه مارپیچ خشونت را در داخل پاکستان نیز تشدید کرده است. گزارش «شاخص جهانی تروریزم» نیز بهطور ضمنی همین واقعیت را بازتاب میدهد؛ زیرا افزایش ششبرابری حملات تروریستی از سال 2020 بدین معناست که سیاستهای گذشته نه توان مهار تهدید را داشتهاند و نه ظرفیت پیشگیری را.
مقایسه وضعیت کنونی با یک دهه پیش نشان میدهد که پاکستان اکنون در بالاترین سطح تلفات تروریستی خود قرار دارد؛ در حالی که انتظار میرفت با تغییر شرایط منطقهای و تحولات سالهای اخیر در افغانستان، سطح تنشها رو به کاهش رود. این تضاد، تکرار این پرسش را اجتنابناپذیر میسازد که آیا ادامه سیاستهای کنونی اسلامآباد میتواند امنیت را تضمین کند یا خود بخشی از مشکل شده است؟
با این همه، نشانههای موجود حاکی از آن است که پاکستان بدون بازبینی عمیق سیاستهایش در قبال افغانستان نمیتواند از چرخه معکوس ناامنی خارج شود. اصلاح این رویکرد مداخلهجویانه میتواند زمینهای برای کاهش تنشها، بازسازی اعتماد و ایجاد امنیت پایدار در دو سوی مرز فراهم کند؛ چه اینکه اگر اسلامآباد بهجای اتخاذ سیاستهای بحرانآفرین، مسیر تعامل سازنده را برگزیند، نهتنها فشارهای داخلیاش کاهش مییابد، بلکه باب همکاری منطقهای نیز برای مقابله با تهدیدات مشترک گشوده خواهد شد.




