با این حال، پرسش اصلی اینجاست که آیا این اعلام حمایت، زمینهساز حل یک بحران دیرینه خواهد شد یا تنها بر آتش تنشهای مرزی در منطقه خواهد دمید؟
ترامپ روز گذشته در این خصوص گفت: «من دخالت میکنم، اما با پاکستان رابطه بسیار بسیار خوبی دارم… من فکر میکنم پاکستان فوقالعاده عمل میکند.»
این اظهارات، موضعی آشکار را نشان میدهد که بدون اشارهای به تاریخ پیچیدهی روابط مثلثی واشنگتن-اسلامآباد-کابل ابراز شده است. چنین موضعی، بدون درنظرگیری ریشههای عمیق اختلافات و بیاعتمادی حاکم، در عمل بهمثابه تأیید ضمنی رفتار یک بازیگر منطقهای است که خود بارها به بهای ناپایداری افغانستان، منافع خود را پیش برده است.
برای درک عمق این تناقض، ناگزیر کمی به گذشتههای دور برگردیم. پاکستان در چهار دهه گذشته، همواره نقش حیاتخلوت و پناهگاه امن برای گروههای شورشی مختلف را ایفا کرده است. حتی مقامات ارشد سابق این کشور، همانطور که در گزارشهای مستند آمده، به همکاری در «بازی کثیف» قدرتهای بزرگ اعتراف کردهاند.
این استراتژی دوگانه (اعلام همکاری با واشنگتن در مبارزه با تروریزم و در همان حال پشتیبانی زیرزمینی از گروههای هراسافکن)، معادله امنیتی افغانستان را پیچیدهتر ساخته است.
در این میان، لابیگری دیپلماتیک اسلامآباد در پایتخت ایالات متحده، از دیدارهای مکرر شخصیتهایی چون شهباز شریف و عاصم منیر گرفته تا گفتوگوهای پشتدرهای بسته، بیتأثیر بر شکلگیری چنین مواضعی نبوده است.
این تلاشها ظاهراً توانسته است روایتی خاص از بحران را در محافل تصمیمساز امریکایی غالب سازد؛ روایتی که در آن پاکستان قربانی ناامنی مرزی و افغانستان منبع تهدید تصور میشود، در حالی که واقعیتهای میدانی از ادامه حضور و حمایت از گروههای مسلح در خاک پاکستان حکایت دارد.
از سوی هم، اعلام حمایت یکجانبه از یک طرف منازعه، بدون فشار همزمان برای حل ریشهای اختلافات و پاسخگویی در قبال عملکرد گذشته، محکوم به شکست است. این اقدام نه تنها انگیزهای برای پاکستان به منظور تغییر رویه خود ایجاد نمیکند، بلکه میتواند موضع تندتری را در قبال کابل در پیش گیرد.
پیامد این سیاست برای منطقه روشن است؛ تشدید بحران بدون تغییر وضعیت میدانی. مرزهای افغانستان و پاکستان کماکان ناآرام خواهد ماند و گروههای تندرو از فضای بهوجودآمده برای تحکیم مواضع خود استفاده خواهند کرد.
در بلندمدت، این رویکرد به بیثباتی دامن زده و صلح پایدار را به رؤیایی دستنیافتنی تبدیل میکند. بناً نقش ایالات متحده، به جای میانجیگری بیطرفانه در منازعه خونین کابل و اسلامآباد، به حامی یک طرف نزاع تقلیل خواهد یافت.
با این همه، اظهارات ترامپ، فارغ از مصرف داخلی آن، بازتابی از یک رویکرد خطرناک و سادهانگارانه در سیاست خارجی است. این رویکرد، با نادیده گرفتن حقایق تاریخی و پیچیدگیهای سیاسی-امنیتی منطقه، در عمل به عاملی برای تداوم و تعمیق درگیری تبدیل میشود.
این درحالی است که آینده روابط افغانستان و پاکستان نه با مداخلات جانبدارانه، که با درک عمیق ریشههای بحران و حمایت از یک فرآیند صلح فراگیر و عادلانه ساخته خواهد شد. تنها در این صورت است که معادله امنیتی منطقه نه با منطق قدرتهای بزرگ که با منطق عدالت و ثبات بازتعریف میشود.




