در تحلیل رویدادهای اخیر و پیامهای راهبردی صادر شده از سوی مقام معظم رهبری، میتوان به این نکته کلیدی پی برد که دکترین مقاومت در مرحله جدید، از یک موضع دفاعی صرف، به یک استراتژی فعال مبتنی بر «خونخواهی» و «تقاص» ارتقا یافته است. این تغییر پارادایم، تنها یک واکنش احساسی به شهادت حضرت آیتالله خامنهای و دیگر مقامات ارشد نیست، بلکه پاسخی هوشمندانه و ضروری برای جلوگیری از تداوم جنایت و تثبیت نظم نوین منطقهای است.
هسته اصلی این تحلیل در این واقعیت نهفته است که اگر باب «کشتار» و «ترور رهبری» بدون پاسخ قاطع و پایدار باز بماند، هزینههای جبرانناپذیری متوجه امت اسلامی و جامعه جهانی خواهد شد. تاریخ معاصر، بهویژه وقایع دو جنگ تحمیلی اخیر و ترورهای هدفمند، نشان داده است که جنایتکاران بینالمللی زمانی جسورتر میشوند که یقین داشته باشند میتوانند بدون پرداخت هزینه، فرماندهان، دانشمندان و رهبران ملتها را از صحنه خارج کنند. بنابراین، خونخواهی در منظومه فکری انقلاب اسلامی، فراتر از یک احساس انتقامجویی شخصی یا ملی، ضامن امنیت آینده و بازدارندگی در برابر استکبار جهانی است. وقتی آمران و عاملین جنایت به این یقین برسند که هر گلولهای که به سوی نخبگان و رهبران یک ملت شلیک میشود، در پی آن «تقاصی» سنگین و فراموشنشدنی خواهد آمد، محاسبات آنها دگرگون میشود و دست از این رویههای جنایتکارانه برمیدارند.
اهمیت حیاتی این موضوع زمانی آشکارتر میشود که به پیامدهای احتمالی سکوت یا عدم پیگیری این مطالبه بیندیشیم. اگر باب کشتار رهبران و نخبگان باز بماند و پاسخی ریشهدار و شرعی دریافت نشود، این عمل به یک «الگوی تکرارشونده» یا رویهای دائمی در سیاستهای آمریکا و رژیم صهیونیستی تبدیل خواهد شد. در چنین سناریویی، هیچ ملت، هیچ رهبری و هیچ نخبهای در امنیت نخواهد بود و ترور به ابزاری استاندارد برای تحمیل اراده قدرتهای هژمونیک علیه کشورهای مستقل تبدیل میشود. این یعنی خطر جدی برای تمامیت ارضی، استقلال سیاسی و حتی حیات فیزیکی جوامع اسلامی. لذا، تأکید رهبری بر اینکه این موضوع «فراتر از زمان و مکان» است و به اشخاص وابسته نیست، هشداری جدی به دشمنان است که آنها با یک جریان ریشهدار و تاریخی روبرو هستند که با تغییر معادلات سیاسی یا ترور افراد، متوقف نخواهد شد.
از سوی دیگر، موفقیتهای میدانی ایران در تنگه هرمز، حفظ کریدورهای مقاومت و شکست طرحهای آمریکا برای بازگشایی اجباری آبراههای استراتژیک، نشاندهنده اراده پولادین ملت ایران برای تعریف نظم جدید منطقهای است. ترامپ و رژیم صهیونیستی با درک این واقعیت که ایران نه تنها فرو نریخته، بلکه با اتکا به قدرت نرم حاصل از شهادت امام امت و قدرت نظامی بیبدیل، جایگاه خود را در منطقه تثبیت کرده است، دچار بحران شدید روانی و استراتژیک شدهاند. عصبانیتها و فحاشیهای ترامپ، بازتابی از این شکست راهبردی است که در آن هیچیک از اهداف کلیدی شامل فروپاشی ایران یا سلطه کامل بر منطقه محقق نشده است.
بنابراین، ضرورت پیگیری جدی و عملیاتی مصوبه خونخواهی، نه تنها یک وظیفه شرعی و اخلاقی نسبت به شهدای گرانقدر، بلکه یک ضرورت امنیتی-راهبردی برای حفظ بقای امت اسلامی است. هرگونه ملاحظات سیاسی یا دیپلماتیک که منجر به ایجاد آرامش کاذب برای قاتلان شود، میتواند به معنای تأیید بیکیفرماندگی و ترغیب مجدد جنایتکاران برای تکرار فاجعهای مشابه باشد. آزادگان جهان و نیروهای مقاومت باید بدانند که صاعقه اراده ملتها و بیداری حقجویان، هر لحظه میتواند پاسخگوی جنایات گذشته باشد و تنها راه تضمین امنیت در آینده، اجرای قاطع عدالت و مجازات جنایتکاران در مقام فعلی است. این همان وعده صادق انقلاب اسلامی است که بر پیروزی نهایی حق بر باطل استوار است و نباید با هیچ مصلحتاندیشی کوتاهمدت، آن را به خطر انداخت.




