داغی مشترک بر پیکر تاریخ؛ روایت مهاجرانی که امروز، داغدار پدری شدند که هزاران کیلومتر آنسوتر، نامشان را بر تارک مهربانی نشاند.
در خاکسپاری اندیشمندی که قامتش چون سروی استوار در برابر توفان بود، جامعه مهاجران افغانستانی در ایران، وداعی بیبدیل رقم زدند. این وداع، تنها برآمده از یک همسایگی جغرافیایی نیست، بلکه حاصل پنج دهه پیوند عاطفی و قرن ها حاصل پیوند دینی، زبانی و تاریخی است که در سایه رهنمودهای قائد امت حضرت آیت الله سید علی حسینی خامنه ای ، به اوج همبستگی و همدردی رسیده است. این قلم، نگاهی دارد به عمق این دلدادگی و چگونگی شکل گیری یکی از بزرگترین همبستگی های فراملی در عصر معاصر.
شهادت رهبر انقلاب اسلامی، حضرت آیت الله العظمی سیدعلی خامنه ای (ره)، در ماه مبارک رمضان، سند ظلمت و جنایت دشمنان قسم خورده اسلام و ایران بود. اما در میان موج عظیم سوگ و اندوهی که سراسر جهان اسلام را فراگرفته است، یک جامعه خاص، با تمام وجود و با قلبی مالامال از اشک، صحنه های کم نظیری از وفاداری و عشق را رقم زدند: جامعه چند میلیونی مهاجران افغانستانی مقیم ایران.
این حضور میلیونی و واکنش کم نظیر مهاجرین افغانستانی در مراسم خاکسپاری رهبر شهید، صرفاً یک اتفاق سیاسی یا اجتماعی عادی نیست. این رویداد تاریخی، ریشه در یک پیوند عمیق و چندلایه دارد که به ویژه در طول نزدیک به نیم قرن شکل گرفته و با هدایت های خودِ آن رهبر فرزانه و فقید، عمق و معنایی تازه یافته است.
همبستگی در دفاع از کیان
وقتی در سال 1359، جنگ تحمیلی صدام علیه ایران آغاز شد، جامعه مهاجران افغانستانی که از تجاوز شوروی به کشورشان گریخته بودند، از یاد نبردند که ایرانِ اسلامی، چه آغوش باز و چه حمایت بی سابقه ای از آنها به عمل آورد. بنابراین، هنگامی که ایران اسلامی مورد هجوم رژیم بعث عراق قرار گرفت، آنان یک صدا به جبهه های حق علیه باطل پیوستند. حضور دلیرانه آنها در کنار برادران ایرانی و تقدیم بیش از سه هزار شهید، ماندگارترین سند برادری و وفاداری این دو ملت شریف است. این حضور، ادامه دهنده همان مسیری بود که بعدها در جبهه های مبارزه با داعش در عراق و سوریه نیز تکرار شد؛ جایی که مدافعان حرم از ایران، افغانستان، پاکستان و لبنان، در همسویی کامل با آرمان های مقاومت و در کنار سرداران شهید، امنیت منطقه را از لوث گروهک های تکفیری و امریکایی-اسرائیلی پاک کردند و بار دیگر نشان دادند که دوستان، مرزهای سیاسی را به رسمیت نمی شناسند و مرز های اعتقادی را به رسمیت می شناسند.
حکمِ مهرِ یک پدر مهربان
در میان آنهمه مشغله سیاسی، سنگین ترین تحریم های ظالمانه، توطئه های داخلی و خارجی و تهدیدات همیشگی رژیم کودک کش صهیونیستی، حضرت آیت الله خامنه قائد امت هرگز نگاه خود را از جامعه مهاجران برنداشت. مهمترین گواه این نگاه عمیق و والا، دستور تاریخی و صریح ایشان به مسئولین آموزش و پرورش ایران است که فرمودند: «هیچ کودک افغانستانی، حتی مهاجرینی که به صورت غیرقانونی و بی مدرک در ایران حضور دارند، نباید از تحصیل بازبمانند و همه آنها باید در مدارس ایرانی ثبت نام شوند. «این حکم، نشان دهنده نگاه فراتر از مرزها و دغدغه انسانی و فرهنگی ایشان برای حفظ آینده یک نسل بود.»
پیوندی از دل تاریخ و فرهنگ
این نگاه حکیمانه، برخاسته از یک درک عمیق تاریخی و عاطفی بود. ایشان در مشهد مقدس با طلاب و مهاجران افغانستانی از قدیم با مهاجرین روابط فرهنگی و علمی داشتند و پیوندهای برادری خود را با آنها هرگز نگسست. این پیوندها، ریشه در اشتراکات عمیق دینی، مذهبی، همزبانی (فارسی)، فرهنگ، تاریخ و جغرافیای مشترک دو ملت دارد و حضرت آیت الله خامنه ای بارها بر این وجوه مشترک تأکید می کردند. همانگونه که ایشان در دیدار با رهبران جهادی افغانستان در سال 1369 فرمودند: «پیوندهای قلبی و عاطفی من با افغانستان و با برادران افغانستانی، خیلی زیاد است.»
ارج نهادن به مردم همیشه حاضر
در حساسترین برهه تاریخ معاصر افغانستان، در مرداد ماه 1400 که طالبان مجدداً بر مسند قدرت نشستند و اشرف غنی از کشور گریخت، جهان در انتظار واکنش جمهوری اسلامی بود. رهبر فقید با درایتی کم نظیر و با نگاه راهبردی، مرز میان دولت و ملت افغانستان را ترسیم کردند و در دیدار با هیئت دولت وقت، صراحتاً اعلام داشتند: «دولت ها می آیند و می روند، آن که باقی می ماند ملت افغانستان است؛ ما طرفدار ملت افغانستان هستیم.» ایشان با این بیان، نه تنها خیر و صلاح مردم افغانستان را خواستار شدند و بر تعیین سرنوشت توسط خود آنان تأکید کردند، بلکه جوهره سیاست خارجی ایران را مبتنی بر ملت ها، نه دولت ها، ترسیم نمودند.
تشییعی که تاریخ را به تعظیم واداشت
امروز، حدود 40 سال از حضور گسترده مهاجران افغانستانی در ایران میگذرد و در این میان، رهبر فقید به مدت 37 سال زعامت و رهبری این کشور را بر عهده داشت. این حضور طولانی، در کنار اوامر حکیمانه و نگاه پدرانه ایشان، یک جامعه را به خانوادهای بزرگ تبدیل کرده است که داغ از دست دادن پدر، آنها را یکپارچه به عزاداری کشانده است.
در روز به خاک سپردن این پیر فرزانه، میلیون ها مهاجر افغانستانی با جامه های مشکی بر تن، اشک در چشمان و اندوهی بی انتظار، در کنار برادران و خواهران ایرانی خود – زن، مرد، دختر، پسر، پیر و جوان و کودکان – در این رویداد تاریخی شرکت جستند تا با سیل اشک خود، به یک روایت اسطوره ای پایان دهند. روایتی از برادری، ایثار، وفاداری و مهربانی که از سوی یک رهبر، به یک فرهنگ عمومی و پیوندی ناگسستنی تبدیل شد تا ثابت کند که همیشه «مردم» هستند که مسیر تاریخ را رقم می زنند و داغ ها را عمیق تر و پاسداشت قداست را باشکوه تر به نمایش میگذارند.
امریکای جنایتکار و صهیونیست های نابکار کودک کش گمان بردند با شهادت این بزرگ مرد، می توانند میان ملت های منطقه و ایران اختلاف ایجاد کنند؛ اما آنها غافل از آن بودند که این شهادت، نه پایان راه، بلکه آغازگر خیزشی عظیم و تحکیم پیوندهایی است که هیچ قدرتی یارای گسستن آنها را ندارد. روح این حکیم خردمند و قائد امت شاد و راهش پر رهرو باد!
نویسنده: م. کهریزنوی




