حضور گسترده و میلیونی مردم ایران در مراسم وداع با رهبر شهید انقلاب اسلامی، فراتر از یک سوگواری ملی، به یک رخداد ژئوپلیتیک با ابعاد استثنایی تبدیل شده است. تحلیلگران ارشد بینالمللی، از جمله لری جانسون، تحلیلگر سابق سیا، این رویداد را نه تنها یک آیین داخلی، بلکه پیامی شفاف از قدرت، انسجام اجتماعی و جایگاه بیبدیل ج.ا.ایران در نظم جهانی نوظهور میدانند. آنچه در روزهای اخیر مشاهده شد، نشان داد که ایران با وجود فشارهای سنگین نظامی و اقتصادی، نه تنها منزوی نشده، بلکه با بسیجی عظیم و هماهنگ، توانایی نمایش همبستگی ملی را که در قرن اخیر بیسابقه بوده، اثبات کرده است.
حضور نمایندگان بیش از صد کشور، از جمله قدرتهای نوظهوری چون روسیه، چین و هند، در کنار جمعیتی عظیم از مردم عادی، زبانی فراتر از کلمات داشت. این صحنهها روایتی از پیروزی ایران در «جنگ روایتها» بود؛ روایتی که در آن رسانههای غربی و گروههای صهیونیست با وجود تلاش برای پنهانکاری، نتوانستند حقیقت میدانی را مخدوش کنند. در مقابل، واکنشهای تند و غیرمنطقی چهرههای اندیشکدههای وابسته به لابی اسرائیل، مانند بنیاد دفاع از دموکراسی (FDI)، نشان از وحشت و درماندگی آنها داشت.
شخصیتهایی مانند مارک دوبوویتز، ریچارد گلدبرگ و میعاد ملکی که با ادعاهای بیپایه و بنیادین درباره «اجبار مردم» یا «بیمشروعیتی»، سعی در توجیه شکست روانی خود داشتند، در واقع نتوانستند حقایق میدانی را انکار کنند. این واکنشهای خشمگینانه و توهینآمیز، نه تنها اثر معکوس داشت، بلکه عمق انزوای استراتژیک آمریکا و اسرائیل را برجستهتر کرد. آنها که انتظار داشتند ترور رهبر انقلاب، ایران را به هرجومرج بکشاند، با تصویری از اقتدار و وحدت مواجه شدند که حتی رسانههایی مانند «یدیعوت آحارونوت» نیز آن را «خاری در چشم» آمریکا و نمادی از قدرت ایران خواندند.
بنابراین، مراسم تشییع رهبر شهید، نقطه عطفی در تغییر ادراک جهانی از ایران است؛ جایی که ایران نه به عنوان یک بازیگر در حال ضعف، بلکه به عنوان کشوری با ظرفیت بسیج عمومی بینظیر و نفوذ بینالمللی بالا، جایگاه خود را تثبیت کرد و نشان داد که تلاشهای هژمونیک غرب و صهیونیسم در محاصره و انزوا انداختن ایران، با شکست مواجه شده است.




