در روزهای سوگواری برای قائد شهید امت اسلامی، حضرت آیتالله شهید سید علی حسینی خامنهای(ره)، حضور همزمان هیئتهایی از طالبان و جبهه مقاومت ملی در تهران، دستمایه تحلیلهای سطحی و قومگرایانه برخی افراد و رسانههای معاند شد.
با قلبی سوگوار و اندوهگین، شهادت مظلومانه رهبر فرزانه انقلاب اسلامی، حضرت آیتالله شهید سید علی حسینی خامنهای و خانواده محترم شان را، و نیز شهادت دهها دانشآموز و معلم بیگناه در مکتب شجرهٔ طیبه میناب را به ملت شریف ایران، امت اسلامی و تمام آزادگان جهان تسلیت عرض مینماییم. این مصیبت بزرگ، بار دیگر ماهیت جنایتکارانه دشمنان بشریت را به نمایش گذاشت و وجدان جهانی را به محکمه وجدان فراخواند.
در بحبوحه این ایام سوگواری، مطلبی که پیش روی شماست، به حضور هیئتهایی از طالبان و جبهه مقاومت ملی در مراسم وداع با پیکر رهبر شهید اشاره دارد. رسانههای معاند و افراد فتنهگر، بیدرنگ از این رویداد تشریفاتی، توپخانهای برای تخریب افکار عمومی و ایجاد تشویش در میان مردم افغانستان ساختند. آنها با نگاهی قومگرایانه و تحلیلهایی سطحی، این حضور همزمان را به معنای «تغییر راهبرد ایران» و «سیلی سیاسی به طالبان» تعبیر کردهاند که نشان از عمق ناآشنایی آنان با اصول سیاست خارجی واقع بینانه و پیچیدگی های ژئوپلیتیک منطقه دارد.
متأسفانه، هرگاه رویدادی در عرصه سیاست رخ میدهد، برخی جریانهای معاند و افراد فتنهگر، از هر بهانهای برای ایجاد تشویش در میان مردم افغانستان و به چالش کشیدن افکار عامه استفاده میکنند. آنها با تحلیلهای ضعیف و قوم گرایانه، سعی در القای تقابل های ساختگی و تفسیرهای یک بعدی دارند. برای نمونه، توییتهایی این چنینی که می نویسند: «حضور احمد مسعود و استاد محقق در تهران “سیلی سیاسی بر رخ طالبان” است.»
این نوع قضاوت ها نمونه ای از سطحی نگری است که میکوشد از یک رویداد نمادین، نتیجه گیری راهبردی درباره کل سیاست منطقهای ایران استخراج کند. مهم ترین ضعف اینگونه روایتها، تعمیم دادن از یک نشانه نمادین به یک نتیجه قطعی درباره آینده روابط ایران و طالبان است.
سیاست جمهوری اسلامی ایران در قبال افغانستان در دهههای گذشته، همواره مبتنی بر حمایت از مردم افغانستان، ثبات منطقه و امنیت ملی ایران بوده است. این سیاست هرگز به یک جریان یا حکومت خاص گره نخورده است. تجربه نشان داده است که پیام کلیدی و راهبردی جمهوری اسلامی در رابطه با افغانستان که بار ها هم رهبر انقلاب اسلامی این را فرمودند و هم سخن گویان جمهوری اسلامی همواره گفته اند که «مردم افغانستان ثابت هستند؛ دولتها و جریانهای سیاسی متغیرند.»
در نهایت، چنین برمی آید که جمهوری اسلامی ایران به دلایلی چون همسایگی دیرین، مرزهای زمینی مشترک، اشتراکات عمیق تمدنی و فرهنگی، حضور میلیونها شهروند افغانستانی در خاک خود، و همچنین موضوعات راهبردی چون امنیت، مبادلات تجاری و حقابه، ناچار از تعامل با تمامی کنشگران مؤثر در عرصه افغانستان است. این رویکرد، نه بیانگر گرایش به جناح یا گروه خاصی، بلکه جلوهای از سیاست خردورزانه و واقع بینانه تهران برای ساماندهی مؤثر مناسبات با همسایه شرقی اش به شمار میرود.
جمهوری اسلامی ایران در طول سالهای اخیر، همواره با دولتهای رسمی افغانستان (از دوران جمهوریت تا کنون) و همزمان با رهبران سیاسی، قومی و جهادی در ارتباط بوده است. ارتباط با چهره های متنوع افغانستانی در مراسمهای رسمی، بیانگر رویکرد فراگیر ایران نسبت به تمامی اقشار و جریانهای جامعه افغانستان است و نباید آن را به معنای تغییر سیاست یا حمایت از یک جریان خاص تفسیر کرد.
ایران به خوبی میداند که طالبان بخشی از واقعیت امروز افغانستان است، همانگونه که جبهه مخالف طالبان (از جمله احمد مسعود و استاد محقق) نیز بخش دیگری از این واقعیت پیچیده محسوب میشود و هیچ کدام را نمیتوان نادیده گرفت. چنانچه اگر ما مردم افغانستان، هم پذیری بیشتری داشتیم و واقعیتهای متنوع جامعه خود را درک میکردیم و در پی حذف کامل یکدیگر نبودیم، امروز شاهد چنین شرایط آشفتهای نبودیم.
یکی از معضلات اساسی حاکمیت کنونی طالبان، رویکرد تک قومی و پشتون والی آنهاست که دیگر اقوام را در بدنه دولت راه نمیدهند. این انحصارطلبی حتی شامل گروه هایی نیز میشود که سالها در کنار طالبان علیه نظام جمهوریت جنگیدند، اما به دلیل عدم تبار پشتون، از قدرت کنار گذاشته میشوند. نمونههای عینی این رفتار، حذف چهرههایی نظیر مولوی مهدی از قوم هزاره، جمعهخان فاتح از قوم تاجیک که اکنون طالبان با او درگیر هستند و همچنین برخی فرماندهان ازبیک تبار طالب را شامل میشود که پس از سالها همراهی، از قدرت برکنار شدند. این رویه، نشان از نگاه قومی و غیرملی طالبان دارد که با منافع بلند مدت افغانستان و ثبات منطقه در تضاد است.
روایت های سطحی و احساساتی چون «عشق تهران به طالبان» یا «دشمنی مطلق»، هیچ گاه در عرصه سیاست خارجی واقع گرا جایگاهی ندارند. روابط میان کشورها بر اساس منافع ملی، ملاحظات امنیتی و واقعیتهای منطقهای تنظیم میشود، نه بر مبنای دوگانههای احساسی. ایران، بهعنوان یک بازیگر هوشمند منطقهای، همواره تلاش کرده است تا از تنشهای موجود برای ایجاد ثبات و کاهش ناامنی بهره ببرد.
اولویت اصلی ایران، جلوگیری از ناامنی، گسترش تروریسم، قاچاق مواد مخدر، بحران مهاجرت و بی ثباتی در افغانستان است؛ هرگونه تعامل با بازیگران افغانستانی باید در چارچوب این اهداف راهبردی تحلیل شود، نه با معیارهای جناحی و قومی.
تحولات اخیر منطقه، به ویژه پس از جنگ ایران و اسرائیل، نشان داده است که ایران به دنبال ثبات و آرامش در مرزهای شرقی خود است و هرگونه بیثباتی در افغانستان را تهدیدی جدی برای امنیت ملی خود محسوب میکند. از همین رو، تهران ضمن حفظ روابط رسمی با دولت طالبان، به حمایت از گفتگوهای سیاسی و راه حلهای مسالمت آمیز در افغانستان ادامه میدهد. ایران بهعنوان میانجی بالقوه بین افغانستان و پاکستان نیز ایفای نقش میکند و درصدد است تا از تشدید تنشها جلوگیری نماید. این رویکرد عمل گرایانه، نشان میدهد که سیاست ایران در قبال افغانستان، تابعی از منافع ملی و ضرورتهای امنیتی است، نه گرایشهای جناحی یا عاطفی.
سیاست خارجی، همچون رودخانهای است که گاه از میان صخرههای سخت و گاه از دشتهای هموار عبور میکند، اما مسیر نهایی خود را بر اساس طبیعت زمین و ضرورت بقا انتخاب میکند. جمهوری اسلامی ایران، با درک این واقعیت که همسایگی با افغانستان یک سرنوشت مشترک تاریخی و جغرافیایی است، همواره سعی کرده است تا از عواطف و احساسات زود گذر فراتر رفته و بر اساس عقلانیت و منافع ملی گام بردارد.
حضور همزمان هیئتهایی از طالبان و جبهه مقاومت در تهران، نه یک بازی دوگانه، بلکه نشانه بلوغ سیاسی و درک عمیق ایران از پیچیدگیهای افغانستان است. ایران به خوبی میداند که آینده افغانستان تنها با مشارکت تمامی اقوام و جریانهای سیاسی این کشور رقم خواهد خورد و هرگونه تلاش برای حذف یک قوم یا جریان، تنها به بی ثباتی بیشتر و تداوم بحران خواهد انجامید.
ما مردم افغانستان نیز باید از این درس بیاموزیم که هم پذیری و درک تنوع های قومی و سیاسی، تنها راه عبور از بحرانهای کنونی است. همانگونه که جمهوری اسلامی ایران با تمامی جریانهای افغانستان تعامل دارد، ما نیز باید بیاموزیم که با تمامی تفاوتهای خود، در چارچوب یک هویت ملی واحد به گفتگو بنشینیم و آیندهای روشن تر برای فرزندان خود بسازیم. سیاست ایران، سیاستی است که در آن «مردم» ثابت و «حکومتها» متغیرند و این، ارزشمند ترین آموزهای است که میتواند راه گشای بسیاری از معضلات کنونی افغانستان باشد.
نویسنده: دکتر لنگرزاد




