در تداوم سیاست های تبعیض آمیز و ضدیت با تنوع مذهبی در افغانستان، طالبان حوزه علمیه خاتمالنبیین در کابل را که به عنوان یکی از بزرگترین و مهمترین پایگاههای علمی و فرهنگی شیعیان شناخته میشد، تعطیل و مهر و موم کرد. این اقدام که همزمان با ایام سوگواری محرم و پس از توقف فعالیت تلویزیون تمدن صورت میگیرد، نمایشی آشکار از سیاست نابرد باری و تحمیل فقه حنفی به عنوان تنها مذهب رسمی کشور است.
بستن حوزه علمیه خاتمالنبیین در کابل، که مجموعهای عظیم متشکل از مسجد، حسینیه، کتابخانه تخصصی، مدارس علمیه برای مردان و زنان، و دانشگاهی با رشتههای تحصیلی متنوع را در خود جای داده بود، فراتر از یک اقدام قضایی-اداری، عملی نمادین در حذف هویت دینی و علمی بخش بزرگی از جامعه افغانستان است. این حوزه که توسط مرجع فقید، شیخ محمدآصف محسنی، بنیان نهاده شده بود، نه تنها یک مرکز آموزشی برای تربیت عالمان دینی بود، بلکه به عنوان قطب فرهنگی و علمی، نقشی انکار ناپذیر در رشد و تعالی علم و دانش در کشور ایفا میکرد. طالبان با این اقدام، نه تنها به یک نهاد آموزشی، بلکه به آرمان والای علمآموزی که در اسلام بر آن تاکید شده، ضربه وارد کرده است.
خداوند متعال در سوره علق، آیه 1، قلم و دانش را مایه شرافت انسان دانسته و میفرماید: «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ» و در آیه های 4 و 5 همین سوره مقدس می فرماید: «الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ * عَلَّمَ الْإِنْسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ» . یعنی: «بخوان به نام پروردگارت که آفرید * آنکه آموخت با قلم * آنکه به انسان آموخت آنچه را که نمیدانست.»
پیامبر اعظم (ص) نیز کسب علم و دانش را بر هر زن و مرد مسلمان واجب شمردهاند.» بستن مکانی که بستر چنین تعالیم والایی است، مصداق آشکار مبارزه با نور علم و دانش است که در تعارض آشکار با آموزههای قرآنی و سیره نبوی قرار دارد.
حذف حوزه خاتمالنبیین؛ جنگ با عقل و فرهنگ
حوزه علمیه خاتمالنبیین، یکی از معدود مراکزی بود که با تکیه بر گنجینه غنی خود، به پرورش نسلی آگاه و متعهد به ارزشهای اصیل اسلامی و ملی میپرداخت. تعطیلی این مرکز پیش از صدور حکم نهایی دادگاه، اقدامی شتابزده و غیرقانونی است که نگرانی عمیقی را در میان طلاب، اساتید و هر انسان علم دوست و با فرهنگ ایجاد کرده است. این اقدام، عملاً به معنای نادیده گرفتن حقوق شهروندی و تضییع فرصتهای آموزشی برای هزاران دانشجو و طلبه است. پیامد چنین سیاستی، گسترش نا امیدی، مهاجرت نخبگان و در نهایت، فقر علمی و فرهنگی جامعه است. طالبان با این کار، نه تنها به رشد علمی، اقتصادی، فرهنگی و اخلاقی کشور که شیعیان همواره در آن سهیم بودهاند، خاتمه میدهند، بلکه زمینه ساز انزوای فکری و تقابلهای قومی-مذهبی میشوند.
لغو رسمیت مذهب جعفری و نقش مداخلهگران
در دوران جمهوریت، مذهب جعفری به عنوان یکی از مذاهب رسمی کشور به رسمیت شناخته شده بود و شیعیان بر اساس آن در محاکم قضایی به حقوق خود می رسیدند. اما طالبان با روی کار آمدن مجدد، این دستاورد بزرگ را لغو کرده و تنها فقه حنفی را رسمیت بخشیدند. این عقبگرد تاریخی، در حالی رخ میدهد که در هیچ منبع معتبر دینی، اجباری بر پیروی از یک مذهب خاص وجود ندارد و قرآن در سوره آل عمران، آیه 105 می فرماید: «وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ تَفَرَّقُوا وَاخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْبَيِّنَاتُ ۚ وَأُولَٰئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ»، یعنی: و مانند کسانی نباشید که پس از آنکه دلایل روشن برایشان آمد، پراکنده شدند و دچار اختلافات شدند؛ و آنان عذابی بزرگ دارند.
و در سوره حجرات، آیه 10 می فرماید: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ ۚ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ»، یعنی: مؤمنان تنها برادران یکدیگرند؛ پس میان برادرانتان را آشتی دهید و از خدا پروا کنید تا مورد رحمت قرار گیرید.
طالبان با بستن حوزه علمیه خاتمالنبیین، ممنوعیت تدریس مذهب جعفری، تحمیل فقه حنفی و محدودیت مراسم محرم، به وضوح در تقابل با این آیات عمل میکنند. قرآن نه تنها مسلمانان را به وحدت و برادری دعوت میکند، بلکه تفرقهاندازی و تحمیل عقیده را مذموم شمرده و عذاب بزرگی برای آن وعده داده است.
نکته تلخ دیگر، نقش مخرب عوامل داخلی و خارجی در به قدرت رسیدن مجدد طالبان است. اشرف غنی خائن و تیم او با فرار از کشور و تسلیم قدرت، بزرگترین خیانت را به مردم افغانستان مرتکب شدند. در این میان، پاکستان به عنوان حامی استراتژیک طالبان و امریکا که با توافقنامه دوحه، زمینه را برای بازگشت آنان فراهم کرد، در این فاجعه سهیم اند. این قدرتهای خارجی و خائنان داخلی، نه تنها مسئول شرایط اسفبار کنونی هستند، بلکه در برابر حذف هویت و حقوق مذهبی یک جامعه بزرگ اسلامی، پاسخگو خواهند بود.
ممنوعیت تدریس مذهب جعفری؛ تحمیل عقیده در پوشش وحدت
طالبان با ممنوع اعلام کردن تدریس مذهب جعفری در دانشگاهها و لیسهها ، و اخذ تعهد از دانشجویان شیعه مبنی بر یادگیری و عمل صرف به فقه حنفی، مرتکب زشت ترین نوع اجبار و تحمیل عقیده میشوند. این سیاست در تناقض آشکار با آیات قرآن است.
تنوع فرقههای اسلامی، از جمله حنفی، شافعی، مالکی، حنبلی و جعفری، یک واقعیت تاریخی و جامعه شناختی است که نشان از غنای فکری و پویایی اجتهاد در اسلام دارد. تلاش برای یکدست سازی و نابودی این تنوع، نه تنها از منظر فقهی نادرست است، بلکه از منظر اخلاقی نیز محکوم است. طالبان با این اقدام، به دنبال حذف هویت دینی شیعیان و ایجاد یک نظام تکفیری و متعصب هستند که در آن جایی برای اندیشه های متفاوت وجود ندارد.
بیحرمتی به دوستداران اهلبیت بی حرمتی به پیامبر است
هر ساله در ماه محرم، طالبان با وضع محدودیتهای شدید، مانع برگزاری عزاداریهای شیعیان میشوند؛ آنها پرچمها را پایین میآورند، عزاداران را لت و کوب کرده و بازداشت میکنند. این رفتار اهانت آمیز، در حالی صورت میگیرد که پیامبر اکرم (ص) درباره امام حسین (ع) و امام حسن (ع) فرمودهاند: «حسن و حسین، دو سرور جوانان اهل بهشت هستند.» و در حدیث متواتر ثقلین میفرمایند: «همانا من در میان شما دو چیز گرانبها به جا میگذارم: کتاب خدا و عترتم، اهل بیتم را.» شیعیان به عنوان پیروان این عترت پاک، عشق و ارادت خود را در قالب عزاداری بر مظلومیت کربلا و اهلبیت رسول خدا به نمایش میگذارند. وقتی طالبان به این عزاداران بیاحترامی میکنند، در واقع به جایگاه رفیع رسول خدا (ص) و خاندان پاکش توهین کردهاند، چرا که این عزاداریها، تداوم همان محبتی است که پیامبر (ص) از امت خویش خواسته بود.
هتک حرمت روحانیون؛ توهین به کرامت دینی
در ادامه این سیاست خصمانه، طالبان بارها به روحانیون و علمای شیعه اهانت کرده و آنها را مورد ضرب و شتم قرار دادهاند. پیامبر (ص) در مورد احترام به علما میفرمایند: «همانا علما (دانشمندان دینی) وارثان پیامبران هستند.»، آیا ورثه پیامبران سزاوار این همه جفا و اهانت هستند؟ این اقدامات، نه تنها زشت نمایی چهره طالبان را در پی دارد، بلکه نشان میدهد که این گروه از هرگونه مدارا با سایر مذاهب اسلامی عاجز است.
مشارکت شیعیان؛ مایه قوت و توسعه ملی
شیعیان افغانستان در طول تاریخ، نقش برجستهای در رشد اقتصادی، علمی، فرهنگی و اخلاقی کشور ایفا کردهاند. آنها با تکیه بر فرهنگ غنی و آموزههای انسان ساز عاشورا، همواره در عرصههای مختلف، پیشگام بودهاند. محدود کردن شیعیان، به معنای محروم کردن تمام اقوام و باشندگان افغانستان از ظرفیتهای عظیم این قشر است. یک جامعه زنده، پویا و پیشرفته، نیازمند مشارکت همه اقشار و مذاهب است. تنوع مذهبی، نه یک تهدید، بلکه یک فرصت برای همافزایی و رشد است. طالبان با سرکوب این تنوع، عملاً سرمایه عظیم انسانی و فکری کشور را نابود کرده و آیندهای تاریک را برای همه شهروندان رقم میزنند.
بستن حوزه علمیه خاتمالنبیین و سیاست های تبعیض آمیز طالبان علیه شیعیان، نه از سرِ اجرای دین، بلکه از سرِ تعصب، جهل و سلطه طلبی است. آنها با تکیه بر تفسیری
خشک و واپس گرایانه از اسلام، در صدد برانداختن هر آن چیزی هستند که با سیاست قدرت طلبانهشان همخوانی ندارد. این رویکرد، دین مبین اسلام را که مایه رحمت و وحدت است، به ابزاری برای تفرقه و ستم تبدیل کرده است. از منظر اخلاق دموکراتیک نیز، سرکوب یک مذهب و تحمیل عقیده، مصداق بارز تمامیت خواهی و نفی حقوق اساسی بشر است.
این قلم با استناد به آیات قرآن و احادیث شریف، نشان داد که اقدامات طالبان در تعارض کامل با تعالیم اسلام ناب محمدی (ص) است. این گروه با بیاحترامی به شعائر دینی شیعیان و هتک حرمت علما، عملاً به شخص پیامبر (ص) و عترت طاهرینش توهین کرده است.
در نهایت، باید اذعان داشت که استمرار این سیاستهای ظالمانه، نه تنها شیعیان را از پای در نخواهد آورد، بلکه به دلیل تضاد با عدالت، عقلانیت و حقوق طبیعی بشر، در نهایت موجب انزوای بیشتر طالبان و فروپاشی نظام حاکم خواهد شد. پیام عاشورا، فریاد همیشگی علیه ظلم و ستم است و هرگز با محدودیت های فیزیکی و قانونی خاموش نخواهد شد.
“إِنَّ الْحَيَاةَ عَقِيدَةٌ وَ جِهَادٌ” (همانا زندگی، عقیده و جهاد ،مبارزه و پایداری است) و شیعیان با تکیه بر این اصل، مسیر مقاومت و پاسداری از هویت دینی و ملی خود را ادامه خواهند داد و تاریخ نیز بار دیگر نشان خواهد داد که خون بر شمشیر پیروز است.
نویسنده: دکتر محمدی، محقق دینی




