در روزهای پایانی جوزا/خرداد 1405، جهان شاهد امضای یادداشت تفاهم اسلامآباد میان جمهوری اسلامی ایران و امریکا بود؛ سندی که نه فقط پایان بخش جنگی تمام عیار، بلکه تجلی گر پیروزی های متوالی ایران اسلامی در سه عرصه نظامی، اقتصادی و سیاسی است.
امضای یادداشت تفاهم اسلامآباد میان مسعود پزشکیان، رئیسجمهور جمهوری اسلامی ایران، و دونالد ترامپ، رئیسجمهور امریکا، در کاخ ورسای فرانسه، نقطهعطفی در منازعات منطقهای به شمار میرود. این توافق 14 مادهای که با میانجی گری پاکستان و قطر حاصل شد، شامل تعهد امریکا به پایان تحریمها، آزا دسازی داراییهای بلوکه شده ایران، رفع محاصره دریایی و اختصاص حداقل 300 میلیارد دالر برای باز سازی اقتصادی ایران است؛ در مقابل، ایران متعهد به بازگشایی تنگه هرمز و عدم توسعه سلاح ای هستهای شده است.
اما آنچه این توافق را از یک معامله معمولی متمایز میسازد، بستر وقوع آن است: جنگی که امریکا و رژیم صهیونیستی با هدف شکست جمهوری اسلامی آغاز کردند، اما با پاسخ های کوبنده ایران و پیروزی قاطع محور مقاومت در میدان کارزار، به نقطهای رسید که واشنگتن را به پذیرش شرایط تهران واداشت.
الف) حملات امریکا و اسرائیل در سایه مذاکره؛ پاسخ کوبنده ایران
یکی از نکات کلیدی در تحلیل این توافق، زمان بندی حملات نظامی امریکا و رژیم کودک کش صهیونیستی علیه ایران است. آنچه در گزارشهای خبری به روشنی منعکس شده، این واقعیت تلخ است که حملات گسترده علیه ایران در شرایطی صورت گرفت که مذاکرات غیرمستقیم میان تهران و واشنگتن در جریان بود. این اقدام از سوی محافل سیاسی ایران نه تنها نشان دهنده بد عهدی امریکا، بلکه به منزله آزمونی برای اراده ملی ایران تلقی شد.
اما آنچه نقشه امریکا و اسرائیل را نقش بر آب کرد، “پاسخهای کوبنده و هوشمندانه جمهوری اسلامی ایران بود” که در دو مرحله حیاتی رقم خورد:
- جنگ دوازده روزه که در آن نیروهای مسلح ایران با بهرهگیری از توان موشکی و پهپادی پیشرفته، ضربات سنگینی بر پایگاههای نظامی آمریکا در منطقه و مواضع اسرائیل وارد ساختند.
- جنگ رمضان چهل روزه که به وضوح نشان داد برتری میدان نبرد در اختیار ایران و محور مقاومت است.
در هر دو نبرد، دست برتر ایران در میدان کارزار نظامی برای جهانیان آشکار شد؛ تا جایی که تحلیل گران نظامی غربی اذعان کردند که قدرتهای فرامنطقهای توانایی رویارویی مستقیم با ایران را ندارند و هرگونه تعرض با پاسخهای غیرقابل پیش بینی مواجه خواهد شد.
ب) جنگ دوازده روزه و جنگ رمضان چهل روزه؛ نمایان شدن برتری راهبردی ایران
در این دو جنگ تحمیلی که از 28 فوریه 2026 آغاز شد، آنچه برای ناظران جهانی و به ویژه امریکا، اسرائیل و متحدان عرب آنها به اثبات رسید، این بود که برتری میدان نبرد از آنِ ایران و محور مقاومت است.
در جنگ دوازده روزه، توانایی ایران در هدف قراردادن دقیق پایگاههای نظامی امریکا در منطقه و نیز مواضع راهبردی اسرائیل، نشان داد که جمهوری اسلامی به سطحی از بازدارندگی دست یافته که هرگونه محاسبه غلط نظامی را با هزینههای سنگین همراه میسازد.
در جنگ رمضان چهل روزه، ایران نشان داد که نه تنها توان دفاعی، بلکه ظرفیتهای تهاجمی فراتر از تصور دشمنان دارد؛ بهگونهای که امریکا و اسرائیل با چالشهای بیسابقهای در حفظ امنیت پایگاههای خود و متحدان منطقهای شان مواجه شدند.
این واقعیات میدانی بود که سنگ بنای اصلی بازگشت واشنگتن به میز مذاکره شد؛ چراکه ادامه جنگ هزینه هایی را بر اقتصاد و امنیت امریکا تحمیل میکرد که تحمل پذیر نبود.
ج) دیپلماسی خردمندانه؛ پیروزی در سایه قدرت میدان
پس از آشکار شدن واقعیات میدان، دیپلماسی خردمندانه جمهوری اسلامی ایران نقش حیاتی خود را ایفا کرد. تهران با درک درست از موقعیت، نه تنها فریفته پیشنهادات ظاهری امریکا نشد، بلکه با اتکا به دستاوردهای نظامی، شرایطی را برای مذاکره تعریف کرد که بر اساس آن:
- امریکا ناگزیر شد همه تحریمها را پایان دهد.
- محاصره دریایی ایران به کلی برداشته شود.
- داراییهای بلوکه شده ایران بدون قید و شرط آزاد گردد.
- امریکا در دراز مدت متعهد به سرمایه گذاری 300 میلیارد دالری برای بازسازی اقتصاد ایران شود.
- تنگه هرمز با حفظ حاکمیت و حق وحقوق ایران بازگشایی شود و ایران نقشی کلیدی در مدیریت آینده آن داشته باشد.
این دستاوردها، که در سند 14 مادهای به روشنی منعکس شده، نشان دهنده شکست راهبردی امریکا در سیاست «فشار حداکثری» و توفیق جمهوری اسلامی در تبدیل تهدیدها به فرصتهای تاریخی است. همانگونه که محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی، این توافق را «گواهی بر شکست امریکا» توصیف کرد و تأکید نمود که مردم ایران خود قضاوت خواهند کرد .
د) پیروزی در سه عرصه: نظامی، اقتصادی و سیاسی
نکته اساسی که نباید در تحلیل این توافق از آن غافل شد، این است که جمهوری اسلامی ایران در این جنگها و مذاکرات متعاقب آن، به طور هم زمان در سه جبهه پیروز شد:
- پیروزی در میدان نظامی: با پاسخهای کوبنده به حملات امریکا و اسرائیل، بازدارندگی ایران به سطحی بیسابقه ارتقا یافت و امنیت ملی کشور برای سالهای متمادی تأمین شد. ارتش و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نشان دادند که در نوآوری نظامی و هوشمندی عملیاتی، از دشمنان خود جلوتر هستند.
- پیروزی در عرصه اقتصادی: با لغو تحریمها، آزاد سازی منابع ارزی بلوکه شده و تزریق 300 میلیارد دالر سرمایه گذاری خارجی، اقتصاد ایران که در سالهای اخیر با فشارهای بیسابقهای مواجه بود، نفس خواهد کشید و زمینه برای رونق تولید، اشتغال زایی و بازسازی زیرساختها فراهم خواهد شد. این دستاورد، در شرایطی رقم خورده که بسیاری از کارشناسان اقتصادی، اقتصاد ایران را در محاصره کامل میپنداشتند.
- پیروزی در عرصه سیاسی و دیپلماسی: مهمتر از همه، پیروزی سیاسی جمهوری اسلامی ایران در این معادله پیچیده است. ایران نهتنها با اقتدار کامل پا به میز مذاکره گذاشت، بلکه شروط خود را بر آمریکا تحمیل نمود و نشان داد که دیپلماسی ایران بر پایه عزت، حکمت و مصلحت استوار است. این پیروزی، جایگاه ایران را بهعنوان یک قدرت بزرگ منطقهای و بازیگر غیرقابلانکار در معادلات جهانی تثبیت کرد.
ه) نقش میانجی گران و اذعان جهانی به قدرت ایران
نکته قابل تأمل، نقش پاکستان، قطر، عربستان سعودی، ترکیه و مصر در تسهیل این توافق است. این واقعیت که بسیاری از کشورهای منطقه و فرامنطقهای برای پایان دادن به جنگی که به اقتصاد جهانی و امنیت منطقه ضربه زده بود، پا به میدان گذاشتند، نشان دهنده اهمیت و جایگاه والای ایران در معادلات بینالمللی است.
نخست وزیر پاکستان، شهباز شریف، در بیانیهای این توافق را «تاریخی» خواند و از «خرد، دوراندیشی و سیاست مدارانه» رهبر معظم انقلاب و رئیسجمهور ایران در پذیرش مسیر صلح، در عین حفظ عزت ملی، تقدیر و تشکر کرد. این اذعان، از زبان یک مقام ارشد کشوری که نقش کلیدی در میانجیگری داشته، گواهی بر سیاست ورزی موفق ایران در عالی ترین سطح است.
یادداشت تفاهم اسلامآباد، که در کاخ ورسای به امضا رسید، پیامی روشن به تمامی قدرتهای زورگو و زیاده خواه دارد که جمهوری اسلامی ایران نه تنها در برابر زورگوییها نمیشکند، بلکه با بهره گیری از خرد و ایمان، تهدیدها را به فرصت تبدیل میکند و ضعف و شکست را بر دشمنان خود تحمیل مینماید.
امریکا که با حمایت رژیم صهیونیستی و متحدان عرب خود، پا به جنگی تمامعیار گذاشته بود، امروز ناگزیر از پذیرش شروط ایران و جبران خسارتهای اقتصادی و سیاسی خود است. این همان «دیپلماسی مقاومت» است که در آن، پیروزی در میدان نبرد، بستر پیروزی در مذاکرات را فراهم میآورد؛ چیزی که در مکتب امام خمینی (ره) و رهبر حکیم انقلاب اسلامی، همواره بهعنوان راهبرد اصلی نظام اسلامی ترسیم شده است.
و اما عبرت تاریخی برای آینده: اگر امریکا و متحدانش از این تجربه درس بگیرند و بدانند که ایران اسلامی را تنها با زبان احترام و برابری میتوان مخاطب قرار داد، شاید زمینه برای صلحی پایدارتر فراهم شود. اما اگر باز هم به دنبال توطئه و کارشکنی برآیند، مطمئناً پاسخهای کوبنده تری از جمهوری اسلامی ایران دریافت خواهند کرد؛ چراکه این ملت در طول تاریخ، هیچ گاه در برابر زور سر خم نکرده و سرافرازی و عزت را با آگاهی و ایمان به دست آورده است.
یادداشت تفاهم اسلامآباد، پایان یک جنگ و آغاز فصل جدیدی از اقتدار ایران است؛ اقتداری که نه از سر ناچاری، بلکه از دل باور و مقاومت زاده شده است.
نویسنده: دکتر محمدی




