در سالهای اخیر، پرونده ایران به یکی از مهمترین محورهای سیاست خارجی و امنیتی اسرائیل تبدیل شده بود؛ محوری که بنیامین نتانیاهو کوشید آن را به ستون اصلی گفتمان امنیتی خود بدل کند. اما اکنون، با بازتاب گسترده اظهارات چهرههایی چون آلون بندیوید و ایهود اولمرت در رسانههای اسرائیلی، نشانههایی از تردید و بازنگری در درون محافل سیاسی و امنیتی تلآویو آشکار شده است. این مواضع، صرفاً یک نقد مقطعی به دولت نتانیاهو نیست، بلکه بیانگر نوعی ارزیابی تازه از جایگاه ایران در معادلات منطقهای است؛ ارزیابیای که تلویحاً میپذیرد تهران نهتنها از فشارها تضعیف نشده، بلکه در بسیاری از ابعاد، توانسته موقعیت خود را تثبیت و تقویت کند.
آنچه در این اظهارات برجسته است، تغییر لحن از «مهار ایران» به «پذیرش واقعیت ایران» است. هنگامی که یک تحلیلگر شناختهشده نظامی در اسرائیل از توافق آمریکا و ایران بهعنوان «نقطه عطفی در خاورمیانه» یاد میکند، این جمله بیش از آنکه صرفاً توصیف یک تحول دیپلماتیک باشد، بازتاب اضطراب راهبردی در تلآویو است. زیرا از نگاه بسیاری از ناظران اسرائیلی، هرگونه توافقی که به کاهش فشار بر ایران و افزایش مشروعیت و قدرت مانور تهران منجر شود، عملاً به معنای انتقال ابتکار عمل از اسرائیل به طرف مقابل خواهد بود.
در این میان، انتقادهای تند از نتانیاهو نیز قابل تأمل است. هاآرتص با توصیف پرونده ایران بهعنوان دومین شکست بزرگ سیاسی او پس از هفتم اکتبر، عملاً این گزاره را پیش میکشد که سیاستهای سختگیرانه و تهدیدمحور نهتنها نتوانستهاند اهداف اعلامی اسرائیل را محقق کنند، بلکه در نهایت به پیچیدهتر شدن وضعیت انجامیدهاند. این ارزیابی زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که از سوی رسانهای مطرح در خود اسرائیل بیان میشود؛ جایی که معمولاً اختلافنظرهای راهبردی در پوشش تحلیلهای امنیتی بروز میکند.
در همین راستا، اظهارات ایهود اولمرت نیز حامل پیام روشنی است. او با اشاره به اینکه توافق آمریکا و ایران میتواند در اسرائیل بهعنوان «خیانت» تلقی شود، در حقیقت از میزان وابستگی بخشی از ساختار سیاسی اسرائیل به حمایت واشنگتن و همزمان، از شکنندگی جایگاه نتانیاهو پرده برمیدارد. وقتی نخستوزیر سابق چنین تعبیری را به کار میبرد، معنایش آن است که در درون صحنه سیاسی اسرائیل، نگرانی از تغییر موازنه بهقدری جدی است که حتی واژههایی همچون «خیانت» نیز وارد ادبیات عمومی شدهاند.
نکته مهمتر آن است که مجموعه این واکنشها، بهنوعی اعتراف ضمنی به شکست راهبرد اسرائیل در قبال ایران است. سالها سیاست فشار، تهدید نظامی، خرابکاری، جنگ روانی و تلاش برای اجماعسازی بینالمللی علیه تهران، نتوانسته مانع از ارتقای جایگاه منطقهای ایران شود. برعکس، به نظر میرسد ایران توانسته از دل همین فشارها، ظرفیتهای بازدارندگی و نفوذ خود را افزایش دهد. از این منظر، اگر توافقی میان تهران و واشنگتن شکل بگیرد، اسرائیل آن را نه صرفاً یک توافق دوجانبه، بلکه تغییری ژرف در موازنه قدرت منطقهای خواهد دید؛ تغییری که میتواند سالها سیاست امنیتی اسرائیل را با چالش مواجه کند.
در جمعبندی میتوان گفت آنچه امروز در رسانهها و محافل سیاسی اسرائیل دیده میشود، فقط اعتراض به یک توافق نیست؛ بلکه نشانهای از تردید فزاینده نسبت به کارآمدی کل راهبرد تقابلی علیه ایران است. این تحول، برای نتانیاهو بهویژه سنگینتر است، زیرا پرونده ایران سالها یکی از اصلیترین ابزارهای او برای نمایش قدرت و انسجام امنیتی بوده است. اکنون اما، همان پرونده میتواند به یکی از جدیترین مصادیق ناکامی سیاسی و راهبردی او تبدیل شود.




