شوکی که تلآویو را لرزاند: توافق ژنو، سند تسلیم واشنگتن در برابر «جمهوری اسلامی ایران» و افول هژمونی غرب در غرب آسیا
توافق تاریخی برای توقف درگیری میان ایران و امریکا در ژنو، نه یک آتشبس ساده، بلکه نقطه عطفی در نظم نوین منطقهای است. این توافق، که در محافل صهیونیستی «شوک استراتژیک» نام گرفته، رسماً پایان رویای «پیروزی مطلق اسرائیل» و آغاز عصر «تسلیم واشنگتن» در برابر خط قرمزهای تهران را رقم زده است.
اگر یک عامل را بتوان مهمترین دلیل تسلیم واشنگتن دانست، آن «انسجام اجتماعی» در بحبوحه «جنگ تحمیلی سوم» یعنی جنگ رمضان بود. برخلاف روایتهای رسانههای غربی که تصویر میکردند جامعه ایران در آستانه فروپاشی است، آنچه در میدان رخ داد، «همبستگی مثال زدنی» بود.
مدیریت بحران هوشمندانه: نظام جمهوری اسلامی ایران با تعیین «خلیفه صالح» در سخت ترین شرایط، نشان داد مردمی ترین ساختار حاکمیتی منطقه، چگونه میتواند بحران جانشینی را به فرصتی برای تحکیم قدرت تبدیل کند.
تابآوری اقتصادی و اجتماعی: تحریمهای فلج کننده و تهدیدات نظامی نتوانست اراده ملت شریف ایران را بشکند. این «کیسه بوکس» شدن اسرائیل در برابر ایران، حاصل همان ایستادگیای است که غرب آن را دست کم گرفته بود.
تجربه نشان داده است که امریکا هر جا با «جامعه منسجم و رهبری مردمی» مواجه شد (برخلاف ساختارهای وابسته)، شکست خورد. ثبات ایران = ثبات افغانستان و کل منطقه. جمهوری اسلامی ایران که قوی باشد، مانع از تکرار فاجعههایی مانند سلطه گروه های تروریستی چون داعش در منطقه خواهد شد.
روزنامههای عبری به صراحت اعتراف کردهاند: «مقامات اسرائیل به کیسه بوکس ایران و ترامپ تبدیل شدهاند.» این عبارت تلخ، حقیقت استراتژیک جدید را آشکار میکند: ایران اکنون «قدرت تعیینکننده» منطقه است.
تثبیت حاکمیت بلا منازع بر تنگه هرمز، به همراه حفظ وحدت محور مقاومت در همه جبههها، پیام روشنی دارد: هیچ توافق امنیتی بدون حضور جمهوری اسلامی ایران معنا ندارد.
آنچه الجزیره «نابودی کامل توهم پیروزی اسرائیل» نامیده، دقیقاً به این معناست که «بازدارندگی جدید» در منطقه شکل گرفته؛ بازدارندهای که نامش «تهران» است و اکنون امریکا و اسرائیل به ناچار آن را پذیرفته اند.
تام نیکلز، کارشناس امنیت ملی امریکا، اذعان میکند: «ترامپ در تک تک اهداف جنگی خود ناکام ماند و اکنون سند تسلیم امریکا را امضا میکند.» این عبارت «سند تسلیم» را باید جدی گرفت. امریکایی که برای نابودی توان موشکی و هستهای ایران میلیاردها دالر هزینه کرد، امروز نه تنها به نقطه صفر بازگشته، بلکه شروط تهران را امضا کرده است.
کاربران بینالمللی، این توافق را «عقب نشینی آشکار» و «افول هژمونی» نامیدند. واشنگتن که زمانی جهان را به جنگهای نیابتی دعوت میکرد، اکنون در برابر اراده یک «ملت مقاوم» زانو زده است.
امریکا پس از ناکامی در میدان، به جنگ روانی پناه میبرد. همان الگویی که در کشور ما افغانستان با «ادعای ملت سازی» و « مبارزه با تروریزم» شروع شد و به «افزایش ناامنی» انجامید. امروز نیز رسانههای امریکایی تلاش میکنند شکست خود را با روایت سازی دروغین بپوشانند، اما واقعیت این است که ثبات منطقهای ایران به معنای پایان مداخلات مخرب امریکاست. مردم افغانستان به خوبی میدانند که «روایت» چگونه میتواند جای «واقعیت» بنشیند؛ اما این بار، واقعیت پیروزی جمهوری اسلامی ایران بر صفحه روزنامههای جهان نقش بسته است.
دستاوردهای راهبردی جمهوری اسلامی ایران در «جنگ رمضان»
- استقامت و صلابت نظامی: علیرغم جنگ ترکیبی، قدرت موشکی و بازدارندگی حفظ شد.
- تعیین خلف صالح در سختترین شرایط: نمایش ظرفیت «مردمی ترین حاکمیت» در مدیریت بحران جانشینی.
- حفظ اقتدار نیروهای مسلح: به ویژه در حوزه موشکی و دریایی.
- تقویت وحدت ملی: شعار «همه با هم» در برابر دشمن مشترک، به سرمایه اجتماعی برای ایران تبدیل شد.
- حاکمیت بر تنگه هرمز: خط قرمز جدید منطقهای.
- حمایت از محور مقاومت: حفظ هماهنگی در همه جبههها (لبنان، سوریه، عراق، یمن).
- شکست دشمنان ایران در سه عرصه: نظامی (با اثبات ناکارآمدی پدافند اسرائیل)، دیپلماسی (با توافق ژنو) و میدان (با حفظ ابتکار عمل).
توافق ژنو تنها یک قرارداد سیاسی نبود؛ بلکه مراسم تدفین هژمونی امریکایی در غرب آسیا بود. اسرائیل که خود را «شریک استراتژیک شماره یک» امریکا میدانست، امروز به «تماشاگری منزوی» تبدیل شده که رسانه هایش از «بزدل ترین نخست وزیر تاریخ» مینالند. اما عمق ماجرا فراتر از این حرف هاست: این توافق نشان داد که «قدرت واقعی» نه در بمب افکنهای B-52، که در «اراده جمعی یک ملت» و «دیپلماسی هوشمندانه مقاومت» نهفته است.
امریکا هرگز از روی خیرخواهی عقب نشینی نمی کند؛ زمانی عقب مینشیند که «قیمت ایستادگی» را کمتر از «بهای تسلیم» شما محاسبه کند. مردم افغانستان این معادله را در خروج شرم آور امریکا از کابل تجربه کردند و مردم ایران امروز آن را در «سند تسلیم ترامپ» به نظاره نشستهاند.
جهان در آستانه ورود به «نظم نوین ایرانی» است؛ نظمی که در آن، نه سازمان ملل تعیین کننده است، نه ناتو، و نه دالر. تعیین کننده، «خط قرمز ایران اسلامی» است. و این تنها ابتدای فصلی است که در آن، مقاومت، الگوی رهاییبخش ملتهای جهان از سلطه ابرقدرتهای پوشالی خواهد شد. اگر روزی تاریخ نگاران از «پایان قرن امریکایی» بنویسند، اولین سنگ قبر آن را در توافق ژنو و زیر امضای شرمنده ترامپ خواهند یافت.
نویسنده:ز. نظری




