نویسنده: م. کهریزنوی
برخورد خشن و سرکوبگرانه اخیر طالبان با زنان در منطقه جبرئیل هرات، بار دیگر پرده از رویکرد دگماتیک و ضدانسانی این گروه برداشت. این واقعه ناگوار، بلافاصله به ابزاری برای رسانههای غربی و جریانهای معاند تبدیل شد تا با بازنشر شعارهای وارداتی و پروژهای نظیر «زن، زندگی، آزادی»، اتمسفر فکری جامعه افغانستان را غبارآلود کنند.
گزارشها و تصاویر تکان دهنده از رفتار خشونت آمیز نیروهای طالبان با زنان در شهرک جبرئیل هرات، دلهره و تاسف عمیقی را در میان ملل مسلمان و آزادی خواه جهان ایجاد کرد. این رویداد، نمادی آشکار از تداوم نگاه ابزاری و حذف گرایانه جریانی است که با تکیه بر قرائت های قشری و غیراسلامی، نیمی از پیکره جامعه را به حاشیه میراند.
اما بلافاصه پس از این رویداد، ویترین رسانههای غربی و جریانات معاند نظیر «ایران اینترنشنال» فعال شدند تا با سوءاستفاده از رنج زنان هرات، موج جدیدی از تبلیغات را برای تزریق شعار «زن، زندگی، آزادی» به فضای فرهنگی افغانستان شکل دهند. این مقاله با عینک خردگرایی، اخلاقمداری و تحلیل واقعبینانه، به کالبدشکافی این هجمه رسانهای و تبیین مرزهای روشن میان مطالبات واقعی زنان با پروژههای مخرب غربی میپردازد.
شعار «زن، زندگی، آزادی»؛ از اتاقهای فکر غربی تا واقعیت کرامت زن در ایران
شعار مذکور که پس از حوادث سالهای گذشته در ایران توسط رسانههای وابسته به بودجههای غربی پمپاژ شد، نه ریشه در مطالبات اصیل جامعه ایران دارد و نه اساساً با بافت سنتی و نجیب جامعه افغانستان همخوانی دارد. این کلید واژه ها دکترین طراحی شده در شبکههای جاسوسی ایالات متحده و رژیم صهیونیستی هستند که توسط مهره های خارج نشین و پروژه بگیر پیاد هسازی میشوند؛ افرادی که خود در ساختار سرمایه داری غرب مجبورند از صبح تا غروب برای بقا بجنگند، در حالی که در فرهنگ اسلامی ایران، زن مجبور به تحمل بار مالی تکفل خانواده نیست و اشتغال او امری کاملاً داوطلبانه و بر اساس علاقه و تخصص است.
نگاهی به آمارهای رسمی در جمهوری اسلامی ایران، پوچی این شعارها را اثبات میکند:
سهم دانشگاهی: امروزه بیش از ۵۶٪ از صندلیهای دانشگاهی و بدنه دانشجویی ایران در اختیار دختران است که در برخی رشتههای علوم تجربی و انسانی این رقم به بالای ۶۰٪ نیز می رسد.
عزت و ابهت علمی: مقایسه وضعیت زنان در دوران پهلوی با دوران جمهوری اسلامی، جهشی خیره کننده را نشان میدهد. در زمان شاه، نرخ باسوادی زنان فاجعه بار بود، اما امروز ایران دارای هزاران پزشک فوق تخصص زن، دانشمندان طراز اول در نانوتکنولوژی، و اعضای هیئت علمی دانشگاه هاست که دستاوردها و مقالات بینالمللی آنان مایه فخر جهان اسلام است.
و نکته کلیدی اینجاست که زن در ساختار فکری اسلام و نظام ایران دارای «کرامت ذاتی» است، نه ابزاری برای شعارهای پوچ سیاسی که هدف شان فروپاشی کانون خانواده است.
اما در نقطه مقابل، آنچه در افغانستان می گذرد، مصداق بارز آپارتاید جنسیتی و مذهبی است. طالبان با بستن درهای مکاتب بالاتر از کلاس ششم به روی دختران و ممنوعیت ورود آنان به دانشگاه ها، ابتدایی ترین حق انسانی و اسلامی یعنی «کسب علم» را سلب کردهاند. این رفتار در حالی رخ میدهد که پیامبر اسلام (ص) طلب علم را بر هر مرد و زن مسلمانی فرض دانستهاند. همچنین، زنانی که سرپرست خانواده خود را در جنگها از دست دادهاند، امروز حتی اجازه کار برای امرار معاش و سیر کردن شکم فرزندان شان را ندارند.
علاوه بر ستم بر زنان، طالبان یک نظام کاملاً تک قومی ایجاد کرده و سایر اقوام شریف افغانستان (تاجیکها، هزارهها، ازبیکها و…) را از بدنه قدرت حذف نمودهاند. اقدامات ضد تقریب مذهبی آنها نیز ابعاد فاجعه باری یافته است:
- لغو رسمیت مذهب برحق جعفری (که در دوران جمهوریت به رسمیت شناخته شده بود).
- ممنوعیت تدریس فقه شیعی در مکاتب و دانشگاهها.
- گرفتن تعهد اجباری از دانشجویان شیعه در محیط های آکادمیک مبنی بر اینکه حق ندارند از مذهب جعفری صحبت کنند و صرفاً باید فقه حنفی را بیاموزند.
این در حالی است که در ساختار جمهوری اسلامی ایران، پیروان مذاهب و ادیان مختلف جایگاه قانونی دارند؛ به طوری که اهل سنت، مسیحیان، کلیمیان و زرتشتیان نیز همه نماینده های خود شان را در مجلس شورای اسلامی دارند و در بدنه دولت و مدیریت های محلی از تمامی اقوام ایرانی استفاده میشود.
تزریق شعار «زن، زندگی، آزادی» به جامعه رنج دیده افغانستان، شعاری ست بی معنا که عمق فاجعه را نادیده میگیرد. دغدغه امروز دختری که در هرات تازیانه میخورد یا دختری که در کابل پشت درهای بسته مکاتب اشک میریزد، آزادی به معنای بی بندوباری غربی نیست.
دغدغه و مطالبه حقیقی زن افغانستانی، کسب علم و دانش، حق کار و کرامت انسانی، و دسترسی به همان حقوق مسلمی است که دین مقدس اسلام به او ارزانی داشته و تعصبات قبیلهای طالبان آن را غصب کرده است. جامعه زنان افغانستانی هشیارتر از آن است که فریب ویترین رسانههای معاند را بخورد و نسخههای وارداتیِ متضاد با باورهای دینی خود را نشخوار کند.
رویداد تلخ منطقه جبرئیل هرات نشان داد که انجماد فکری حکام، بزرگ ترین مانع در مسیر شکوفایی افغانستان است؛ حکومتی که با حذف زنان و نادیده گرفتن تکثر قومی و مذهبی، مسیر سقوط مشروعیت خود را سرعت می بخشد.
اما در این میان، هوشیاری راهبردی حکم میکند که جامعه نخبگانی و زنان غیور افغانستان، مرز صلب میان «حقخواهی اصیل مذهبی-انسانی» و «پروژههای موج سواری غرب» را به دقت ترسیم کنند. قیاس وضعیت امروز زنان دانشمند و با عزت در ایران با وضعیت محصور شده زنان در افغانستان، به وضوح نشان میدهد که راه نجات، تمسک به الگوهای بومی و اسلامیِ خردگرایانه است، نه آویزان شدن به شعارهای توخالی رسانههای بیرونی. راه آزادی زن افغانستانی از مسیر علم، حفظ اصالت فرهنگی و ایستادگی بر حقوق شرعی میگذرد، نه از بیراهههای طراحی شده در اتاقهای تاریک جاسوسی غرب.




