وقایع تلخ و خشونت بار اخیر در منطقه جبرئیل هرات، بار دیگر پرده از رویکرد جزم گرایانه و انسداد ساختاری طالبان در قبال حقوق اولیه زنان و اقلیتهای مذهبی برداشت. در این میان، جریانهای رسانهای غربی و چهرههای وابسته به پروژههای استخباراتی تلاش دارند با تزریق شعارهای وارداتی و بیریشه مانند «زن، زندگی، آزادی»، مطالبات اصیل، شرعی و تمدنی زنان افغانستان را مصادره کنند؛ شعارهایی که نه تنها گرهی از کار فروبسته جامعه افغانستان نمیگشاید، بلکه بهانهای تازه برای سرکوب بیشتر به دست جزم گرایان میدهد.
گزارشهای ناگوار منتشرشده در رسانهها و فضای مجازی از منطقه «جبرئیل» هرات، نشاندهنده استمرار رفتارهای ساختارشکنانه و خشونتآمیز مأموران طالبان علیه زنان است. منطقه شیعه نشین جبرئیل هرات بار دیگر شاهد رفتاری بود که با هیچ یک از موازین اخلاق اسلامی و حقوق بشرهمخوانی نداشت. این رویداد، نمادی از یک بحران عمیق تر است؛ بحرانی که در آن نیمی از جمعیت یک جامعه به حاشیه رانده شده و از ابتدایی ترین حقوق انسانی خود محروم میشوند. تحلیل این واقعه نیازمند نگاهی جامع است که هم جزم گرایی مذهبی-قومی حاکمان فعلی کابل را محکوم کند و هم هوشیاری در برابر موجسواریهای سیاسی و امنیتی شبکههای غربی را تبیین نماید.
طالبان در دور جدید حاکمیت خود، رویکردی به غایت انحصارطلبانه و تک قومی را در پیش گرفتهاند. در این ساختار، نه تنها بقیه اقوام افغانستان جایی در بدنه تصمیم گیری ندارند، بلکه هجمهای آشکار علیه تکثر مذهبی آغاز شده است:
لغو رسمیت مذهب جعفری: مذهب برحق جعفری که در دوران جمهوریت به رسمیت شناخته شده بود، توسط طالبان ملغی شد و تدریس آن در مکاتب و دانشگاهها ممنوع گردید. کار به جایی رسیده است که در محیطهای دانشگاهی از دانشجویان شیعه تعهد اجباری میگیرند که تنها فقه حنفی را بیاموزند و حق صحبت از مذهب خود را نداشته باشند.
حق آموزش و کار: دختران فراتر از کلاس ششم ابتدایی اجازه تحصیل ندارند. حتی به زنانی که سرپرست خانواده و نانآور خانهاند (مانند بیوگان جنگها) اجازه کار داده نمیشود؛ سیاستی که مستقیماً حیات و بقای خانوادهها را هدف قرار داده است.
واقعیت زیست زنان در ایران و افغانستان
برای درک عمق فاجعه در افغانستان، یک مقایسه فشرده و منسجم میان ساختار سیاسی-اجتماعی جمهوری اسلامی ایران و حاکمیت طالبان نشان میدهد که این دو مدل در شاخصهای بنیادین زندگی زنان اصلاً در یک تراز قابل بحث نیستند:
در حوزه حق تحصیل و آموزش، طالبان با اعمال ممنوعیت مطلق، دختران را از صنف ششم به بالا از تحصیل محروم کردهاند؛ در حالی که در جمهوری اسلامی ایران، زنان اکثریت جمعیت دانشجویی این کشور را تشکیل میدهند و حضور چشمگیری در مقاطع دکتری، پژوهشگاه ها و اعضای هیئت علمی دارند.
در شاخص «مشارکت سیاسی و حضور اقلیتها»، ساختار طالبان کاملاً تک قومی و تک مذهبی است و سهم اقلیتها و زنان در آن صفر است؛ اما در جمهوری اسلامی ایران، اهلسنت بیش از 20 نماینده، مسیحیان 2 نماینده، و یهودیان و زرتشتیان هر کدام نماینده مستقل خود را در مجلس شورای اسلامی دارند.
از نظر «حضور در بدنه دولت و اجتماع» نیز طالبان دست به حذف کامل زنان و سایر مذاهب زده و حتی مانع کار زنان سرپرست خانوار میشوند؛ در حالی که در ایران، زنان و اقوام مختلف در پستهای کلیدی مدیریتی، معاونت ریاست جمهوری و دیپلماسی فعال هستند.
حتی اگر روند رشد زنان در ایران را با دوران رژیم گذشته (شاه) مقایسه کنیم، آمارهای سوادآموزی، بهداشت، تحصیلات تکمیلی و آگاهی سیاسی-اجتماعی زنان در دوران جمهوری اسلامی به هیچ وجه قابل قیاس با گذشته نیست و جهشی خیره کننده را نشان میدهد.
آسیب شناسی شعارهای وارداتی و پروژههای استخباراتی
پس از حوادث هرات، رسانههای معاند و برخی جریانها سعی کردند شعار «زن، زندگی، آزادی» را به جامعه زنان افغانستان دکترین و تزریق کنند. نگاه خردگرایانه و تبارشناسی این شعار نشان میدهد که این مقوله، اصالتی برخاسته از متن مطالبات واقعی زنان منطقه ندارد.
این شعار، فرآوردهای هدایت شده از اتاقهای فکر و شبکههای جاسوسی امریکا و اسرائیل است که توسط رسانههای غربی پمپاژ شد تا به عنوان یک ابزار ضدامنیتی در ایران عمل کند. عدهای ساده لوح داخلی و خارجی نیز بدون درک ریشههای آن، به نشخوار این مفاهیم پرداختهاند.
نماد بارز این جریان، افرادی چون خانم «مسیح علینژاد» هستند. علینژاد کسی است که در بستر دانشگاهی و رسانهای جمهوری اسلامی ایران تحصیل کرد، رشد یافت و حتی به عنوان خبرنگار پارلمانی در مجلس شورای اسلامی از بالاترین سطوح دسترسی و مزایا برخوردار بود. او امروز در خاک امریکا، پروژههای پولی استخبارات غرب را علیه کشورش پیش میبرد و شعار آزادی سر میدهد؛ در حالی که آزادی و موقعیت ساختاری که او در ایران داشت، هرگز در امریکا برایش تکرار نشد. مقایسه شرایط او با شرایط امروز دختران محروم از تحصیل هرات و کابل، نشان میدهد که چقدر نسخه پیچیهای این افراد برای زنان افغانستان و ایران، پوچ و ریاکارانه است. زنان هوشیار افغانستانی منزلت خود را بالاتر از آن میدانند که بازیچه دست چنین مهرههای استخباراتی شوند.
دغدغههای اصیل زنان افغانستان؛ مطالبه در چارچوب شریعت و عقلانیت
شعار «زن، زندگی، آزادی» با قرائت غربی آن، در جغرافیای افغانستان یک شوخی تلخ، مسخره و بیمعناست. دغدغه اصلی زنِ افغانستانی در شرایط کنونی، موارد زیر است:
- کسب علم و دانش و شکستن سد جهل مصلحتی طالبان.
- احقاق همان حقوق حقه و کرامت انسانی که دین مقدس اسلام برای آنان ارزانی داشته است.
- حق اشتغال شرافتمندانه برای تأمین مایحتاج زندگی در چارچوب اخلاق اسلامی.
زنان معترض و آگاه افغانستان به خوبی میدانند که مطالبه گری حق آنان است، اما این مطالبهگری باید اصیل, بومی و مبتنی بر ارزشهای اسلامی-انسانی باشد. روی آوردن به شعارهای رادیکال و وارداتی غربی، نه تنها گرهی باز نمیکند، بلکه بهترین بهانه و آتو را به دست افراطگرایان طالبان میدهد تا مطالبات مشروع آنان را به انگِ “وابستگی به غرب” متهم کرده و سرکوب و کشتار آنان را تشدید و توجیه کنند.
حادثه دردناک منطقه جبرئیل هرات، محکومیت مطلق و بدون قید و شرط هرگونه خشونت علیه زنان و اقلیتها را میطلبد. اما راه برون رفت جامعه افغانستان از این استبداد مذهبی و قومی، پناه بردن به سرابها و پروژههای استخباراتی غرب مانند شعار «زن، زندگی، آزادی» نیست.
عدالت، اخلاق و دموکراسی زمانی محقق میشوند که مطالبات از درون سنت، عقلانیت و باورهای بومی یک ملت بجوشند. زنان افغانستان نیازی به قیمهای رسانهای غربی یا مهرههای سوختهای چون علینژاد ندارند؛ مطالبه حق آموزش، حق کار و به رسمیت شناخته شدن کثرت مذهبی (به ویژه مذهب جعفری) همگی تکالیف و حقوقی هستند که دین اسلام بر آنها صحه گذاشته است. حرکت در مسیر این دغدغههای اصیل و پرهیز از بهانه تراشی برای جلادان، بستر صیانت از خونهای ریخته شده و گام برداشتن به سوی فردا روزی عادلانه و دموکراتیک در افغانستان خواهد بود.




