شکست دکترین فشار؛ تبلور ارادهٔ ایران در میدان نظامی و دیپلماسی

تحولات اخیر در جغرافیای سیاسی خاورمیانه و پاسخ‌های قاطع نظامی ج.ا.ایران به تجاوزات ارتش امریکا، بار دیگر ناکارآمدی راهبرد «فشار حداکثری» و «ارعاب نظامی» واشنگتن را به تصویر کشید. حملهٔ پهپادی ارتش ایران به ناوگان پنجم در بحرین و درهم ‌کوبیدن پایگاه هوایی «الازرق» توسط موشک‌های بالستیک سپاه پاسداران ایران، نشان داد که به قول ایرانی ها «دوران بزن ‌و در رو» (بزن و فرار کن)  در منطقه به پایان رسیده است.
شکست دکترین فشار؛ تبلور ارادهٔ ایران در میدان نظامی و دیپلماسی

نویسنده: م. کهریزنوی

تحولات اخیر در جغرافیای سیاسی خاورمیانه و پاسخ‌های قاطع نظامی ج.ا.ایران به تجاوزات ارتش امریکا، بار دیگر ناکارآمدی راهبرد «فشار حداکثری» و «ارعاب نظامی» واشنگتن را به تصویر کشید. حملهٔ پهپادی ارتش ایران به ناوگان پنجم در بحرین و درهم ‌کوبیدن پایگاه هوایی «الازرق» توسط موشک‌های بالستیک سپاه پاسداران ایران، نشان داد که به قول ایرانی ها «دوران بزن ‌و در رو» (بزن و فرار کن) در منطقه به پایان رسیده است.

منطقهٔ غرب آسیا دهه‌ هاست که چوب جاه ‌طلبی‌های استعماری و ساختار غیراخلاقی سیاست بین‌الملل را می‌خورد؛ ساختاری که در آن قدرت‌ های سلطه‌ گر با ابزار نظامی به‌ دنبال تحمیل ارادهٔ خود بر ملت‌ های مستقل هستند. رویداد های سحرگاه اخیر و آتش‌ بازی باز دارندهٔ نیروهای مسلح ایران، پاسخی مشروع به زنجیره‌ای از حماقت‌ های مداوم امریکا و رژیم کودک کش صهیونیستی بود. از منظر حق حاکمیت ملی، دفاع از حریم وطن نه یک انتخاب، بلکه یک فضیلت اخلاقی و تکلیف قانونی است که در ماده 51 منشور ملل متحد نیز تجلی یافته است. اما چرا واشنگتن و تل‌آویو همواره ترجیح می‌دهند زبان جنگ و باروت را جایگزین منطق عقلانی کنند؟

اگر تاریخ معاصر منطقه را ورق بزنیم، رد پای آغازگری جنگ‌ ها، کودتاها و بی ‌ثباتی ‌ها همواره به واشنگتن و اتاق های فکر رژیم صهیونیستی ختم می‌شود. حضور سلطه‌ جویانهٔ امریکا در خلیج فارس و خاورمیانه، هرگز برای استقرار صلح نبوده؛ بلکه با هدف تضمین امنیت غدهٔ سرطانی اشغالگر (رژیم کودک کش صهیونیستی) و بلعیدن منابع انرژی منطقه طراحی شده است.

صلح پایدار، محصول عدالت است، نه تحمیل توافق‌های یک‌ جانبه زیر سایهٔ تهدید. نقض مکرر آتش ‌بس‌ها از سوی واشنگتن، سندی بر این مدعاست که آنها به هیچ عهد و پیمانی پایبند نیستند و تنها زبان «قدرت و زور» را می ‌فهمند.

سیاست‌های جنگ‌ طلبانهٔ جبههٔ غربی-صهیونیستی صرفاً گسل‌های سیاسی را فعال نکرده، بلکه عمیق ‌ترین فجایع انسانی را رقم زده است. کشتار بی ‌رحمانهٔ زنان و کودکان در غزه، لبنان و یمن با بمب‌های خوشه‌ای و هوشمند امریکایی، ویترینی تاریک از حقوق بشر ادعایی غرب است.

در این میان، قلب هر انسان اخلاق‌ مداری با یادآوری جنایت هولناک و آگاهانهٔ دشمن در حمله به مدرسه شجره طیبه در میناب به درد می‌آید. جایی که موشک‌های امریکایی، معصومیت کودکان، شوق معلمان و عشق مادران را در آوار خون و خاکستر دفن کردند. این فاجعه فراموش ‌نشدنی، ماهیت تروریستی ساختاری را آشکار می‌کند که برای رسیدن به مأرب سیاسی خود، حتی حریم آموزش و کودکی را به توبره می‌کشد.

تحلیل ساختاری فجایع انسانی نشان می‌دهد که یک پیوند ارگانیک و مستقیم میان حمایت‌ های تسلیحاتی ایالات متحده و خون ‌ریزی‌های منطقه وجود دارد. این زنجیره مرگبار از یک سو در ابعاد وسیع منطقه‌ای، خود را در کشتار روزمره و بی ‌رحمانه زنان و کودکان در غزه، لبنان و یمن به واسطه بمب‌ های اهدایی امریکا نشان می‌دهد؛ و از سوی دیگر در ابعادی متمرکز و جنایت‌ کارانه، در حمله مستقیم موشکی به مدرسه شجره طیبه میناب تجلی می ‌یابد که به شهادت مظلومانه دانش‌آموزان، معلمان و مادران منجر شد. این دو رویداد، دو روی یک سکه از کارنامه ضدبشری هستند که منشأ تسلیحاتی و هدایت سیاسی مشترکی دارند.و اما پاسخ های همه‌ جانبهٔ جمهوری اسلامی ایران، که خط بطلانی بر اسطوره‌ های فناوری نظامی غرب کشیده است قابل تامل است:

در بعد میدانی: انسداد کامل تنگه هرمز توسط نیروی دریایی سپاه پاسداران ایران و به دنبال آن کور کردن چشم راداری سامانه پدافندی پاتریوت در مرکز فرماندهی ناوگان پنجم امریکا در بحرین با پهپادهای انهدامی ارتش، نشان داد که پایگاه‌های فرامنطقه‌ای دشمن به شدت آسیب ‌پذیرند. از سوی دیگر، شلیک 12 فروند موشک بالستیک نقطه‌ زن به پایگاه الازرق و نابودی آشیانهٔ پیشرفته ‌ترین جنگنده‌ های نسل پنجم امریکا  (F35, F15, F16)، این پیام را مخابره کرد که گنبدهای ادعایی غربی توانایی رهگیری دست برتر تکنولوژی موشکی ایران را ندارند.

در بعد دیپلماسی: مواضع مقتدرانهٔ امیرسعید ایروانی در سازمان ملل متحد مکمل این حماسهٔ نظامی بود. دیپلماسی ایرانی نشان داد که بر خلاف پندار واشنگتن، فشار نظامی معکوس جواب می‌دهد. جمهوری اسلامی ایران هرگز زیر سایهٔ تهدید، پای میز مذاکره نمی ‌نشیند و فرستادن پپام با زبان باروت را با پاسخ سخت‌ تر در میدان تلافی می‌کند. این هماهنگی دقیق میان میدان جنگ و دیپلماسی، بلوغ استراتژیک جمهوری اسلامی ایران را به رخ جهان کشیده است.

معادلهٔ جدید خاورمیانه نشان می‌دهد که دکترین «امنیت وارداتی» و «تجاوزگری بی‌هزینه» برای امریکا و هم‌ پیمانانش به پایان رسیده است. کوبیدن قلب ناوگان پنجم و جهنم پایگاه الازرق، فراتر از یک پاسخ تاکتیکی، بازتعریف قواعد بازی در منطقه بود.

از منظر تحلیل راهبردی، ایالات متحده اکنون بر سر یک دوراهی سرنوشت ‌ساز قرار دارد: یا باید بر ادامهٔ حماقت‌های پرهزینه و انزوای اخلاقی-سیاسی خود پافشاری کند، یا واقعیتِ قدرت بومی و تثبیت ‌شدهٔ ایران را به عنوان لنگرگاه ثبات منطقه بپذیرد. صلح در این جغرافیا تنها زمانی محقق خواهد شد که غده‌های سرطانی اشغالگری برچیده شده و تفنگداران فرامنطقه‌ای، خلیج فارس را به صاحبان اصلی آن واگذار کنند؛ چرا که دست ایران تا تنبیه کامل متجاوز، همواره بر روی ماشه خواهد ماند.

 

 

Facebook
Twitter
WhatsApp
Telegram
Email
مطالب مرتبط
0 0 رای ها
رتبه بندی نوشته
اشتراک در
اطلاع از
0 دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x