نشست اخیر وزیران دفاع کشورهای عضو پیمان امنیت جمعی (CSTO) در مسکو، لایههای عمیقتری از معضلات امنیتی را در منطقه اوراسیا و بهویژه در همسایگی جنوبی روسیه، یعنی افغانستان، آشکار ساخت. هشدارهای دبیرکل این پیمان، طالبیک ماسادکوف، درباره افزایش ظرفیت درگیری و گسترش فعالیت گروههای تروریستی و افراطی در افغانستان، تنها یک بیانیه معمول دیپلماتیک نیست؛ بلکه سیگنال بلوغیافتهای از درک استراتژیک قدرتهای منطقهای نسبت به تغییر ماهیت تهدیدات است. این نگرانیها در حالی مطرح میشود که همزمان با آن، روسیه با امضای توافق همکاری فنی-نظامی با طالبان، بازی خود را در این زمین حساس تغییر داده است.
تحلیل وضعیت نشان میدهد که افغانستان دیگر صرفاً یک بحران انسانی یا چالش پناهندگی نیست، بلکه به کانون تولید و بازتولید تهدیدات امنیتی برای کل منطقه تبدیل شده است. گزارشهای ارائهشده در نشست مسکو حاکی از آن است که سازمانهای تروریستی بینالمللی با سرعتی فزاینده در حال نفوذ و تثبیت جایگاه خود در ساختار سیاسی و اجتماعی افغانستان هستند. حضور تخمینی ۱۸ تا ۲۳ هزار شبهنظامی و عنصر افراطی در این کشور، عددی است که نمیتوان آن را نادیده گرفت. این ارقام نشاندهنده یک پدیده خطرناک به نام «تروریسم بومیشده» است که میتواند به سرعت از مرزهای افغانستان عبور کرده و امنیت کشورهای عضو CSTO، بهویژه تاجیکستان، قرقیزستان و ازبکستان (که عضو ناظر است اما ذینفع امنیت این پیمان است) را به خطر بیندازد.
جنبه نگرانکننده دیگر، ترکیب تهدیدات است. ماسادکوف به درستی اشاره کرد که چالشهای افغانستان در همتنیدگی با رقابتهای ژئوپلیتیک جهانی رخ میدهد. از یک سو، گسترش توانمندیهای ناتو در اروپا و ادامه جنگ اوکراین، تمرکز و منابع قدرتهای بزرگ را منحرف کرده و از سوی دیگر، خلأ قدرت در خاورمیانه و افزایش ظرفیت درگیری در افغانستان، فرصتی طلایی برای گروههای تروریستی ایجاد کرده است. این گروهها از ضعف نظارت بینالمللی و درگیریهای منطقهای سوءاستفاده کرده و در حال تبدیل افغانستان به پایگاهی برای عملیاتهای فرامرزی هستند. خطر اصلی اینجاست که عناصر تروریستی با استفاده از همسایگی جغرافیایی و شباهتهای قومی و مذهبی، به راحتی میتوانند به داخل خاک کشورهای آسیای مرکزی نفوذ کنند و با تحریک اقلیتها یا ایجاد ناآرامیهای داخلی، ثبات منطقهای را خدشهدار سازند.
از سوی دیگر، اقدام روسیه در امضای توافق همکاری با طالبان، پارادوکسی را نشان میدهد که خود میتواند منبع جدیدی از بیثباتی باشد. اگرچه این توافق بر بازسازی تجهیزات نظامی متمرکز است و ظاهراً تلاشی برای عادیسازی روابط و ایجاد نفوذ نرم است، اما در عمل میتواند به مشروعیتبخشی به رژیم طالبان منجر شود. این مشروعیتبخشی، ممکن است گروههای تروریستی رادیکالتری که با ایدئولوژی طالبان مخالفند یا رقیب آنها محسوب میشوند، را تشویق به اقدامات تلافیجویانه یا افزایش فعالیتهای مخفیانه در داخل افغانستان کند. همچنین، تحویل یا تعمیر تجهیزات نظامی پیشرفته میتواند از طریق کانالهای غیررسمی یا دزدی، به دست گروههای تروریستی بینالمللی بیفتد و قدرت آتش آنها را به سطحی برساند که توان مقابله با نیروهای امنیتی کشورهای همسایه را داشته باشد.
بنابراین، تهدیدات امنیتی ناشی از افغانستان دیگر یکپارچه نیستند؛ بلکه چندلایه و سیالاند. لایه اول، تهدید مستقیم تروریسم فرامرزی است که هدفش نفوذ به کشورهای آسیای مرکزی و روسیه است. لایه دوم، تهدید ناشی از بیثباتی داخلی افغانستان است که میتواند منجر به هجوم پناهندگان و بحرانهای اقتصادی شود. لایه سوم نیز، رقابتهای ژئوپلیتیک است که در آن قدرتهای خارجی از فضای خالی در افغانستان برای پروژههای خود استفاده میکنند و افغانستان را به صفحهای برای تقابلهای نیابتی تبدیل میسازند.
برای کشورهای عضو CSTO، پیام روشن است: رویکرد صرفاً دفاعی یا مرزبندی فیزیکی دیگر پاسخگو نیست. نیاز به یک استراتژی جامع امنیتی-سیاسی احساس میشود که شامل تقویت همکاریهای اطلاعاتی، کنترل دقیقتر مرزها، و دیپلماسی فعال با کابل باشد تا از سوءاستفاده گروههای افراطی از فضای امنیتی افغانستان جلوگیری شود. بدون درک عمیق از این پیچیدگیها و اقدام پیشگیرانه، افزایش ظرفیت درگیری در افغانستان میتواند به زنجیرهای از بحرانهای امنیتی منجر شود که مرزهای پیمان امنیت جمعی را تهدید میکند.




