برزخی میان مردم سالاری دینی و استبداد مقدس

برزخی میان مردم سالاری دینی و استبداد مقدس

نویسنده: دکتر محمدی محقق دینی

تحلیلی تطبیقی از جایگاه مردم و زنان در اندیشه امام خمینی و نظام طالبان

چهاردهم جوزا در تقویم جمهوری ایران اسلامی، نقطه تلاقی غم و حماسه است؛ سالروز عروج ملکوتی معمار کبیر انقلاب اسلامی، آیت الله امام خمینی (ره)، و همزمان با عید سعید غدیر خم که تداوم رسالت و امامت را معنا می ‌بخشد. اما در دل این تقارن، فرصتی مغتنم برای بازخوانی تفاوت‌ های بنیادین میان دو قرائت از حکمرانی دینی فراهم می‌شود: قرائتی که بر «جمهوری» و «رأی مردم» تأکید دارد و قرائتی که نه تنها دموکراسی را بلکه حتی آزادی های معقول را نیز کفر می‌داند. این مقاله با اتکا به اسناد و تحلیل‌های معتبر، نشان می‌دهد که آیت الله امام خمینی (ره) در حالی مردم را «ولی نعمت» و «صاحبان اصلی انقلاب» می‌دانستند که طالبان، نه تنها حقی برای رأی و مشارکت برای مردم قائل نیست، بلکه حضور اجتماعی زنان را به طور سیستماتیک از صحنه زندگی حذف کرده‌اند. این نوشتار با تبیین جایگاه «رأی»، «حق انتخاب» و «نقش زنان» در این دو نظام فکری، خط بطلانی بر ادعای تشابه میان «جمهوری اسلامی ایران» و «حکومت امارت اسلامی طالبان» می‌کشد.

بازخوانی دو میراث در یک زمان

برای یک تحلیلگر مسائل سیاسی-اجتماعی، چه تاریخی مهم‌ تر از چهاردهم جوزا/خرداد؟ از یک سو، شیعیان جهان غدیر را جشن می‌گیرند؛ یادآور حدیث «مَن کُنتُ مَولاه فَهذا عَلِیٌ مَولاه» که نماد تداوم عدالت و معرفت پس از پیامبر است. از سوی دیگر، ایران اسلامی در سوگ از دست دادن رهبری است که نظام «جمهوری اسلامی» را پایه ‌گذاری کرد؛ نظامی که نه کپی برداری از دموکراسی غربی و نه تکرار خلافت‌های کهن بود، بلکه ترکیبی بدیع از «آرای عمومی» و «ولایت فقیه» به شمار می‌رفت .

در نقطه مقابل در افغانستان ما طالبان حاکم هستند. این گروه نیز حکومتی بر اساس «اسلام طالبانی» تشکیل داده است، اما قرائتی که آنها از قدرت دارند، قرابتی با اندیشه امام آیت الله خمینی ندارد. در حقیقت، ما امروزه شاهد دو قطب در جهان اسلام هستیم: «جمهوری اسلامی» در کشور همسایه ما (ایران) که در قانون اساسی آن بر رأی و حضور مردم تأکید شده، و «امارت اسلامی طالبان» که انتخابات را پدیده‌ای «غربی» و «کفرآمیز» می‌داند.

اما آیا واقعاً می‌توان حکومت دینی را بدون اراده مردم مدیریت کرد؟ و آیا شرط «تعیین حاکم توسط خدا» با شرط «انتخاب توسط مردم» قابل جمع است؟ این سوال محور اصلی تحلیل تطبیقی ما خواهد بود.

بخش اول: تبیین جایگاه مردم در اندیشه حکمرانی

  1. امام خمینی (ره): نظریه «مردم سالاری دینی» و «مقبولیت عمومی»

آیت الله امام خمینی (ره) نه تنها یک فقیه، بلکه فیلسوفی خردگرا و ناظر به تحولات اجتماعی بود. ایشان نظریه «ولایت فقیه» را ارائه دادند، اما مفهومی که ایشان از ولایت ارائه داد، هرگز به معنای استبداد فردی روحانیون نبود.

حق انتخاب حاکمان: آیت الله امام خمینی (ره) صراحتاً اعلام کردند که اگر کسی گمان کند در حکومت اسلامی مردم هیچ نقشی ندارند، از اسلام بی‌خبر است. مهم ‌ترین سند این مدعا، همه ‌پرسی تعیین نظام پس از انقلاب در ایران است. مردم ایران در حَمَل/فروردین 58 به یک گزینه واحد رأی ندادند، بلکه به اصل «جمهوری اسلامی» به معنای تلفیق حاکمیت شرع با آرای عمومی رأی دادند. ایشان فرمودند: «مردم ولی نعمت ما هستند. این انقلاب دست مردم است، تا پشتیبانی مردم نباشد، هیچ کاری نمی‌توان کرد.»

اهمیت رأی و نظر مردم: در اندیشه آیت الله امام خمینی، رأی مردم صرفاً یک تشریفات اداری نیست؛ بلکه منشأ مشروعیت (از جنس الهی) و مقبولیت (از جنس مردمی) را به هم گره میزند. ایشان معتقد بودند حکومت اسلامی باید با استقبال عمومی شکل بگیرد، زیرا هدف حکومت، اجرای عدالت در میان رعیت است. در این نگاه، مردم در تعیین سرنوشت خود تعیین‌ کننده‌اند؛ از انتخاب رئیس ‌جمهور گرفته تا نمایندگان مجلس، همه برگرفته از صندوق‌های رأی است.

  1. طالبان: نظریه «حکومت مطلق الهی» (بدون نیاز به مردم)

در نقطه مقابل، در کشور ما؛ طالبان ظاهراً بر اساس تفسیر سلفی و پیروی از الگوی حاکمیتی «محمد بن سعود و محمد بن عبدالوهاب»  عمل می‌کنند. در این مدل، مردم هیچ نقشی در تعیین حاکم ندارند، زیرا حاکمیت صرفاً از آن خداست و تنها «علما» هستند که می ‌توانند حاکم را انتخاب کنند .

عدم حق انتخاب برای مردم: در نظام طالبان، مردم به هیچ وجه حق انتخاب حاکم (امیرالمؤمنین) را ندارند. بیعت مردم فقط برای اعلام اطاعت بی ‌چون و چرا از حاکم است، نه برای نقد یا عزل او. همانطور که تحلیل‌ها نشان می‌دهد، طالبان به صراحت مخالف دموکراسی هستند و آن را یک ابتکار کفرآمیز غربی می‌دانند.

جایگاه رأی و مشارکت سیاسی: به گفته منابع، در رویکرد طالبان، برگزاری انتخابات و کسب رأی مردم، عملی حرام و مشرکانه تلقی می‌شود. آن‌ها معتقدند که تنها نص و اجماع علمای دینی می‌تواند حاکم را تعیین کند. این نگاه ریشه در ایدئولوژی وهابی دارد که اطاعت از حاکم (ولو ستمگر) را واجب می‌داند، به شرطی که او شریعت را اقامه کند، آنهم شریعتی که برداشت خود شان از دین است.

بخش دوم: تحلیل تفاوت های بنیادین؛ از «جمهور» تا «امارت»

برای درک عمق شکاف میان دو قرائت حکمرانی دینی، کافی است نگاه کنیم که در این دو نظام، زن و مرد، شهروند و حاکم در چه رابطه ای با یکدیگر تعریف میشوند. آیت الله امام خمینی (ره) یک «نظام متکثر و مشارکت محور» طراحی کرد، در حالی که طالبان «ساختاری بسته، انتصابی و مبتنی بر طرد عمومی» را حاکم ساخته اند.

  1. حق انتخاب حاکمان؛ از «صندوق رأی» تا «شورای علما»

در اندیشه امام خمینی، حق انتخاب حاکم یک حق مسلم سیاسی برای مردم است. ایشان معتقد بودند که هیچ کس ـ حتی فقیه جامعالشرایط ـ نمیتواند بدون خواست و رأی مردم بر آنها حکومت کند. به همین دلیل، پس از پیروزی انقلاب، اولین اقدام وی برگزاری همه پرسی تعیین نظام بود. در آن همه پرسی، مردم ایران مستقیماً به «جمهوری اسلامی» رأی دادند. همچنین ولی فقیه توسط مجلس خبرگان که خود منتخب مستقیم مردم است، تعیین میشود. رئیس جمهور نیز با رأی مستقیم مردم انتخاب میگردد. به عبارت دقیق تر، در منظومه فکری امام خمینی، مردم «مبدأ مقبولیت» و «شرط تحقق عملی مشروعیت الهی» هستند. امام خمینی بارها فرمودند: «اگر مردم پشتیبان نباشند، هیچ حاکمیتی نمیتواند کاری بکند و مردم ولی نعمت ما هستند.»

در نقطه مقابل، در نظام طالبان، مردم هیچ حقی در انتخاب حاکم ندارند. حاکم که عنوان «امیرالمؤمنین» دارد توسط شورایی متشکل از چند روحانی ارشد طالبان و بدون کوچکترین نظارت یا رأی مردم انتخاب میشود، هیچ شهروندی هم او را نمی بیند حتی از پرده تلویزیون. در این نگاه، حق حاکمیت صرفاً از آن خداست و انسانها صلاحیت دخالت در این امر را ندارند. مردم تنها وظیفه «بیعت» یعنی اطاعت محض دارند، نه انتخاب.

به گزارش رسانه های بینالمللی، ملا هبت الله آخندزاده، رهبر کنونی طالبان، بدون برگزاری هیچ انتخاباتی قدرت را در دست گرفته و حتی جرأت نقد او نیز خط قرمز محسوب میشود. در عمل، شهروند افغانستانی هیچ ابزاری برای تغییر یا تأثیرگذاری بر رأس هرم قدرت ندارد.

  1. جایگاه رأی و نظر مردم؛ قداست دموکراسی در برابر طرد تکفیری

آیت الله امام خمینی (ره) رأی مردم را نه یک «تکنیک غربی»، بلکه به مثابه «بیعت مدرن» در جامعه اسلامی تعریف میکرد. از نگاه ایشان، هر چه میزان مشارکت مردم در تعیین سرنوشت خود بیشتر باشد، حکومت به آرمان های عدالت نزدیکتر خواهد بود. به همین دلیل، در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، اصول متعددی بر نقش همه پرسی، انتخابات آزاد و نظارت همگانی تأکید دارد. رأی در این نظام، «حقالناس» است؛ یعنی حقی که مردم در برابر خداوند نیز مسئول امانت داری آن هستند.

اما طالبان، رأی و انتخابات را یک «پدیده کفرآمیز غربی» میدانند که به اعتقاد آنان، حاکمیت خدا را نفی میکند. در اسناد منتشر شده از مواضع طالبان، برگزاری هرگونه انتخابات، حتی در سطح محلی، عملی حرام و مشرکانه شمرده شده است. آنان استدلال میکنند که «حکم فقط از آن خداست» و رأی دادن به فردی، به معنای همتراز دانستن او با خداست! بنابراین، هیچ صندوق رأی، هیچ نظرسنجی و هیچ اعتراض مدنی در قلمرو طالبان جایگاهی ندارد. نظر مردم اگر با نظر حاکم مطابقت کند، «اطاعت» نام دارد و اگر مخالف باشد، «تمرد و ارتداد.» که باید از آنها پرسید که به شما چه کسی این صلاحیت را داده است که بر مردم حکومت کنید؟ آیا شما انتخاب خداوند هستید؟

  1. مشارکت سیاسی مردم؛ از آزادی احزاب تا سرکوب سیستماتیک

در اندیشه آیت الله امام خمینی، مشارکت سیاسی مردم تنها محدود به روز انتخابات نیست. ایشان همواره بر تشکیل شوراها در سطوح مختلف، شوراهای اسلامی شهر و روستا، فعالیت مطبوعات منتقد در چارچوب قانون و حق اعتراض مدنی مسالمت آمیز تأکید داشتند. در عمل هرچند نظام جمهوری اسلامی ایران چالش هایی در این زمینه داشته است، اما اصل مشارکت همچنان در قانون اساسی و سنت سیاسی ریشه دارد. مردم میتوانند از طریق احزاب، انجمن های صنفی، سندیکاها و تشکل های دانشجویی، خواسته های خود را پیگیری کنند. آیت الله امام خمینی حتی به زنان اجازه میدادند در تظاهرات علیه رژیم شاه شرکت کنند و پس از انقلاب نیز آنها را به حضور در عرصه های مدیریتی و انتخاباتی، علمی و سیاسی تشویق مینمودند.

در نظام طالبان، اما مشارکت سیاسی به صفر رسیده است.  احزاب سیاسی منحل اعلام شده اند. زنان دختران حق تحصیلات عالی را ندارند، روزنامه های مستقل تعطیل شده اند. تجمعات اعتراضی با شلیک مستقیم و زندان های طولانی مواجه میشوند. مردم تنها یک نقش دارند:  اطاعت و سکوت.

به گزارش سازمان عفو بین الملل و گزارشگران سازمان ملل، طالبان حتی به اعضای قبایل و متنفذان محلی نیز اجازه اظهار نظر در مورد نحوه توزیع بودجه یا مدیریت مکاتب را نمیدهند. به عبارت دیگر، در حکومت طالبان، «مردم» به عنوان «رعیت صرف» و نه «شهروند» تعریف میشوند.

  1. تفاوت بارز در جایگاه زنان و دختران؛ کرامت در برابر حذف

شاید این بخش، تفاوت بنیادین ترین و انسانی ترین بخش تحلیل باشد. نگاه امام خمینی (ره) به زن، یک نگاه هویتگرا و کرامت مدار بود.

  • در دیدگاه امام خمینی زن موجودی است که میتواند همزمان «موجب رشد جامعه» و «مربی نسل بشر» باشد. ایشان صراحتاً فرمودند: «زنان در پیشبرد انقلاب از مردان پیشی گرفتند و زنان حق دارند در همه امور اجتماعی و سیاسی دخالت کنند.» در قانون اساسی ایران که الهام گرفته از اندیشه امام خمینی است، زنان حق تحصیل در تمامی رشته ها پزشکی، مهندسی، حقوق، فلسفه، علوم سیاسی، حق کار، حق رانندگی، حق انتخاب شدن و انتخاب کردن، حق حضور در ورزشگاه ها (با ضوابط شرعی) و حق نمایندگی در مجلس شورای اسلامی را دارند. ایشان حتی فتوای تاریخی حرمت اجباری کردن حجاب را ندادند؛ اگرچه حجاب را واجب شرعی میدانستند، اما معتقد بودند باید با فرهنگ و اقناع پیش رفت، نه با خشونت طالبانی.
  • در دیدگاه طالبان زن یک «عورت» (آلت تناسلی) و یک موجود «فریبنده» است که باید از چشم مردم پنهان شود. در حکومت طالبان، دختران بالای 12 سال از رفتن به مکتب منع شده اند (مگر مکاتب دینی محدود). زنان از کار در ادارات دولتی، بانک ها و شفاخانه ها اخراج شده اند. آنان اجازه ندارند بدون محرم (پدر، برادر یا شوهر) از خانه خارج شوند. ورود به پارک ها، حمام های عمومی و حتی ورزشگاه ها برای زنان ممنوع است. زنان حق هیچگونه سمت سیاسی، قضاوت یا نمایندگی ندارند و حتی صدای آنان در رادیو و تلویزیون «ناموسی» تلقی میشود و باید با صدای مرد جایگزین گردد. به گزارش یونیسف، طالبان دانشگاه ها را به روی دختران بسته است و هرگونه تلاش برای بازگشایی مدارس دخترانه، با خشونت پاسخ داده میشود.
  1. جمعبندی مقایسهای: دو جهان متفاوت

اگر بخواهیم به سادگی تفاوت را بیان کنیم؛ در اندیشه امام خمینی (ره)، مردم با هر قوم و مذهب، زن و مرد «صاحبان اصلی حکومت» هستند و رأی آنان «تکمیل کننده مشروعیت الهی» است. نظام بدون حضور فعال مردم، شرط مقبولیت را از دست میدهد و در عمل ساقط میشود. ابزارهایی چون انتخابات، احزاب، مطبوعات و شوراها برای تضمین این حضور پیشبینی شده اند.

در نظام طالبان، مردم «رعیت صامت» هستند و تنها تکلیف آنان اطاعت محض از امیرالمؤمنین است. رأی و مشارکت سیاسی «بدعت و کفر» شمرده میشود. زنان نیز به عنوان نیمی از جامعه، به طور کامل از صحنه زندگی عمومی حذف و به خانه ها تبعید شده اند. در این قرائت، «عدالت» یعنی اجرای سخت ترین احکام بر پیکره مردم، بدون آنکه مردم حق گفتگو داشته باشند.

علاوه بر محتوا، تفاوت در «روش» نیز حائز اهمیت است. آیت الله امام خمینی معتقد بودند که حکمرانی دینی باید از طریق «عقلانیت، استدلال و جلب رضایت عمومی» پیش برود و مردم را مخاطب خود بداند. اما طالبان با استناد به تفسیری جزمی و ضدعقلانی، هرگونه نوآوری در روش های حکومتداری حتی اگر به نفع مردم باشد را حرام و بدعت میدانند. به همین دلیل، در حالی که امام خمینی به دنبال ایجاد «تمدن اسلامی پویا» بود، طالبان در پی تثبیت «جامعهای ایستا، جهان سوز و ضد زن» هستند.

14 جوز/ خرداد، سالروز رحلت امامی است که به زنان گفت: «شما آزادید در سرنوشت کشورتان سهیم شوید»، و طالبان همان روز را به یاد مردمی می آورد که باید تنها «بیعت» کنند، نه رأی بدهند. تفاوت میان «جمهوری اسلامی» و «امارت اسلامی»، تفاوت میان بهشت و دوزخ نیست؛ تفاوت میان «زندگی» و «مرگ تدریجی» جامعه است.

چهاردهم جوزا/خرداد به ما یادآوری می‌کند که «دین» و «مردم» نه تنها قابل جمع هستند، بلکه تداوم یک انقلاب به حضور آگاهانه مردم وابسته است. تجربه نشان داده است که حکومت ‌هایی که صرفاً با اتکا بر زور و شمشیر و با نادیده گرفتن اراده عمومی و حقوق نیمی از جامعه (زنان) شکل می‌گیرند، محکوم به شکست و انزوای بین‌المللی هستند.

امام خمینی (ره) ثابت کرد که میتوان یک نظام الهی داشت که در آن جوانان و زنان، با شور و شوق در خیابان‌ها برای آینده کشورشان رأی بدهند و تصمیم بگیرند. در مقابل، طالبان چهره‌ای زشت و خشن از یک «بهشت موهوم» قرون وسطایی در کابل به نمایش گذاشته است که در آن نه خبری از رأی است و نه خبری از عقلانیت؛ جایی که به جای «جمهوری»، «تحجر» و به جای «مشارکت»، «حصر» حاکم است.

14 جوزا/ خرداد، یادآور آن رهبر فرزانه‌ای است که فرمود: «مردم صاحبان اصیل این انقلاب هستند.» و این بزرگترین تمایز میان مرجعیت و استبداد دینی است.

 

منابع و ارجاعات تحلیل

  • تحلیل تطبیقی جایگاه زن در اسلام سیاسی امام خمینی و اسلام سلفی (طالبان) – مجله اندیشه سیاسی در اسلام.
  • تحلیل شکست دولت‌های دینی: درس‌هایی از ایران و افغانستان.
  • کتاب “طالبان: صعود به قدرت” – تحلیل ساختار سیاسی طالبان در مقایسه با ولایت فقیه .
  • تحلیل شباهت‌های طالبان و حکومت ایران.
  • نقدی بر بنیادگرایی و نگاه طالبان به زنان .
  • پدیده “طالبانیزاسیون” جهت تبیین تفاوت نگاه‌ها به حجاب و قدرت.

 

Facebook
Twitter
WhatsApp
Telegram
Email
مطالب مرتبط
0 0 رای ها
رتبه بندی نوشته
اشتراک در
اطلاع از
0 دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x