نقدی بر اظهارات پوپولیستی اچکزی و میراث تلخ «لر او بر» در افغانستان

اظهارات اخیر محمود خان اچکزی، رهبر اپوزیسیون پاکستان، مبنی بر لزوم اعطای تذکره (شناسنامه) افغانستان به پشتون‌های پاکستانی، نه تنها یک مداخله آشکار در امور داخلی یک کشور مستقل است، بلکه بار دیگر زخم کهنه «پشتون بازی» فرامرزی را که طی پنج دهه اخیر بلای جان افغانستان بوده است، بلکه زخم کهنه را عفونی می‌سازد.
نقدی بر اظهارات پوپولیستی اچکزی و میراث تلخ «لر او بر» در افغانستان

محمود خان اچکزی گمان می‌برد با انتشار بیانیه‌ای در شبکه اجتماعی «ایکس» می‌تواند تاریخ و جغرافیا را تغییر دهد. او خط دیورند را «سیم خاردار نصب شده به دستور امریکا» می‌نامد و از میلیون‌ها پشتون پاکستانی می‌خواهد که تذکره افغانستان بگیرند. این سخنان در حالی است که حتی شهروندان عادی پاکستان نیز به خوبی می‌دانند که داشتن تابعیت یک فرآیند قانونی و مبتنی بر «خون و خاک» است، نه بر اساس نژاد و داد و فریاد سیاسی.

پاسخ به اچکزی و همفکرانش در همان یک جمله خلاصه می‌شود: «تو کی هستی و چه کاره هستی که برای ملت افغانستان تعیین تکلیف می‌کنی؟.

افغانستان دیگر آزمایشگاه بلند پروازی‌های قومی و قبیله‌ای سیاستمداران شکست‌ خورده همسایه نیست. تاریخ گواهی می‌دهد که هرگاه افغانستان اسیر این نگاه «وحدت فرامرزی» شد، هزینه سنگینی پرداخت کرد.

  1. طلسم «افغانستان بزرگ»؛ از شکست داود خان تا فریب دکتر نجیب

نخستین و بزرگ ‌ترین مصیبت سیاست پشتون‌ گرایی افراطی در دوران محمد داود خان کلید خورد. داود خان با آنکه قدرت نظامی و درک بالایی از معادلات جهانی نداشت، پاکستان را با شعارهای تند درباره پشتون‌های آنسوی مرز تحریک کرد. نتیجه این بی‌تدبیری چه شد؟ کودتای خونین 17 ثور (26 آوریل 1978) و حذف فیزیکی خودش و خانواده‌اش. داود خان قربانی توهمی شد که خودش آن را پرورانده بود.

متأسفانه این رویه حتی در دوران دکتر نجیب الله نیز تکرار شد. در اوج جنگ سرد و در حالی که جوانان افغانستان تشنه علم بودند، دکتر نجیب و تیم اش تصمیمی فاجعه ‌بار گرفتند. بر اساس مستندات، بخش قابل توجهی از بورسیه‌های تحصیلی اتحاد جماهیر شوروی که حق فرزندان این مرز و بوم بود، (به شکل پنهانی از مردم افغانستان و اتحادجماهیرشوروی سابق) به افرادی از آنسوی خط دیورند تعلق گرفت. ابتدا به این پاکستانی‌ها تابعیت افغانستان داده می‌شد و سپس آن‌ها را با بلیت رفت و برگشت به مسکو می‌فرستادند تا مدرک تحصیلات عالی بگیرند.

اما پایان این قصه چه بود؟ این افراد پس از گرفتن مدرک، نه تنها در راه اعتلای افغانستان گام برنداشتند، بلکه با خنده‌ای تمسخرآمیز به پاکستان بازگشتند و مدارک را روی میز استخبارات (آی‌اس‌آی) گذاشتند. یک مورد رسوا و مشهور، ماجرای “جنرال شهنواز تنی” و دیگر ” رفقای نزدیک دکتر نجیب” است که توسط منابع معتبر به عنوان حلقه نفوذی و جاسوس برای پاکستان معرفی شده‌اند. شدت این فاجعه تا جایی بود که دولت دکتر نجیب به چند تن از پشتون‌های پاکستانی را در بهترین محلات کابل مکان برای زندگی داده بود، حقوق ماهیانه و بودجه مبارزه مسلحانه علیه اسلام‌آباد به آنها می‌داد، در حالی که آن افراد بی‌سروصدا برای آی‌اس‌آی کار می‌کردند.  این اوج طنز تلخ در سیاست خارجی افغانستان بود.

  1. جسارت وقیحانه لیوال: دزدی از سفره گرسنگان علم
بیشتر بخوانید:  ادامه نگرانی‌ها از تعطیلی رسانه‌ها در افغانستان زیر اداره طالبان

شرم آور است که این سنت شوم در دوران جمهوریت و توسط افرادی چون غفور لیوال ادامه یافت. لیوال در حالی که به عنوان معین سیاسی وزارت اقوام و قبایل افغانستان در رسانه‌ها حاضر می‌شد، با صراحت اعلام کرد که «بخشی از بورسیه‌های اختصاص یافته برای جوانان افغانستان را به جوانان آنطرف خط دیورند خواهد سپرد.»

این اظهارات چیزی جز دزدی، خیانت و وطن ‌فروشی به تمام معنا نیست. در کشوری که هزاران جوان مستعد و ممتاز برای گرفتن یک بورسیه ساده در صف ایستاده‌اند، تو با چه رویی حق آنها را به شهروندان یک کشور همسایه می‌دهی؟ آیا پاکستان که دانشگاه‌های درجه یک و میلیون‌ها جمعیت دارد، قادر به تأمین تحصیلات شهروندان خود نیست که وظیفه تو شده است؟

خطاب به لیوال و امثال لیوال باید گفت:  تاریخ بر چهره‌های شما تف خواهد انداخت. شما محکوم به وجدان تاریخی ملت افغانستان هستید. همان کسی که در آخرین پست دولتی خود به عنوان سفیر در تهران، با قدرت گرفتن طالبان، پول‌های سفارت را غارت کرد و به فرانسه گریخت، امروز چه توجیهی برای خیانت به جوانان این کشور دارد؟. این همان شخصی بود که ادعای دفاع از هویت ملی را داشت اما عملاً بورسیه شهروندان و پول بیت‌المال را چپاول کرد. آقای لیوال و همفکران اش نه تنها شهروند وفادار افغانستان نبودید، بلکه به مثابه جاسوسانی بودید که کرسی‌های دولتی را اشغال کرده بودند.

  1. رانت‌خواری قومی؛ «لر او بر یو افغان دی»؛ شعار یا توجیه غارت؟

این فرهنگ فاجعه‌ بار در دوران جمهوریت نیز توسط برخی دولتمردان و نمایندگان مجلس که شعار «لر او بر یو افغان دی» (پشتون اینسو و آنسوی خط یک افغان هستند) سر می‌دادند، نهادینه شد. بلی، ما با پشتون‌های پاکستان پیوندهای فرهنگی و برادری داریم، اما این پیوند هرگز به معنای شراکت در بودجه ملی و تابعیت سیاسی نیست.

بیشتر بخوانید:  ضرورت تامین امنیت شیعیان افغانستان و مبارزه با افکار تکفیری

ما در افغانستان تنها قوم پشتون را نداریم. تاجیک‌های ما با تاجیکستان اشتراکات زبانی و فرهنگی دارند، ازبیک‌های ما با ازبکستان و ترکمن‌ها با ترکمنستان. آیا اگر فردا ازبکستان ادعا کند که به ازبیک‌های افغانستان پاسپورت بدهد، این منطقی است؟ آیا اگر تاجیکستان بورسیه‌های تاجیک‌های افغان را مصادره کند، قابل قبول است؟ قطعاً نه. عقل سلیم و حقوق بین‌الملل می‌گوید: مرزها سیاسی و حاکمیتی هستند. ما حق نداریم به خاطر احساسات قومی، منافع ملی را قربانی کنیم. متأسفانه حامد کرزی و به ویژه اشرف غنی احمدزی نه تنها با این جریان مقابله نکردند، بلکه در کابینه خود پر از وطن ‌فروشان و جاسوسانی بودند که بساط کشور را برای چنین مداخلاتی باز می‌گذاشتند.

  1. خط قرمز فرهنگی: «هنر» پشاوری؛ فحشا و خشونت

محور دیگری که باید با صراحت تمام به محمود خان اچکزی و همفکرانش گفت، تفاوت تمدنی و فرهنگی حاکم بر دو سوی مرز است. آقای اچکزی، ملت افغانستان هرگز قبول نمی‌کند فرهنگ وارداتی شما را با عنوان «ارزش مشترک پشتون» بپذیرد.

منظور ما از فرهنگ وارداتی چیست؟ همان فیلم‌های سینمایی موسوم به «فیلم‌های پشاوری» که در آنها، هنرپیشه‌های پشتون ‌تبار پاکستانی، فیلم‌هایی سرشار از فحشا، بی‌بندوباری، و تبلیغ خشونت و ترور می‌سازند. در این فیلم‌ها، زنان با بدن‌های فربه به عنوان نقش اول رقصانده می‌شوند و باسن خود را از نزدیک جلو دوربین سینما به نمایش می‌گذارند. این فرهنگ مبتذل و کثیف، هیچ نسبتی با غیرت و شرافت پشتون‌های افغانستان ندارد. ما نمی‌خواهیم با اعطای تذکره، راه را برای ورود این امواج فساد و بی‌بندوباری به جامعه ساده و متمدن خود باز کنیم. شما هرچه قدر هم که پول دهید و فیلم بسازید، نمی‌توانید آن ابتذال را به جای فرهنگ قهرمانی و جوانمردی پشتون‌های افغانستان بنشانید.

  1. هشدار به طالبان و حقیقت تلخ امروز

امروز، طالبان در کابل قدرت را در دست دارند و ادعای خلافت و حکومت داری می‌کنند. هشدار ما به آ‌نها شفاف است: مبادا به صورت پنهانی یا آشکار به دنبال اجرای وصیت اچکزی بروید. این سخنان دشمنانه و بیگانگان را هرگز عملی نکنید که در این صورت، نه تنها محکوم وجدان دینی و ملی مردم افغانستان خواهید شد.

مردم افغانستان امروز به اندازه کافی رنج می‌برند. از یک سو، گروه‌های تروریستی TTP  در خاک افغانستان لانه کرده‌اند و دولت پاکستان به بهانه حضور آنها، خاک افغانستان را با هواپیماهای جنگی بمباران می‌کند و خون مردم بیگناه ما را می‌ریزد. از سوی دیگر، اچکزی می‌آید و می‌گوید به شهروندان همان کشوری که هواپیماهایش به ما حمله می‌کنند، تابعیت و پاسپورت افغانستانی بدهید! آیا این بزرگ ‌ترین خیانت و فریب نیست؟

بیشتر بخوانید:  هشدار طالبان به مخالفان : تبلیغات بیجا به زیان شما تمام خواهد شد

البته تأکید می‌کنیم: همه مردمان آنسوی مرز تروریست و جانی نیستند. مردم عادی و صلح‌جوی پاکستان مورد احترام هستند. اما آن پشتون‌های شریف پاکستان که دل شان برای صلح می‌تپد، هرگز حاضر نیستند با درخواست مضحک اچکزی برای گرفتن تذکره افغانستانی، آبرو و اعتبار خود را خرج کنند، چون آنان شهروندان مسئول کشور خود هستند، نه مهره سیاسی در دست یک اپوزیسیون ناامید.

ظهور و سقوط امپراتوری‌ها بارها تکرار شده، اما انسان خردمند تنها از تاریخ عبرت می‌گیرد. بیایید واقعیت را بپذیریم: داود خان با «پشتون والی» به خاک و خون کشیده شد، دکتر نجیب با اعتماد به جاسوسان پشتون پاکستانی بر دار رفت، و اشرف غنی با وطن‌فروشی و غارت بیت‌المال به امارات متحده عربی گریخت.

کشوری که اقتصادش وابسته به کمک‌های خارجی است، کشوری که جوانانش برای یک لقمه نان از مرزها می‌گریزند، نمی‌تواند و نباید مدعی «حفاظت از پشتون‌های پاکستان» باشد. ما در داخل افغانستان با مشکلات ساختاری، فقر، بی‌سوادی و ناامنی دست و پنجه نرم می‌کنیم. شعارهای پوچ و نژادپرستانه نه تنها دردی را دوا نمی‌کند، بلکه شعله آتشی را روشن نگه می‌دارد که دامن‌گیر تمام ساکنان این منطقه خواهد شد.

فرجام سخن: همجواری نیک و روابط فرهنگی عمیق با همسایگان حق مسلم ماست، اما وابستگی و نوکری و قربانی کردن منافع ملی به پای احساسات قومی، خیانت محض است. ملت شریف و خردمند افغانستان توهم «لوی افغانستان » را از دوش و ذهن خود برداشته است. امروز ما به دنبال شهروندی برابر در چارچوب مرزهای به رسمیت شناخته شده بین‌المللی هستیم، نه دنبال آرزوی دیرینه کسانی که تاریخ آنها را در قفس حبس کرده است.

آقای اچکزی، شما به جای فکر کردن به شناسنامه برای پشتون‌های پاکستان، فکر پاکستان خود باشید. اینجا کابل است، نه اسلام آباد و پشاور. حرف ما و ملت ما روشن و قاطع است: نه به مداخله، نه به تابعیت مضاعف اجباری، و آری به حاکمیت ملی و تمامیت ارضی!

نویسنده: دکتر لنگرزاد

Facebook
Twitter
WhatsApp
Telegram
Email
مطالب مرتبط
0 0 رای ها
رتبه بندی نوشته
اشتراک در
اطلاع از
0 دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x