نویسنده: دکتر محمدی محقق دینی
نشست اضطراری شورای امنیت سازمان ملل متحد در پی ورود نظامی رژیم کودک کش صهیونیستی به شمال خط آبی در لبنان، بار دیگر نقاب از چهره نظام بینالملل و حامیان غربی آن برداشت. این نوشتار با اتکا به مشروح گزارشهای دیپلماتیک و مواضع تقابلی قدرتها، به کالبد شکافی ساختاری جنایات تل آویو و واشنگتن از منظر حقوق بینالملل، و فقه پویای اسلامی می پردازد. در این تحلیل، تقابل جبهه مقاومت با اشغالگری مهارگسیخته، مشروعیت سنجی مدعیان دموکراسی، و سکوت مرگبار و سازش کارانه برخی پایتختهای عربی در ترازوی نقد تند و بیتعارف قرار گرفته است تا افقهای نوین مسئولیت انسانی بازخوانی شود.
تکرار تاریخ در جغرافیای خون و خاکستر
بحران جاری در جنوب لبنان و پیشروی تانکهای ارتش صهیونیستی به عمق خاک این کشور، تکهای مجزا از یک پازل ژئوپلیتیک نیست؛ بلکه امتداد منطقی یک ایده استعماری مبتنی بر پاکسازی قومی، غصب اراضی و نفی کرامت بنیادین انسان است. برافراشته شدن پرچم این رژیم بر فراز قلعه تاریخی بوفور، نمادی از دهن کجی آشکار به تاریخ، حاکمیت ملی و اراده جمعی ملل جهان است.
از منظر فلسفه اخلاق خردگرا، صلح بدون عدالت توهمی بیش نیست و امنیتِ استوار بر خون بیگناهان، بنایی روی آب است. آنچه امروز در مرزهای لبنان و خرابههای غزه می گذرد، بزرگ ترین آزمون اخلاقی بشر در قرن بیست و یکم است؛ آزمونی که ساختارهای بینالمللی مأمور به حفظ صلح در آن به سختی شکست خوردهاند.
مواضع اتخاذ شده در نشست اضطراری شورای امنیت سازمان ملل به خوبی نمایانگر مرزبندی اخلاقی و سیاسی جهان معاصر است. واسیلی نبنزیا، نماینده روسیه، با صراحت و درک عمیق میدانی، آتش بس حاصل شده با میانجی گری ایالات متحده در 17 آوریل را «پردهای از فریب» نامید که هدف آن ایجاد فرجه تنفسی برای تجاوزات گسترده تر تلآویو بوده است. این تحلیل کاملاً منطبق بر واقعیت است؛ چرا که واشنگتن همواره از ابزار دیپلماسی نه برای استقرار صلح، بلکه بهعنوان سپر بلای سیاسی رژیم صهیونیستی استفاده کرده است.
تأکید روسیه بر اینکه «پاسخ اشغالگری، مقاومت مسلحانه است» ارجاعی مستقیم به حقوق طبیعی و بینالمللی ملتها در دفاع مشروع از خود است. در همین راستا، موضع ژروم بونافون، نماینده فرانسه که این عملیات را «یک اشتباه راهبردی بزرگ» خوانده و بر نبود هیچ گونه توجیهی برای اشغال خاک لبنان تأکید کرده، گویای آن است که حتی متحدان سنتی غربی نیز دیگر قادر به کتمان ابعاد فاجعه بار این تجاوزگری نیستند. مواضع تحسین برانگیز کشورهایی چون پاکستان در محکومیت صریح نابودی تلاشهای صلح توسط اسرائیل، و همچنین هشدارهای معاون دبیرکل سازمان ملل پیرامون نقض فاحش قطعنامه 1701 و حضور غیرقانونی در شمال خط آبی، همگی گواهی بر اجماع جهانی علیه ناقضان حاکمیت ملی لبنان است.
برای درک عمق فاجعه لبنان، باید خطوط خونین این کارزار را به دیگر نقاط منطقه متصل کرد. کارنامه رژیم کودک کش صهیونیستی، کارنامهای آکنده از ترور، تخریب نظاممند و نقض سیستماتیک معاهدات بینالمللی است:
- نوار غزه؛ مسلخ بشریت و آزمایشگاه بمبهای امریکایی؛ باران تسلیحات ویرانگر اهدایی ایالات متحده، از جمله بمبهای سنگرشکن دو هزار پوندی، نه بر پادگانهای نظامی، بلکه بر سر کودکان، زنان، مهدکودکها، شفاخانه های الشفا و المعمدانی و پناهگاههای آوارگان فرود آمده است. کودک کشی در غزه به یک استراتژی جنگی برای تخلیه جمعیتی تبدیل شده است.
- محاصره و سلاح گرسنگی؛ ممانعت از ورود دارو، آب آشامیدنی و آذوقه، و گرسنگی دادن نظاممند به کودکان تا سر حد مرگ، بر اساس ماده ۸ اساسنامه رم، مصداق بارز جنایت علیه بشریت و نسلکشی مفرط است.
- تجاوز به سوریه و یمن؛ بمبارانهای مکرر زیرساختهای حیاتی، فرودگاههای غیرنظامی و مناطق مسکونی در دمشق، حلب و بنادر یمن، نشاندهنده ماهیت افسارگسیخته رژیمی است که هیچ مرز جغرافیایی و قانونی را بهرسمیت نمیشناسد.
ادعاهای مایکل جی. والتز، نماینده امریکا در شورای امنیت مبنی بر مقصر جلوه دادن جبهه مقاومت و تطهیر اقدامات تلآویو، اوج وقاحت سیاسی و استانداردهای دوگانه است. ایالات متحده امریکا از منظر حقوق بینالملل، به دلیل ارسال بیوقفه تسلیحات کشتار جمعی، تأمین مالی ماشین جنگی اسرائیل و استفاده زنجیرهای از حق وتو برای فلج کردن شورای امنیت، همکار جرم و شریک مستقیم در تمامی جنایات جنگی صهیونیستها به شمار میرود. دولتی که خود را مهد دموکراسی و حقوق بشر میخواند، امروز بزرگ ترین پشتیبان آپارتاید، اشغالگری و تروریسم دولتی در جهان است.
دردآورتر از تازیانه دشمن، سکوت پیشگان و سازش کاران درون امت اسلامی هستند. دولتهایی چون عربستان سعودی، امارات متحده عربی، اردن و مصر که با اتخاذ مواضع خنثی، استمرار روابط پنهان و آشکار اقتصادی، و پیشبرد پروژه خیانت بار «عادی سازی روابط» با رژیم صهیونیستی، به عاملی برای تشجیع تلآویو در استمرار جنایاتش تبدیل شدهاند.
از منظر دین مقدس اسلام، این سکوت و سازش مایه ننگ و صریحاً محکوم است. خداوند متعال در آیه 144 سوره نساء میفرماید:
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْکَافِرِینَ أَوْلِیَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ» (ای کسانی که ایمان آوردهاید، کافران را به جای مؤمنان سرپرست و دوست خود مگیرید.)
همچنین بر اساس قاعده فقهی «نفی سبیل»، هرگونه سلطه اقتصادی، سیاسی و نظامی کفار حربی بر مسلمین باطل و حرام تکلیفی است. کمک به اقتصاد رژیمی که خون مسلمانان را میریزد، مصداق عینی اعانت بر اثم و عدوان است. از منظر حقوق بشر و وجدان آزاد نیز، تماشای نسل کشی همسایگان و حفظ مناسبات دیپلماتیک با دژخیم، هم دستی در جرم و پشت پا زدن به اصول بنیادین همبستگی انسانی است. این پایتختها باید بدانند که آتش غضب مظلومان، دامن قصرهای شیشهای آنان را نیز خواهد گرفت.
بحران عمیق و پیشروی ارتش صهیونیستی در خاک لبنان، بار دیگر این حقیقت ازلی-ابدی را به اثبات رساند که حقوق ملتها در پشت میزهای شورای امنیت و از مسیر معاهدات کاغذی استیفا نخواهد شد. وقتی سازمانهای بینالمللی به ابزار دست قدرتمندان تبدیل میشوند و دموکراسیهای غربی بمبهای دو هزار پوندی به فاشیستها هدیه میدهند، عقلانیت فلسفی و حمیّت دینی تنها یک راه را پیش پای انسان آزاده میگذارند: مقاومت استوار و قاطعانه.
تاریخ به ما آموخته است که هیچ اشغالگری پایدار نمانده و فرجام ستم، فروپاشی از درون و بیرون است. خون کودکان غزه و شهدای مقاومت در لبنان، بیدارگر وجدانهای خفته بشریت خواهد بود. جهان در حال گذار به نظمی نوین است؛ نظمی که در آن نقابهای تزویر فروافتاده و مرز میان «انسان متعهد به اخلاق» و «وحشیگری مدرن تکنوکراتیک» آشکار شده است. روسیاهی این دوران برای کسانی خواهد ماند که دیدند، توانستند فریاد بزنند یا اقدام کنند، اما مصلحتهای حقیر مادی را بر حقیقت مطلق انسانیت ترجیح دادند.




