نویسنده: ز. نظری
گزارش تازه شورای امنیت سازمان ملل متحد و یوناما درباره مستند سازی موارد تجاوز جنسی، خشونتهای سازمان یافته، ازدواج اجباری، برهنگی اجباری و شکنجه زنان و دختران افغانستان توسط نیروها و مقامهای طالبان، تنها یک گزارش حقوق بشری نیست؛ بلکه سندی تکان دهنده از سقوط اخلاق، فروپاشی عدالت و سوءاستفاده از دین برای توجیه قدرت است. اگر این گزارشها حتی بخشی از واقعیت موجود افغانستان را بازتاب دهند، جامعه افغانستان با یکی از سیاه ترین دوره های تاریخ معاصر خود مواجه است. این وضعیت نه تنها از منظر حقوق بشر، از دیدگاه قرآن کریم، سنت نبوی و ارزشهای اسلامی نیز جنایتی آشکار و نابخشودنی محسوب میشود. سکوت در برابر این فجایع، شریک شدن در ظلم است و مسئولیت تاریخی علما، روشنفکران و وجدانهای بیدار را سنگین تر از هر زمان دیگر می سازد.
افغانستان در طول دهههای گذشته جنگ، اشغال، تروریسم، فقر و بی ثباتی را تجربه کرده است؛ اما آنچه امروز بر زنان این سرزمین می گذرد، تنها یک بحران سیاسی یا اجتماعی نیست، بلکه یک فاجعه انسانی و اخلاقی است.
گزارش اخیر سازمان ملل متحد که موارد متعدد خشونت جنسی علیه زنان و دختران افغانستان را به نیروها و مقامهای طالبان نسبت میدهد، پرده از واقعیتی برمی دارد که سال ها قربانیان آن با ترس، سکوت و شرم اجتماعی زندگی کردهاند.
وقتی حکومتی که خود را «امارت اسلامی» می نامد، متهم به تجاوز، شکنجه، ازدواج اجباری و تحقیر زنان میشود، پرسش بزرگ این است که این رفتارها چه نسبتی با اسلام دارند؟ آیا می توان جنایت را در پوشش شریعت پنهان کرد؟ آیا سکوت در برابر چنین فجایعی خیانت به دین، انسانیت و افغانستان نیست؟
گزارش شورای امنیت و یوناما از مستند سازی 21 مورد خشونت جنسی علیه 15 زن و 6 دختر در سال 2025 سخن میگوید. در این گزارش از تجاوز فردی، تجاوز گروهی، ازدواج اجباری، برهنگی اجباری، شکنجه و سوءاستفاده جنسی در بازداشتگاه ها یاد شده است.
این نخستین بار نیست که چنین اتهاماتی مطرح میشود. طی سالهای گذشته نیز رسانههای بینالمللی، نهادهای حقوق بشری و شماری از قربانیان روایتهایی مشابه ارائه کردهاند.
هرچند طالبان معمولاً چنین گزارشهایی را رد میکنند، اما تکرار مستمر این اتهامات از سوی نهادهای مختلف بینالمللی، ضرورت انجام تحقیقات مستقل، شفاف و بی طرفانه را بیش از پیش برجسته میسازد.
آنچه این مسئله را هولناک تر می کند، نبود نظام قضایی مستقل، فقدان رسانههای آزاد و فضای گسترده ترس و سرکوب در افغانستان است؛ فضایی که بسیاری از قربانیان را از دادخواهی محروم کرده است.
دین مقدس اسلام از نخستین روز ظهور خود، کرامت زن را احیا کرد و هرگونه تعرض به حیثیت، آبرو و جسم انسان را حرام دانست.
خداوند در سوره اسراء، آیه 70 میفرماید: «وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ» یعنی: و به راستی ما فرزندان آدم را کرامت بخشیدیم. اگر کرامت انسان اصل قرآنی است، تجاوز جنسی چیزی جز لگد مال کردن این کرامت نیست!
خداوند همچنین در سوره نحل، آیه 90 میفرماید: «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ.»
یعنی: بی گمان خداوند به عدالت و نیکوکاری فرمان میدهد. در کجای این آیه، شکنجه زنان، تحقیر آنان یا سوءاستفاده از قدرت جای دارد؟
پیامبر اسلام (ص) در خطبه تاریخی حجةالوداع فرمودند: «جان، مال و آبروی شما بر یکدیگر حرام است.»
آبرو و حیثیت زنان نیز در همین چارچوب قرار دارد. بنابراین اگر هر فرد، گروه یا حکومتی مرتکب تجاوز، آزار جنسی، شکنجه یا تحقیر زنان شود، نه تنها مرتکب جرم انسانی شده، بلکه آشکارا با تعالیم اسلام مخالفت کرده است.
دین مقدس اسلام میگوید: «هیچ انسانی حق ندارد به دیگری ظلم کند.» اما گزارشها از شکنجه زنان در بازداشتگاهها سخن میگویند. اسلام میگوید: «زن دارای کرامت و حرمت انسانی است.» اما گزارشها از برهنگی اجباری و تحقیر زنان حکایت دارند. اسلام میگوید: «ازدواج باید بر رضایت طرفین استوار باشد.» اما گزارشها از ازدواجهای اجباری خبر میدهند. اسلام میگوید: «عدل و انصاف اساس حکومت است.» اما زنان افغانستان حتی از ابتداییت رین امکان داد خواهی محروماند.
اگر این گزارشها درست باشند، هیچ توجیه شرعی، فقهی یا اخلاقی برای چنین رفتارهایی وجود ندارد و هر عالم دینی صادق موظف است آن را محکوم کند.
در برابر این وضعیت، یکی از دردناک ترین مسائل، سکوت بخش بزرگی از علمای جهان اسلام است. بسیاری از عالمان ( به ویژه علمای اهل سنت) در کشورهای مختلف، درباره مسائل کوچک فقهی ساعتها سخن میگویند، اما در برابر رنج میلیونها زن افغانستان سکوت اختیار کردهاند. این سکوت، پرسشهای جدی ایجاد میکند. قرآن کریم در سوره بقره، آیه 283 میفرماید: «وَلَا تَكْتُمُوا الشَّهَادَةَ»، یعنی: شهادت را پنهان نکنید. همچنین پیامبر اکرم (ص) فرمودند: «برترین جهاد، گفتن سخن حق در برابر حاکم ستمگر است.»
اگر امروز علما در برابر ظلم سکوت کنند، فردا چگونه میتوانند مدعی دفاع از اسلام و عدالت باشند؟
سکوت در برابر ظلم، بیطرفی نیست؛ بلکه کمک غیرمستقیم به استمرار ظلم است.
در چنین شرایطی، رسالت فرهنگی و انسانی اهل قلم سنگین تر از همیشه است.
نویسندگان، روزنامه نگاران، دانشگاهیان، شاعران و روشنفکران باید صدای زنان خاموش شده افغانستان باشند. فرهنگ زمانی زنده میماند که در برابر ظلم مقاومت کند. قلمی که از ترس قدرت خاموش شود، رسالت تاریخی خود را از دست داده است. امروز دفاع از زنان افغانستان فقط دفاع از یک جنسیت نیست؛ دفاع از انسانیت، اخلاق، دین و آینده افغانستان است. اگر طالبان واقعاً خود را حکومت اسلامی میدانند، باید بدانند که مشروعیت تنها با قدرت به دست نمیآید. مشروعیت از عدالت، اخلاق، احترام به کرامت انسان و پاسخگویی در برابر مردم حاصل میشودو هیچ حکومتی با ترس پایدار نمانده است.
هیچ قدرتی با سرکوب وجدانهای بیدار جاودانه نشده است. اگر در میان رهبران طالبان دغدغهای برای دین و آینده افغانستان وجود دارد، باید فوراً تمامی اشکال خشونت علیه زنان را متوقف کنند، راه تحقیقات مستقل را باز بگذارند، عاملان هرگونه تجاوز و شکنجه را محاکمه کنند، حقوق اساسی زنان را به رسمیت بشناسند و زمینه آموزش، کار و مشارکت اجتماعی زنان را فراهم سازند.
این نه خواسته غرب است و نه خواسته سازمان ملل؛ بلکه مطالبه اسلام، انسانیت و وجدان بشری است.
تاریخ روزی درباره همه قضاوت خواهد کرد؛ درباره عاملان ظلم، درباره سکوت کنندگان، و درباره کسانی که در تاریک ترین روزها، جانب حقیقت و عدالت را گرفتند.
افغانستان به عدالت نیاز دارد، نه انتقام؛ به کرامت انسانی نیاز دارد، نه تحقیر؛ و به اسلامی نیاز دارد که پیامش رحمت، عدالت و انسانیت باشد، نه ترس، خشونت و خاموشی.




