نویسنده: ز. نظری
اعتراف تلخ مقامهای طالبان به نیویورک تایمز مبنی بر حضور جنگ جویان افغان در کنار تحریک طالبان پاکستان (TTP)، پرده از حقیقت دردناکی برمیدارد: اکنون «بنیانگذاری استخبارات پاکستان» به جان خودش افتاده است. اما در این میان، نه اسلامآباد و نه واشنگتن، که صدها غیرنظامی بیگناه (شهروندان افغانستان) قربانیِ این بحران ساختگی شدهاند.
گزارش نیویورک تایمز سندی تازه بر یک حقیقت قدیمی است: مرزهای ساختگی خط دیورند نتوانسته است پیوندهای قبیلهای، ایدئولوژیک و تاکتیکی میان طالبان افغان و طالبان پاکستانی را قطع کند. مقامی از طالبان در گفتگو با این روزنامه تأیید کردهاند که شماری از افغانها به TTP پیوستهاند. ارتش پاکستان نیز پیشتر اذعان کرده بود که شمار فزایندهای از افغانها در حملات مرگبار علیه نیروهای امنیتی پاکستان مشارکت دارند.
اما برای درک عمق این فاجعه، باید نیم قرن به عقب برگردیم. پاکستان با رویای «شکست راهبردی» افغانستان، گروههای افراطی را در مکتبهای خود پرورش داد. امروز، همان سلاحی که برای فشار بر کابل ساخته شده بود، درون پاکستان منفجر میشود.
طالبان پاکستان در بیست سال اخیر، در دوران جمهوری، ستون فقرات لجستیکی و عملیاتی طالبان افغان بود. آنها نیروی انتحاری تأمین میکردند، در کشتار مردم افغانستان شریک بودند و با تکیه بر مناطق قبیلهای، خط تدارکاتی حملات را هموار میساختند. اکنون که طالبان افغان بر کابل حاکم شدهاند، از منظر حق پشتون والی و برادری که میان شان است، خود را «مدیون» برادران پشتون خود در آن سوی مرز میبینند.
همان طور که مقامهای طالبان (هرچند غیررسمی) پذیرفتهاند، این همبستگیِ قومی-قبیلهای، همراه با احساسِ «بازپرداخت زحمات گذشته»، جنگجویان افغان را به صفوف TTP کشانده است. این تراژدی هویت است؛ جایی که یک ملت قربانی تروریسم، اکنون در قامت حامی تروریسم همسایه ظاهر میشود.
جامعه جهانی و حتی تحلیلگران پاکستانی مدتهاست میدانند که تحریک طالبان پاکستان (TTP) پروژهای بود که توسط استخبارات پاکستان (ISI) برای مقابله با نفوذ هند در افغانستان و تضعیف دولت مرکزی کابل طراحی شد. اما این “مار خوش خط و خال”، اکنون سینهچاکان خود را میگزد.
پاکستان امروز با اشتباه راهبردیِ بیسابقهای مواجه است: «بدخواهی نسبت به مردم افغانستان به خودش برگشته است.» جنگ افروزی در خاک همسایه، هرگز برای هیچ کشوری امنیت نیاورده و پاکستان نیز این طعم تلخ را با صد ها حمله انتحاری در شهرهای خود میچشد.
گزارش نیویورک تایمز صراحتاً اشاره دارد که ایالات متحده با تأکید بر «حق دفاع از خود برای پاکستان»، عملاً دست اسلامآباد را برای حملات مرگبار در خاک افغانستان باز گذاشته است. نتیجه چیست؟ بر اساس آمار هیئت معاونت سازمان ملل در افغانستان، دست کم 372 غیرنظامی از شهروندان افغانستان در پی حملات هوایی و توپخانهای پاکستان کشته و نزدیک به 400 نفر زخمی شدهاند.
مرگبارترین جنایت، حمله هوایی به یک مرکز درمان معتادان در کابل بود که 269 تن از بیگناه ترین انسانها را به خاک و خون کشید. آیا این دفاع از خود بود یا بمبارانِ شفاخانهها و مراکز درمانی؟
ایالات متحده و انگلیس، که دههها با دست کاری در معادلات افغانستان، پاکستان را به عنوان «…… نگهبان منطقه» تربیت کردند، اکنون نه تنها مسئولیت نمیپذیرند، بلکه با چراغ سبز سیاسی، کشتار سازمان یافتهٔ مردم فقیر افغانستان را مشروع جلوه میدهند. این همان سیاست دوگانهای است که همواره قربانیانش، کودکان و زنان کابل و قندهار بودهاند.
یک مقام امنیتی پاکستان فاش کرده است که چین تلاش کرد در شهر «ارومچی» میان دو طرف میانجی گری کند، اما تداوم حملات TTP در پاکستان، اسلامآباد را وادار به توقف گفتگوها کرد. در اینجا باید یک حقیقت تلخ را تکرار کرد: کمک به گروههای تروریستی برای ریختن خون مردم افغانستان، تاوانی سخت دارد که امروز پاکستان در حال پرداخت آن است.
طالبان از یک سو تعهد مکتوب برای مهار TTP را غیرواقع بینانه میدانند و از سوی دیگر، به هدف بلند مدت اسلامآباد برای سرنگونی حکومت خود مشکوک هستند. این بنبست نه از سر خیرخواهی، بلکه از سر ترس و بیاعتمادی عمیق شکل گرفته است. در این میان، قربانی اصلی، مردم بیپناه افغانستان هستند که با بسته شدن مرزها، کمبود دارو و بمبارانهای مرگبار دست و پنجه نرم میکنند.
افغانستان دیگر «آزمایشگاه» امنیت منطقه نیست، این بحران انسانی-سیاسی سه درس اخلاقی و راهبردی به جهان میدهد: سیاست «تروریسم خوب در برابر تروریسم بد» شکست خورده است: امریکا، پاکستان و انگلیس نمیتوانند یک روز گروهی را «جنگجوی آزادیبخش» و روز دیگر «تروریست» بنامند. این ریاکاری، فقط و فقط خون مردم بیگناه را بر زمین میریزد.
ملت افغانستان قربانی دیروز و امروز است: چه در دوران جمهوری و چه در دوران طالبان، گلولهها و بمبها بر پیکر همین مردم فرود آمده است. صدها غیرنظامی کشته و هزاران آواره، بهای سنگینی است که افغانستان برای اشتباهات پاکستان و سیاستهای امپریالیستی پرداخت میکند.
تنها راه نجات، عدالت و یک سیاستِ صادقانهٔ منطقهای است: تا زمانی که پاکستان به دنبال «عمق راهبردی» در هرجومرج افغانستان باشد، و تا زمانی که امریکا از «چراغ سبز» به جای «مکانیسم پاسخگویی» استفاده کند، این مارپیچ خشونت پایان نخواهد یافت. شاید سؤال این نیست که چه کسی به TTP ملحق شده، بلکه این است: چرا پاکستان و قدرتهای بزرگ هرگز نخواستند افغانستان را زنده، آرام و مستقل ببینند؟
افغانستانِ امروز به گورستانی تبدیل شده برای سیاستهای کثیفی که واشنگتن، لندن و اسلامآباد در طول پنج دهه علیه آن طراحی کردند. اگر فردایی برای صلح در این سرزمین وجود دارد، آن روز با پایانِ «نیابت فروشی» و آغاز «مسئولیت پذیری» فرا خواهد رسید. نه طالبان پاکستانی، نه طالبان افغان، نه جنگ سالاران خندان پشت میز مذاکره؛ بلکه مردم تشنهٔ نان و دارو و آرامش، قاضی نهایی این دادگاه تاریخ خواهند بود.
تا آن روز، هر وجب خاک افغانستان فریاد میزند: «دستهای خود را از ما بردارید، ما قربانیان بومرنگ جنون شما نیستیم.»




